تبليغاتX
رضا محمدی تبار

رضا محمدی تبار

mahnajm@yahoo.com

خدمات فرهنگی و معنوی

جایگاه خدمت به مردم، آنقدر بالاست که خدای مهربان در حدیثی معتبر فرموده که اگر من به شکل انسانی در روی کره ی خاکی بودم، همانا خدمت به مردم را به عنوان بهترین و شایسته ترین اعمال انتخاب می کردم. هدف این بنده ی کمترین و خانواده و کسانم  و عزیزانم که مرا در این مهم یاری می کنند، خدمت به خلق شایسته ی خداوندگار هستی بخش است. لذا و در همین راستا به اطلاع عزیزانی که با بخش خدمات فرهنگی و معنوی دفتر اینجانب ارتباطی داشته اند می رسانم که به علت بالا بودن حجم کارها و نظمی که چنین کار حجیمی می طلبید از این پس کلیه خدمات به صورت پستی و به آدرس اینجانب خواهد بود. بدین طریق که هر کسی خواسته و طلبش را در نامه مرقوم نموده و بفرستد تا در اولین فرصت به شکلی کلاسیک و شکیل و زیبا و جالب و در خور توجه و البته در حد استطاعت و وسع ما،به عزیزان و محترمان و گرامیان، پاسخی شایسته داده شود.

آدرس: قم- صندوق پستی 37185619 رضا محمدی تبار

تذکرا عرض کنم که:

اولا: خدمات این دفتر شامل استخاره، تعبیر خواب، تفأل، مشورت با قرآن، مشاوره، پاسخ به سوالات دینی، پاسخ به سوالات عمومی می باشد.

ثانیا: از بین خدمات فوق، مورد استخاره هم به شکل تلفنی کما فی السابق انجام می شود و هم به صورت پستی و به طریق نامه و درخواستی کتبی.

تلفنها:

09121536406

02517738160

02517750027

ثالثا: برای هر شخص بهتر و زیبنده است که خودش شخصا به قرآن مراجعه کند و مطلبش را از قرآن بفهمد و بگیرد. چرا که قرآن برای همه ابنای بشر نازل شده و نه فقط برای اسلام شناسان و فرهیختگان. لکن اینجانب فقط از باب قضای حاجت مومنان و خداپرستان است که به انجام این کار رضایت داده ام.

رابعا: عمل به استخاره ها و پیامها و اوامر و نواهی مستنبط از کلام آسمانی خداوند متعال، طبق نظر اینجانب واجب است و حداقلش این است که اخلاقا و از روی ادب هم که شده لازم است به آنها عمل شود. وگرنه چه نیازی به مراجعه به قرآن کریم بود؟

خامسا: رای و نظر و طریقه ی من این است که از استفاده کننده گان از خدمات فوق خواسته ام هدایایی ترجیحا نقدی را از طریق یکی از شماره حسابهای ذیل و برای تبرک و تیمن،  پرداخت نمایند. لذا مستدعی است که فیش هدایای نقدی را هم در پاکت قرار دهید.

شماره حسابها:

بانک ملی، حساب سیبا: 0100239592009 به نام رضا محمدی تبار

بانک ملی، حساب ملت کارت: 6104332104262331 به نام رضا محمدی تبار

بانک صادرات، حساب سپهر: 0100170893006 به نام رضا محمدی تبار

بانک سپه، حساب عابر بانک: 1686300021902 به نام رضا محمدی تبار

* امکان ارسال هدایای غیر نقدی به آدرس قم صندوق پستی 37185619 میسر می باشد.

سادسا: به جای پست استفاده از پست الکترونیک (ایمیل) نیز مقدور است. لکن باید شماره و تاریخ و مبلغ فیش پرداختی نیز در ایمیل قید شود.

آدرس ایمیل:

rezamohammaditabar@gmail.com

rezamohammaditabar@yahoo.com

در پایان از همه التماس دعا دارم و امیدوارم که بتوانم خدمتگزاری کوچک برای مردم شریف باشم.

+ نوشته شده در  8 Dec 2008ساعت 7 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

جمع آوری تمام خوبی ها

رسول گرامی اسلام فرموده اند:
من منَّ الله علیه بمعرفة اهل بیتی و ولایتهم فقد جمع الله له الخیر کله.
کسی که خداوند بر او منت گذارده باشد و معرفت و ولایت اهل بیت مرا به او عنایت کند، تمام خوبی ها را برای او جمع نموده است.

منبع:
بشارة المصطفی:176
 
+ نوشته شده در  12 Oct 2008ساعت 3 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

احوال دل

دل

دل خانه ی زیبای هاست.

نباید دل را به صنعت کینه و نفاق، مزین کرد.

باید اندیشید که واقعا دل، خانه ی کدامین یک از زیبایی های هستی، باید باشد؟!

باید دل را سرایی جاویدان برای اسرار حق و حق پذیری کرد. شادی و شعف را در آن ریشه ای و مبنایی کرد و سخن آزادگی و مهرپروری در او پرورش داد و بس!

کسانی را که مدعی اینند که ما فقط برای آخرت و نه برای هیچ قلمی از اقلام دنیوی، کاری را انجام می دهیم بگو که اگر پس این است که می گویید، پس بطلبید مرگ خود را! بخواهید که نباشید! دعا کنید، آنهم دعائی از صمیم قلب که دیگر نباشید. وجود نداشته باشید. در این دنیا وجود نداشته باشید. بلکه در سرایی باشید که همه اش خداست و خدایی مطلق!

البته اگر راست می گویید که دار آخرت برای شما عزیز تر است، این چنین مرگی را طلب کنید و اگر طلب نمی کنید که نخواهید هم کرد، پیداست که در ادعای خود که همه ی کارهایتان برای رضای خداست، صادق نیستید. حال باید چه کار کنید؟ باید بروید و این ادعای خود را راست و الهی کنید و پا روی نفس سرکش خویش بگذارید و بدانید که خدای متعال به همه ی امور آگاه است. او میداند که در قلب من و در قلب تو چیست؟ او به همه چیز آگاه است.

خدایگان وحید و تنها و یگانه آگاه است که چه کسانی بادنجان دور بشقاب می چینند و چه کسانی راستگویان در محبتشان! بالاخره روزی هم می رسد که آنهایی که جانشان از چرب زبانی و کشمکش با اوتاد و اولیاء به در آمده، بساطشان جمع می شود و حق به حق دار می رسد.

و تو یعنی که هر نفری به زودی در می یابی که همه این مدعیان دروغین چه حریصانی به دنیا و ما فیها هستند. در شگفت می مانی که پس این همه ادعا و کوس خداپرستی و لاف زدن چه بود؟ اینان از آنهایی که رسما و بی دغدغه به بت پرستی ، خانه و کاشانه و معبر و معبد ، آباد کرده اند، مشرک ترند.

خدایا به دادم برس! نکند که من هم! نکند که من هم گرفتار باشم؟! دلم می خواهد که عمر زیادی داشته باشم و بتوانم در طول این عمر زیاد، به خوشی ها و ثواب های زیادی برسم. اما وای بر من این چه وصف و حالی است؟!! این که با قول پروردگار حکیم در حکیم ترین کتابهای آسمانی، مطابقت دارد و در این صورت من بدبخت ترین آدم ها هستم.

خدایا من که خودم هم خودم را نمی شناسم ولی تو که به همه ی امور علیمی و واقفی به من بگو و حالی کن! یعنی من چطوری می توانم بفهمم که هر جا باشم، مرگ مرا بالأخره روزی فرا می گیرد؟ و چگونه میتوانم باور کنم و معتقد باشم که عذاب و شکنجه ای اگر قرار است نصیبم بشود و اگر قرار است در قیامتی، مؤاخذه و مورد بازخواست قرار گیرم، همه ی اینها می شود و هیچ رد خور ندارد.

نباید شک کنم. آری اینجا به هیچ وجه شک روا نیست. نباید آرزوهایی طولانی و دراز داشته باشم. خدایا تو خودت کمکم کن! این کریمه ها واقعا که خوب حال می دهند. فقط مشکل اینجاست که حال من از بیخ، زار است و مشکل اصلی ام خودم و توجه به خودم و خودبینی است. خدایا اصلاحم کن!

و خدا به آنچه می کنند، آگاه است. با جبریل و کلامی که آورده و هر آنچه مقدس است و آسمانی، دشمنی نکیند که به ضرر خودتان است. بیخود ناز نکنید. پا روی هوس ها بزنید و گناهکاری خویش به گردن دیگران نیاندازید. سنگ بر سر کسی نزنید و از شوخی چه کوچک و چه بزرگش بپرهیزید.

مرا هم دعا کنید. بشریت را هم دعا کنید. به امید به کرسی نشستن حق و حقوق و حقیقت و حقانیت و حق مداری ها!

 
+ نوشته شده در  5 Aug 2008ساعت 11 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

اصل مهربانی

و خلاصه مهربانی و مهرورزی، اصل است و غیر آن با طینت بشری مانوس نیست. خدا هم مهربان مهربانان است و در مهرورزی و شمول رحمت و مهرش به همه بندگان خوب و بدش، شهره است.
فرمانروا در هستی کیست جز خدا؟ او فرمانروای فرمانروایان است. خوب خوبان است. شاه شاهان است. تنها تو را ای خدا می پرستیم و تنها از تو یاری می خواهیم. تنهایت می پرستیم و تنهایت یار خواهیم.
کلید هدایت و رسیدن به شاهراه مقاوم و استوار و ماندنی در دست خدای یکتا است. پس در هر امری، من فقط از او کمک می جویم. کسان زیادی را دیده ام که می گویند نمی شود و نشدنی است. کارهایی را که به عقل جن هم نمی رسد، می توان با اتکا به فضل الهی و کرامتش به سرانجام رسانید. این بسیار مجرب و مطابق عقل و مانوس با قدرت لایزال الهی است.
خدایا تو خود ما را به راه استوار، راهنمایی کن! راه آنان که برشان فراوان بخشیدی، جز کسانی که برشان خشم گرفته ای و نه گمشدگان در خوهای چهارپایان.
باز هم به نام تو ای محبوب و ای مهربان و ای مهرورز؛ الف حرف اول الفت و مهربانی است که تو پایه گذار و استمرار دهنده ای آنی! لام حرف اول «لبیک» است که من و ما در روز ازل و در عالم ذر به سوال تو گفتیم و همگی تصدیق کردیم که تو پروردگار جهانیانی و قابل ستودن و ستایش از هر جهت. و میم، حرف اول محبت است که باز تو اولین و آخرینش هستی و به محبت کسانی مرا آراسته ای که به محبتشان به تو نزدیک تر می شود و این مهم را حس  و لمس و هضم می کنم.
هم الفت خود به ما نمودی قلنا لک لبیک محبت تو نمودی، همه چیز را به احسن وجهش تو به ما نمایاندی و کتاب را نیز تو و نوشتن را نیز تو! و تو همه چیزی!
 
+ نوشته شده در  16 Jul 2008ساعت 8 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

حساب خداوندی

آنچه فکر من می گوید این است که :
زمان تنگ است و من و تو باید از زمانمان بهترین استفاده ها را ببریم و بدون داشتن هیچ تعصبی ، حقایق عالم را بشناسیم و یا لااقل به آن حقایقی که میدانیم عمل کنیم. قبر برای مردن زیاد است و وقتی مردیم بالاخره ما را در یک جایی خاک کرده و یا نمی کنند. این مهم نیست. تن مادی و جسمیت ما مهم نیست. بلکه جنبه ی معنوی و روحانی و روح بشر است که مهم است و باید برایش برنامه داشته باشیم. روح انسانی هم برای همیشه زنده و جاویدان است و همین خود این انگیزه را ایجاد می کند که برای این روحی که قرار است ملیارد ها سال زندگی کند، برنامه ای دقیق و صحیح داشته باشیم.
چون هر چه برنامه ی ما دقیق تر باشد، به نفع خودمان است و روزها و ایام خوشی را برای روح و باطن خود خواهیم داشت. نجات در صداقت و راستی است و صددرصد این طور است که کسانی که صداقت ندارند، به نجات و رهایی و خوشی و شیرینی و حلاوت زندگی دنیا و آخرتشان نخواهند رسید.
قانون نیوتون که هر عملی را عکس العملی است، در واقع قانون خداست و نیوتون فقط آن را در رابطه با اجسام و واقعیات مادی در جهان هستی مادی کشف کرد. ولی من می گویم و مجرب نیز هست که خدا نیز اینگونه است و برای هر یک از حرکات و کارها و اموری که ما به اراده ی خود انجام می دهیم ، برنامه و عکس العملی کاملا صحیح و منطقی و حساب شده دارد.
خدا هرگز دزدان را راحت نخواهد گذاشت و هرگز با بی خردان و دروغ گویان برخوردی مناسب نخواهد داشت. این طور نیست که هر کس هر ظلمی را عامل باشد و از طرف خدا هیچ عکس العملی رخ ندهد. فقط نکته است که ما یعنی من و تو نمی دانیم که خدا کی و به چه عکس العملی ، هر یک از حرکات خوب و بد ما را جواب می دهد. ولی اگر به حقانیت و اشراف و قدرت و عدالت خدا معتقد باشیم، باید همه چیز را به خودش بسپاریم و خوبی های احتمالی مان را در حسابی که خودش به مصلحت خرجمان می کند، بگذاریم و بدی هایمان را البته که باید استغفار کنیم. وگرنه باید منتظر عذاب و تنبیهی جانانه باشیم که هر یک به تدبیر و حکمت ملوکانه آن ایزد بی همتا می باشد و هیچ شکی در آن نیست.
 
+ نوشته شده در  16 Jul 2008ساعت 11 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

نماز عارفان و سالکان

برای داشتن نمازی کامل و صحیح راهها و موارد زیادی را باید پیمود. لکن چند نگته را من از دفتر یادداشتم به این بلاگ منتقل می کنم. راستش حیفم آمد که به طور عمومی از آن استفاده نشود.
1- نحوه ایستادن با ید به صورت کاملا کشیده و تماما صاف باشد و ذره یا خم شده ناز هر یک از جهات اربعه در آن نباشد. ولی در عین حال حالت تواضع در درون و در قلب رعایت شود و بدانیم که در محضر چه بزرگواری ایستاده ایم.
2- روی کلمات و واژه ها تمرکز کنید و اگر کلمه ای را نفهمیدید ، چندبار تکرار کنید تا معارفش ذره ذره به قلب و جان و دلتان رسوخ کند و از نمازتان لذت ببرید. برای همین اصلا در حالت عجله نماز نخوانید. مگر آنکه آخر وقت باشد و چاره ای جز عجله نباشد.
3- نگاه در نماز باید به مهر باشد و چشم نه بسته باشد و نه کاملا درشت شده، بلکه به حالتی رئوفانه و مهربانانه و به حالت میان بسته و باز باشد.
4- رکوع نماز ، باید کاملا به صورت زاویه قائمه و 90 درجه باشد و کمر کاملا صاف باشد. مگر اینکه کسی خدای ناکرده به عارضه ای و مرضی دچار است. دقت کنید که همه موارد اینچنینی برای کسی است که شرایطش را دارد.
5- رکوع و سجده ها طولانی باشد و به قدر رسیدن به لذت و بهره ی معنوی بردن ادامه و استمرار یابد. همچنین گردن و کمر و سر در همه ی آنها صاف باشد.
6- اذکار رکوع و سجود، هر کدام تکرار شود و مثلا در حد 7 یا 15 و یا حتی 40 بار تکرار شوند.
7- همیشه اعمال مستحبی و حتی واجباتی را که می توان در طول مدتی انجام داد، در حالت اقبال قلب و دلتان بخوانید و نه در حالت ادبار. ولی آنگاه که وقت تنگ است و چاره ای جز خواندن با همان حالت نیست، باید خوانده و عمل شود.
 
+ نوشته شده در  16 Jul 2008ساعت 11 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

دیواره زر و زیور

043034
و برای اتاق هایشان دربهایی و تخت هایی که برش لم دهند. (تکیه زنند)
043035
و زیوری ، و اگر چه همه ی این ها بهره ی زندگی پست ( پائین ) است و پایان نزد پروردگارت برای پرواپیشگان است.
 
+ نوشته شده در  16 Jul 2008ساعت 10 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

لیست وبلاگهای من

www.nopi.blogfa.com
www.09121536406.blogfa.com
www.nopi.persianblog.ir
www.nopi.parsiblog.com
www.09121536406.parsiblog.com
www.nopi.mihanblog.com
www.nopi.blogsky.com
www.nopi.javanblog.com
www.09121536406.javanblog.com
www.09121536406.blogspot.com
www.02517738160.blogspot.com
www.rezamohammaditabar.blogspot.com

 
+ نوشته شده در  22 Jun 2008ساعت 4 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

همسرم را من دوست دارم!

من همسری خوب دارم. من همسری بد دارم. همسر من خوب و زیباست! کارهایش زیباست! فطرتش زیباست! سیرتش زیباست! سیرتش مرا محو و دلداده کرده! عاشقی مستی است! همسرم سنبلی است برای عاشقی و تمریناتش! ورنه عشق مادی بی معنویت و بی قرار گرفتن در مسیر معنویات پوچ است و هیچ!!!
همسر من با  کلاس است، باصفاست. مومن است و با خدا، کار می کند از بهر رضای خدا! همسر من خوب همسری است. بد که نیست، لیک آنچه بد است از من است! همسرم هر صبح و شام به استقبال و بدرقه ام مشغول است. همسرم در گرفتاری و غم مرا یاری رسان است. همسرم مردی می کند از بهر نامردی های من! همسرم نیک سازش می کند با نابخردی های من! همسرم را من دوست دارم! همسرم را من دوست دارم همی!
 
+ نوشته شده در  21 Jun 2008ساعت 11 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

تعلیقاتی بر مباحث تجوید حفص از عاصم

*** استعاذه :
در چهار مورد اخفا (آهسته خواندن) نکوست و یک مود جهر نکوست. و اما آن چهار مورد نکویی اخفاء :
1- وقتی که قاری در مجلس و یا منفردا قرآن را می خواند.
2- وقتی که قاری تنهاست و قرآن را چه به جهر یا آهسته بخواند، بهتر است که استعاذه را آهسته بخواند. پس وقتی تنها نیست و می خواهد برای مجلس بخواند، باید بلند بخواند. البته این مورد خالی از اشکال هم نیست و آن اینکه در هنگام جهر تلاوت ، اولی به جهر استعاذه است و نه اخفاء.
3- در نماز چه جهریه باشد مثل نماز صبح یا اخفائیه باشد مثل نماز ظهر، استعاذه را همه وقت آهسته بخواند. ولی اصولا حق این است که در همه نمازهای جهریه، اولی به جهر استعاذه است.
4- در هنگام درس برای استفاده از آیه ای از آیات به عنوان دلیل و شاهد، استعاذه را آهسته بخواند. بلکه اصح این است که بلند بخواند.
و اما مورد نکوئی جهر:
1- در غیر این موارد مستحب است که استعاذه را بلند و آشکار بخواند و در بین قرائت اگر مجبور به قطع قرائت شود، مانند عطسه کردن و حالاتی شبیه آن، یا گفتار کلامی یا سوالی برای برای رفع تردید در رابطه با قرآن و تلاوت حاضر، اعاده ی استعاذه لازم نیست. ولی اگر قطع قرائت به منظور اعراض از آن باشد، یا کلامی بگوید که متعلق که متعلق به قرآن و قرائت نیست، مثل جواب سلام، بایستی دوباره استعاذه کند.
البته حق این است که اگر اعراضی واقعی کند (عرفا)، باید دوباره استعاذه کند ولی اگر عرفا اعراض نباشد استعاذه هم نیازی نیست. و مورد جواب سلام و مشابهاتش، اعراض محسوب نمیشود.
*** مطالبی در باره ی بسم الله :
چه در ابتدای قرائت از اول سوره و چه هنگام ورود از سوره ای به سوره ای دیگر ، گفتن بسم الله لازم و واجب است. لکن در مورد سوره ی توبه اگر ابتدای قرائت از اول آن سوره باشد، بسم الله الرحمان الرحیم، لازم است اما اگر از سوره ای به اول سوره ی توبه و یا آیه ی سوم سوره ی توبه ، وصل شود، ذکر بسم الله لازم نیست. در عین حال ذکرش برای فصل بین دو سوره کار خلافی به نظر نمی رسد.
 
+ نوشته شده در  13 Jun 2008ساعت 5 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

در پی یک جریان فکری و فرهنگی و معنوی

هوا گرم است و گاهی برق هم می رود. می گویند پنج هزار وات، کمبود برق دارند. ولی معلوم نکردند که این پنج هزار در سال است یا در ماه و یا در ساعت و یا در ثانیه! نیز اصولا روال استانداردی در اعلامها نیست و هر کس به دنبال هدف تبلیغاتی که به دنبال آن است و استنباطی که می خواهد مردم از حرفهایش بکنند، آماری را می دهد. لذا گاهی روزانه و گاهی سالانه حساب می کنند. ولی در مجموع کلامشان نمیگویند که این آمار در چه مقیاس و محدوده ی زمانی و مکانی و کاری است.
خب! جای بسی تاسف! ولی مشکلات است دیگر! مردمند و مشکلاتشان! همه می گویند انشاء الله آقا خودش می آید و درست می کند! مردم امید دارند. درست است که به خاطر مشکلاتشان در حال انفجارند، ولی با این حال امید دارند و باز هم صبوری می کنند. شاید صبر زیادی هم خوب نباشد ولی مردم ایران واقعا صبورند.
اصلا مردم دنیا همگی شان، غالبا صبورند. این هم ظلم را تحمل می کنند و کمتر اقدامی می کنند و به ندرت حرفی رسمی و جهانی می زنند. بلکه غالبا در لاک خود هستند. برخی می گویند که مردم بی غیرت شده اند. نظرات متفاوت است. مردم مطلع نیستند و اساسا فرهنگشان هم اقتضای مطلع شدن را نمی کند. و یا شاید هم که می دانند ولی به پیچش مو می اندیشند و من و امثال من را اندر خم یک پیچ از مو وانهاده اند.
به جای این حرفها باید کاری کرد. کاری کارستان! کاری که مفید باشد. کاری که فرهنگی باشد. کاری که فکری و معنوی باشد. ما هر کاری که بکنیم و هر قدرتی هم که داشته باشیم، نمی توانیم بر فکر مردم حکومت کنیم. مردم هر طور که دلشان بخواهد فکر می کنند. فرعونها و قدرتهای بزرگ و استعمارگر و استثمار طلب و یاغی، نهایتا و با آن همه قدرت و عظمتشان، می توانستند به ابدان یعنی بدنهای مردم حکومت کنند و نه به افکار و ذهن آنها!
تجربه ی تاریخی به ما نشان داده که همین افکاری که در پیدا و پنهان مردم بوده و اکنون و هر زمان دیگر هم هست و خواهد بود، توانست بر علیه طغیانگری های فرعون به عنوان یک مثال و نمونه ، برخیزد و بساط حکومت ظالمانه اش را برکند. افکار و جریانات فکری و فرهنگی ، همیشه سازنده و کارخانه ی انقلابات و حرکات بزرگ و سیاسی و نقش آفرین در طول اعصار و قرون بوده اند.
پس باید روی فکرها و فرهنگ ها کار کرد و اگر امکانی هست و چیزی در چنته هست، حرف حق و حق مطلب و مطلب درست و درمان را به کرسی نشاند تا مردمان در این عصر  و یا حتی اعصار آتیه بتوانند، آن کلمات را حلاجی و تحلیل کنند و بفهمند و هضم کنند و به مرور زمان و با برنامه ریزی و دقت نظر و همت فراوان به اجرایش برسانند.
 
+ نوشته شده در  12 Jun 2008ساعت 12 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

نقدی بر فیلم سکوت خدا

سکوت خدا که ظاهرا کاری از راما قویدل است به تازگی و در خرداد همین امسال از شبکه یک پخش شد. اینکه فیلم توانسته مفاهیمی معنوی را که متاسفانه این روزها کمتر مورد توجه مردم است، به تصویر بکشد و در مجموع فیلم معنوی و خوبی ارزیابی می شود، مطلبی جدا و اینکه فیلم در هر حال دارای نواقصی هم هست و قطعا دست اندرکارانش خوشحال می شوند که نواقصش را بدانند، مطلبی دیگر است.

و اما چند اشکال و نقد در فیلم:

اول: اینکه در فیلم ناامیدی به طور جدی تقویت شد و با موفق شدن شخص ناامید در خواسته اش به دیگران این درس را داد که آنها هم ناامید باشند. ناامیدی مورد تائید و قبول هیچ مکتب فکری و دینی نیست.

دوم: اینکه داماد آن خانواده که به نظرش رعنا شخصی مریض بود و نه متقلب، به غیر از توهینی که به نیروهای معنوی می شد و این نکته در سرتاسر فیلم و به خصوص در آخر فیلم که نتیجه طور دیگری تمام شد، به خوبی مشاهده می شود، در برخوردی که به خواسته زنش یعنی دختر آن خانواده با رعنا داشت، آنچنان برخوردی کرد که اگر می خواست با یک انسان متقلب بکند، باید می کرد. و این ضعف فیلمنامه است که به این نکته اصلا توجه نکرده و قوه ی تخیل فیلم نامه نویس در اینجا دچار اشتباهی تضادگونه شده و کار خراب شده است.

سوم: اینکه آقای امیر خان بالاخره تکلیفش معلوم نشد و آن کلمات آخرش با رعنا در حین رفتنش چه موضوعیتی داشت؟ وانگهی چرا به تازگی فیلمها  و فیلمنامه ها و کارگردانها عادت کرده اند که نکاتی را در فیلم مبهم و مجمل و کاملا پوشیده می گذارند. یک یا دو موردش خوب و منطقی است. ولی نه اینکه سر تا سر فیلم را محملات و مهملات پر کند!

چهارم: در مطالبی که در مورد عراقی ها عنوان شد، شاید اگر نمی شد و یا گفته می شد که برخی از آنها چرک و فاقد بهداشت هستند، بهتر بود و نه اینکه همه ی عراقی را را به یک چوب بزند!

پنجم: خود اسم فیلم گویای چه مطلب علمی و معنوی بود جز اینکه تلقین می کرد خدا ما را به حال خود واگذارده و خودش یک جا نشسته و سکوت پیشه کرده است؟

و .....

در مجموع کار خوبی بود و من از همه کسانی که برای این فیلم قدمی بر داشته اند، تشکر می کنم و از آنها التماس دعای فراوان دارم. چون پیداست که این افراد دارای ماهیتی معنوی و مذهبی هستند و حقیر افتخار می کنم که دست دوستی با این بنده های خوب و شایسته خدا دراز کنم و آنچه را هم گفتم، صرفا به جهت آیینه ای تمام رخ در مقابل اینان باشم و دوستی ام را با ایشان با بررسی دوستانه و نقدی کوته از زحمت کشیده شان آغاز کرده باشم، بود. چرا که « المومن مرآت المومن » یعنی مومن آیینه ی مومن است. ... .

+ نوشته شده در  11 Jun 2008ساعت 11 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

چرا می نویسم؟

برای خودم می نویسم! قرار نیست که این نوشته ها منتشر شود. پس هر چه دلم می خواهد می نویسم! برای کسی و به یاد کسی هم نمی نویسم که بخواند و ایرادی بگیرد.

بلکه اینها همه برای خودم و سرمایه ی خودم و برای دل خودم است. آن دلی که مرا از نجف آباد، شهری که منتسب به نجف اشرف است به قم که حرم اهل بیت(ع) است، آورد. همان دلی که بارها اسیرش بوده ام و ددمنشانه مرا در هم کوبیده است. همان دلی که به جای تحمل و محل نگذاشتن به علفهایی که به حسب ظاهر و در مدار و حوزه ظاهرا قدسیه ای بودند و نیز سبزه های محلی و فیروزه ای، متاسفانه نم نمکی دل داد.

و پس از مشاهده آن درازی ماتحتها که در بشقاب هایی چینی و ایرانی با مارک های چینی و یا چینی با مارکهای ژاپنی، این دل بیچاره و مهربان شکست خورد. روی هم ریخت. داشت پژمرده می شد ولی نشد. اما شکر خدا اگر در باب عشق و دلدادگی نتوانست اهل منطق و تحمل باشد و به اصطلاح بند را به آب داد، از جهت لجبازی هم که شده بود، تحمل کرد و نگذاشت که این آسیب فراتر از مرزهای آن لحظات کودکانه برود.

بلکه اگر بزی به علفهایی که به دهانش قرار بود مزه کند و شیرین کام شود، نرسید، خود علفها نیز خشک شدند و عاقبتی جز سوختن نداشتند و این حسرت بر فرصتهای از دست رفته بود که از قرائن و دلائل و شواهد و از این طرف و آنطرف و در دهان زید و عمر و بکر به گوش می رسید!

 نمیخواستم و هرگز هم نمی خواهم که ماجرای دلم را بتمامه بگویم که مثنوی هزار من است. این فقط اشاره بود. اشاره ای که هیچ کس حق ندارد بخواندش! اشاره ای که هیچ کس در شان انسانی اش نیست که اصولا بپایدش و از این پائیدن، ثابت نمی کند مگر حیوانیت خود را و لا غیر!

متاسفانه تمام نشد این اشتباهات و باز هم در شورابه ها و گلها گیر کردم! البته از گلها و شورابه ها تا حدی هم راضی ام. به خصوص که عطر دل انگیز و صفای موج زده در سر تا پای گلها مرا مست و دیوانه می کند، هر از چند گاهی!

نیز آنانی که چون ماهند و هرگز دستی به آنها برده نشد و نیز آنانی که آزادگی و دلدادگی قرین با مسمائی نامشان بود و نیز دوستان ایشان، نیز بد نبودند و همه خوب و شاید من بد بوده و هستم. بستگی دارد که چگونه رویتش کنی!

جمال را بینی یا خصال را؟ که اگر هر دو آید چه نیکو و چه آفرین گویان شود این زبان برگرفته از دل و جان خراباد من!

گریه که سکوت را شکست، دیگر قلم که هیچ، عرش الهی نیز می شکند. سر که شکست از دماغ خون می آید و خون که آمد، جان به لب می رسد و جان که به لب رسید، دیگر هیچ!

خرده گیری ها بس و شکرم جدیر! که عزت به جلال خداوندی در همین است وبس والله!

نوشته شده در طلوع آفتاب ۲۹ اردیبهشت سال۱۳۸۷ قم

+ نوشته شده در  10 Jun 2008ساعت 6 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

تفسیر قرآن، سوره بقره، آیه 84

و هنگامی که گرفتیم پیمانتان را و یا با شما پیمان و عهدی محکم بستیم، که خونهای خویش نریزید و همدیگر را از شهر و و دیار و خانه و کاشانه ی خویش بیرون نکنید و سبب بیرون رفتن و هجرت ناخواسته ی کسی از خودتان نشوید. سپس شما بر انجام این پیمان، اقرار کردید و خود گواهی می دهید که این خود شما بودید که قبول کردید این پیمان را و قبول کردید که خونریزی نکنید و در اخراج همدیگر از شهر و دیارش ، دستی نداشته باشید.

همیشه خونریزی به قتل و کشتن نیست. بلکه بسا آبروی بنده ی خدایی را ریختن ، نیز خود مثل قتل و خونریزی است. بلکه جلوگیری کردن از تولید نسل به روش های موجود و جلوگیری کردن از ازدواج ها نیز از مصادیق خونریزی است. چون افرادی را که هنوز به دنیا نیامده اند، کشته اند. با این وصف مسلم است که سقط جنین در درجه اولی برای حرام بودن و بد بودن است.

ادامه در جلسات بعدی... .

+ نوشته شده در  9 Jun 2008ساعت 1 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

تفسیر قرآن، سوره هود، آیه 13

ام یقولون افتراه :

یا اینکه کافران می گویند این قرآن وحی الهی نیست!  کافران و یا هر کس دیگر که می گویند او یعنی محمد به خدا افترا بسته و این قرآن را از جیب مبارک خود آورده، لطف کنند و زحمت بکشند و خود اینان هم چنین قرآنی بیاورند! مگر محمدی که شما می شناسید ، ۱۱۴ سوره را از جانب خودش نیاورده و به خدا نسبت نداده، خب شما به جای ۱۱۴ سوره ، لطف کنید و فقط ۱۰ سوره مثل او بیاورید!

قل: بگو

فاتو بعشر سور مثله مفریات: شما هم به کمک فصاحت و بلاغتی که خود یا مشاورانتان دارند، بدون هیچ منبعی وحیانی، ده سوره مانند آن قرآن را بیاورید.

و ادعو من استطعتم: هر کس را که می توانید از فصحای عرب و غیره به کار گیرید تا شاید به این آرزویتان برسید.

ان کنتم صادقین: اگر شما از راستگویانید و این مطلبتان که می گویید محمد این مطالب را از پیش خودش ساخته و پرداخته و خود او بهم پیوسته و درست کرده و هیچ منبعی وحیانی ندارد، راست و صحیح است و به پای این ادعایتان هستید.

هر کس که چیزی را نفی می کند، خود باید این کاره باشد و بگوید صحیحش این است. و یا لااقل مثلش این است. وگرنه هر نو ظهوری همیشه مورد طمع و ضرب و شتم و بی حوصلگی کسانی است که تا آن زمان برای خود برو و بیایی داشته اند. مسلم است با ظهور محمد صلی الله علیه و آله ، بساط بسیاری از مردم و بزرگان آن زمان برچیده شد. و منطقی شیطان و هوای نفس هم این است که سر به مخالفت بردارند.

هر کس گیری به کسی می دهد و در کارش اخلال ایجاد می کند، باید ابتدا به او گفت که خب حالا پیشنهاد شما چیست؟ شما هم می توانید چند روزی این قضیه را مدیریت کنید؟ ببینیم که آیا این اشکالات در دوره ی مدیریتی شما بیشتر است یا کمتر!

معنا ندارد که هر کس و ناکسی پیدا می شود و میخواهد بناها و کارهای انجام شده و ساخته و پرداخته را خراب کند و اسمش را انقلاب چندم و از این چرت و پرت ها بگذارد! مهم این است که اینان چه طرح و تز و دکترینی برای دوای فلان معضل دارند؟ به علاوه به جای تخریب فوری یک برنامه و منطق ، ابتدا منطق و برنامه ی خود را معرفی کنید تا لااقل از دور دست و از راه دورنمایش به مطالبی برسیم وانگهی ساختمان و بنای مستحکمتان را بسازید تا ببینیم کدام محکمتر و کاری تر است، آنگاه اگر صلاح بود سازمان و ساختمان قبلی را تخریب کنید.

در شاهد مثال ما هم کافران به جای اینکه ده سوره و تنها ده سوره از قرآن را بیاورند، دائم به زدن برجک آیات و اسلام و محمد نبی صلوات الله علیه و علی آله الطاهرین مشغول بودند. در حالی که این نهایت عدم صداقت را می رساند و دروغگویی مطلق است. هر آن کس که گوید در کار دیگران اشکالی است، بایدش که مرحمت کند و ابتدا خود به انجامش مبادرت ورزد و چند مرده حلاج بودن خویش اثبات کند ، آنگاه تخریب داشته ها را آغاز کند.

اما این قرآن مگر چه دارد که قرآن ، کافران را به ساختن ده سوره اش مفاخرت و شاخ و شانه کشیدن می کند؟ اگر فقط لفظ باشد که فصحای عرب در آن و یا لااقل در مانندهایش ماهر و زبردستند. نمونه اش خود حضرت علی علیه السلام که نهج البلاغه اش بی نظیر و در کمال فصاحت و بلاغت است!

لکن نکته مفاخرت قرآن به سور قرآنی ، لفظ و خود سوره ها نیست. بلکه معانی و مفاهیم کثیره ای است که در بطن و شکم هر آیه نهفته است. و گر چه ما اکنون بسیاری از آن معانی را نمیدانیم ولی آنچه مسلم است این است که عرب جاهلی در آن روزگاران این معانی را ولو به اجمال درک کرده و فهمیده و لااقل به وجودش پی برده و از این روست که فهمیده اند نمی توانند مثل سوره های قرآنی در جهت معانی کثیره و بلیغه و متواتره و .... سوره ای بیاورند. وگرنه هر آینه می آوردند و بساط محمد را که بساط آنها دگرگون و برچیده بود را بر می چیدند. پس آنها قرآن را و عظمت و شان و مقامش را و اینکه کار انسان نیست و کار کسی است که در فصاحت و بلاغت و همه ی قدرتها ، اعجوبه و موجودی بسیار قدرتمند است می دانستند. آری آنها این مفهوم را درک کرده بودند و باز هم ایمان نمی آوردند و لجبازی می کردند. لذا نام کافر به معنای ناسپاس و ناگرویده به حق را قرآن به آنها میدهد.

و به راستی که چه ناسپاسی است برای آنان که مطلبی را می فهمند و میدانند که حق است ولی باز هم به خاطر مطامع دنیایی و چند صباح این دنیای فانی ، باز هم حق و حقیقت را رد کرده و نمی پذیرند. نمی پذیرند یعنی در قول و عمل نمی پذیرند. وگرنه در اعماق ضمیر و وجدانشان به حقانیت آن آیات و دلایل و نبوت پیامبر پی برده اند.

۰۱۱۰۱۳

+ نوشته شده در  1 Jun 2008ساعت 12 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

عقل سالم در بدن سالم است

دلم درد می کند من اگر که ورزش نکنم؟ تا کی باید ورزش نکنم و بگذاریم که این چربی ها در بدنم جمع شوند؟ تا کی باید بگذارم که این روحیه ی میل به تنبلی و بی تحرکی در من سفت تر و محکم تر و جاگیرتر شود؟

من که یک روزی ورزش می کردم، چرا باید امروز این بدن را داشته باشم؟ البته همین حالا هم نسبت به کسانی که وزن کمتر و هیکل بهتر نسبت به من دارند، خیلی وضع بهتری دارم. حتی نسبت به آنهایی که لاغرند و هیچ بهانه ای ندارند، من فعالیت بدنی و غیر بدنی بیشتری دارم.

ولی اینها مهم نیست. بلکه باید من و ما بهتر از اینها تحرک کنیم و کمتر از آسانسور و کنترل و یک جانشینی استفاده کنیم. امان از این زندگی شهری و امکانات مضر و بی در و پیکرش! امان و صد امان!

ورزش را باید جامعه و مسئولین ورزشی پیگیری کنند ولی من هم در حد خودم و به عنوان یک کار فرهنگی، وظیفه ی خود می دانم که به همگان از پیر و جوان و زن و مرد و مریض و سالم، توصیه کنم که هیچ گاه از ورزش روزمرده غافل نباشید و سلامت خود را اینگونه تضمین کنید.

اگر از امروز ورزش را شروع کنید، تا چند سال دیگر ورزش ربع ساعتی یا ۲۰دقیقه ای امروز برایتان بسیار ساده است و به ورزش های سنگین تر و کاری تر و مهمتر و موثر تر روی آورده اید. ولی اگر امروز شروع نکنید ، رفته رفته کار بدانجا می کشد که بدن خودتان را هم نمی توانید اینطرف و آنطرف بکشید. گرچه بعضی ها همین حالا هم در اکثر موارد حال اینکه بدنشان را جابجا کنند و از مکانی به مکانی برای کاری بروند، ندارند.

خیلی از مسیر ها را می شود پیاده روی کرد. دوای بسیاری از دردها نخوردن و ورزشهای مخصوص و ویژه کردن است. اکثر بیماری هایی که سراغ من و تو می آید ، اثر پرخوری یا بی تحرکی است.

بچه ها تا آنگاه که چهار دست و پا راه می روند ، آمار مریضی شان بیشتر و مقاومتشان در برابر بیماری بیشتر است. سپس آنگاه که راه رفتن آموختند و به راستی راه رفتند، تجربه شده است که نسبت مریض شدن ها و نق زدن ها و بهانه گرفتن ها و بی تابی کردن هایشان بسیار کمتر و در حد یک چهارم یا یک پنجم می شود.

این به خاطر تحرکی است که از راه رفتن این نوگلان و دلبندان شما و ما حاصل می شود و می رساند که تحرک امر مهمی در بازیافت سلامت و روحیه و نشاط است.

و فی ذالک مقالات ساقولها ان شاء الله فی فرص الآتیه بعون الله و طاعته و احتراز عن معصیته

+ نوشته شده در  30 May 2008ساعت 1 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

حجاب علم

علم ، حجاب است و اصولا سواد به معنای سیاهی است و آنان که علم را بدون نورانیتش آموخته باشند،  همواره در ادامه تحصیل و رسیدن به مدارج عالی و مراحل بلند مرتبه ی علمی به مشکل بر می خورند.

ولی آنانکه نورانیت علم را درک کرده و دریافته اند، همواره علم و دانش به مثابه چراغ و نورافکنی است که تازه به شخص در دیدن اطراف و محیط و درک امور و بالابردن سطح علم و فرهنگ و معنویت کمک می کند و هیچ تزاحمی ندارد.

آری چنین است که گاهی کسی که هیچ یک از مقدمات یک علم را فرانگرفته است در فهم مطالب دست بالاتر و محتاج به تعمق بیشتر موفق تر و شگفت انگیز است. این می رساند که بسا اصطلاحات و عبارات غامض و پیچیده و لاضرورة ، باعث نفهمی و جمود افکار شده و افراد را از طی کردن مسیر تحصیل دانش باز می دارد.

در لسان روایات نیز علم نافع و دارای نورانی مدح و تمجید و تشویق شده است و علمی که باعث تفاخر و بدون عمل باشد، همواره مورد ذم و تکفیر و تنفر بوده است.

و فی ذالک فلیتامل العاقلون

+ نوشته شده در  29 May 2008ساعت 1 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

تحقق مدینه فاضله، چگونه؟

چگونه می توان جهان را مدینه فاضله کرد و همه چیز را بر وفق مراد دید و از دنیا لذت برد؟ من همینقدر می دانم که همه ی اینها عملی است. لکن شرطش این است که من و تو و همه مردم بخواهیم. و یا لااقل قاطبه ی مردم جهان یا لااقل مردم یک شهر و دیار بخواهند. من که از خودم شروع می کنم و در حد خودم به این مهم می پردازم. همچنین رسیدن به مدینه فاضله مستلزم حضور صاحبی به نام مهدی موعود نیست. بلکه حضور مهدی عج مستلزم مدینه فاضله است. نیز منافاتی ندارد که من و توی عاقل پیش از حضور سرورمان به این مهمات رسیده باشیم، آنگاه با حضور آن سرور به درجات بالاتری برسیم. چون کمال و رشد انسانی حد و حدود ندارد.
ما در عشقمان می سوزیم و می سازیم و کماکان منتظریم که شاید این جمعه چشمانمان را منور کند. نه اینکه دردها و بی فرهنگی ها را توجیه کنیم.
کلبه شما به هیچ وجه محقر نیست. چون به دل نورانی شما وصل است و دلهای نورانی، بزرگ و باشکوه و تو در تو و دارای نشیمنگاه ها و دلنشینی ها و کاخ های بلوری و شیشه ای ویژه و عالی رتبه هستند.

پس بیا که من و تو یکی شویم و پیکره بشریت را به بازوی اتحاد مزین کنیم و بسازیم میهن و دیار و کشور و جهان خود را!

+ نوشته شده در  26 May 2008ساعت 12 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

تجربیات من در زمینه تحفیظ قرآن کریم

اصولا چرا حفظ؟

چون حفظ قرآن انسان را به معنویت و آرامشی خاص و ویژه می رساند. فقط ذکر این نکته ضروری است که به تجربه ثابت شده که محفوظات باید پشت سر هم و مسلسل وار و باصطلاح ترتیبی باشد. که بهترین طریقه اش هم ، حفظ از ابتدای قرآن است.

در برخی موسسات که برنامه ی یکساله یا سه ساله دارند، به خاطر اینکه حفظ کلاسهایشان یک دست و یک نواخت و هماهنگ باشد ، اگر کسی مقداری از محفوظاتش را عقب بماند، اینگونه مکلفش می کنند که هماهنگ با بقیه حفظ کند و مقدار عقب مانده شده را بعدا و سر فرصت کار کند.

این روش برای اینکه هماهنگی در طرح از بین نرود، بسیار موثر و خیلی هم خوب است. ولی به طور کلی روش خوبی نیست و تنها یک مسکن و راهکاری مقطعی است. لکن اگر محفوظات عقب مانده شده توسط استاد پیگیری شود ، ضررش کمتر است.

در یکی از کلاسهای تثبیتی که برای حفاظ کل داشتم ، پس از تلاشهای مکرر برای تثبیت محفوظاتشان، باز هم دیدم که در برخی سوره ها و یا اجزاء به مشکل بر می خورند. من اجزاء و سور مشکل دار را بررسی کردم و دیدم که این اجزاء و سور در همه ی آنها تقریبا مشترک است. لذا به بررسی این اجزاء و سور پرداختم و پس از مدتی دریافتم که اشکال کار این عزیزان این بوده که آیات سجده دار را حفظ نکرده اند و همین چهار آیه که در سوره های سجده دار واجب بوده است ، کل محفوظاتشان و به خصوص در همان محدوده جزئی یا سوره ای را مختل می کرده است. این مشکلات پس از اینکه آن چهار آیه را هم به محفوظاتشان اضافه کردند حل شد.

خلاصه اینکه در بحث حفظ قرآن نظم و ترتیب محفوظات مهم و لازم است. تمرینات نیز باید منظم باشد. یعنی هر روز و سر یک ساعت معینی کار شود. استاد را هم نباید به این زودی ها و به دلائل پیش پا افتاده و واهی تغییر داد.

به تجربه ثابت شده که کسانی که کل قرآن را حفظ می کنند آمادگی حفظ نهج البلاغه و اصولا دروسی سخت و محکم و سنگین را دارند.

همچنین به تجربه ثابت شده که کسانی که حافظ کل قرآن باشند و مسلط هم باشند از روحیه بسیار بالا و مهربان و سرشار از معنویات برخوردارند.

و لمثل ذالک فلیعمل العاملون

+ نوشته شده در  26 May 2008ساعت 12 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

اعتراض به گروه زبان سازمان آموزش و پرورش استان قم

غمگینه و ناراحته، چرا؟

    چون بهش نامردی کردن!

           چون باهاش بدقولی کردن!

نامردها قرار اردو رفتنشون کنسل شده ولی به یک انسان متشخص و خانواده دار نگفته اند.

در حالی که وقت او هم ارزش داشت و مثل بقیه یک انسان باشخصیت بود.

می توانستند قرار کنسل شدن را به او هم خبر دهند.

باید این ظلم را گفت که حداقل در برابر ظلم کوچکترین مقاومتی شده باشد.

و تا حداقل مصداق ظلم را پیدا کرده باشد و شخص مظلوم به اجر خود برسد.

وگرنه این دیگر ظلم نخواهد بود  بلکه انظلام است و هم ظلم کننده و هم ظلم شونده و ستم پذیر هردو مستوجب عذاب و خشم الهی هستند.

==========================

+ نوشته شده در  16 May 2008ساعت 7 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

نامه خدا به من و تو رسیده و می رسد

ما و نه هیچ کس دیگر، به موسى و موسی ها و همه افرادی که در شرایط موسائی قرار گیرند، كتاب و نوشته شده و متن و برنامه ای الهی و  آسمانى داده و خواهيم داد.

 و هیچ گونه تردید و شكی نداشته باش نه تو و نه هیچ مسلمان یا غیر مسلمان دیگری، كه او یعنی موسی و آنکه مثل اوست در پیامبری و رشد و در اینکه می خواهند احقاق حقوق و ظلم ستیزی کند، آيات الهى را دريافت داشته و فهمیده و درک کرده و همیشه مشغول عمل به آن است و به هیچ چیز دیگر نمی اندیشد.

 و ما یعنی خدا و زیردستان بارگاه الهی اعم از ملائکه و وسائل و اوساطی که جز اطاعت خدا نمی دانند، آن را وسيله هدايت و راهنمایی و رهیافت برای  بنى اسرائيل و البته برای همه ی مردم قرار داديم!

لکن این فقط یک وسیله بود و مابقی راه را نباید بیکار باشید. بلکه باید از خود حرکتی نشان داده و کاری و ابتکاری داشته باشید.

۰۳۲۰۲۳

+ نوشته شده در  12 May 2008ساعت 3 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

از کجایش بگویم؟

روز و شب یکی پس از دیگری می آیند و می روند و روند زندگی من و تو ظاهرا که درست و بی مشکل است. ظاهرا هر چیزی سر جای خودش است. سید محمد حسین می گفت که در ایران پیشرفت شده و دلیل پیشرفت را وجود تاکسی تلفنی و باجه های عابر بانک و چراغ قرمز ثانیه شمار و یک سری مقولات این چنینی عنوان می کرد.... به نظرم رسید که این قبیل پیشرفتها در هر کشوری پس از گذشت اینهمه مدت از شیوع اصلاحات و خودباوری ها طبیعی و روال حداقل است و نه حد اکثر! پس خوشحالی آنچنانی ندارد!

به نظرم رسید که شاید بد نباشد تاریخ دبی ، از ۵۰ سال پیش تا حال بررسی شود و باورها بباورند که دبی هیچ هم نبود و الآن دبی شده است. چرا تهران و قم و اصفهان و کیش و یا هر یک از شهرهای ما این پیشرفت را نکند؟

متروی قم و تهران ساده ترین و کم خرج ترین پیشرفتی است که نسبت  نتیجه و تبعات مثبتی که دارد به سایر طرح ها چند برابر است. پس کی قرار است به این مهم جامه ی عمل بپوشانند؟

کشت قطره ای زیتون در بیابانهای عریض و طویل قم ، کمترین کاری است که مسئولین کشاورزی می توانند انجام دهند. همان کاری که من شنیده ام در یک حد و حدودش را در استان فارس و اطراف شیراز کرده اند.

سوهان اصلی قم را آنموقع ها که درس طب از کتاب قانون در طب بوعلی می خواندم، از استادمان شنیدم که برای امراضی و نیز برای ازدیاد و قوی شدن بنیه خوب است ولی مع الوصف مسئولین رسیدگی به این امر کاری برای اصلی شدن و از حالت تقلبی درآمدن سوهان قم نمی کنند. و یا اگر می کنند نتیجه ای نداده است.

با این همه کمبود مدرسه و فضای آموزشی و دانشگاهی که مسئولین آموزش کشور مدعی اند، چرا باید از فضاهای بسیار وسیع مساجد و تکایا و همان مدارس و دانشگاه ها در ۲۴ ساعت از شبانه روز استفاده نکنیم؟ شبها را گفته اند دو سومش را بیدار باشید ولی متاسفانه آنچه رایج است این است که ما قسمت اصلی شب را که مخصوص خواب است یعنی از ساعت ۹ تا ۱۲ یا ۲ را بیداریم و بعدش را که تازه وقت بیدار شدن و فعالیت های فردی و یا گروهی است، همگی به صورت فردی یا گروهی در خواب به سر می بریم.

برای این کمبود بنزین که مسئولین انرژی و نفت مدعی اند و همچنین برای کاهش تصادفات و ترافیک و مرگ و میر، بهترین راه این است که خیلی از امور اینترنتی شود. هیچ لزومی ندارد که این همه دانش آموز و دانشجو و طلبه ، ساعات زیادی از عمرشان را در راه و در خارج از منزل هدر دهند. بلکه می توان با اینترنتی و باصطلاح مجازی کردن کلاسها هم در وقت و انرژی صرفه جویی کرد و هم در کاهش مصرف بنزین و شیوع تصادفات و مساله ترافیک گامی برداشت.

بسیاری از خرید ها را هم می شود از طریق اینترنت انجام داد. تا کی مردم می خواهند در صف نانوایی  و شیر باشند؟ تا کی مردم ما باید سر ایستگاههای مترو و اتوبوس ، منتظر باشند و وقتشان تلف شود و اعصابشان به هم بریزد؟ به تاثیر این اتلاف وقتها در بالارفتن آمار طلاق و در کاهش و بی کیفیتی تربیت فرزندان و نیز در پائین آمدن وجدان کاری و غیرتها اندیشیده اید؟

امروز دیگر وقت پیشرفت و عقب نماندن از کشورهای دیگر است. امروز دیگر وقت این است که سرعت اینترنت بالا رود و کارهای اینترنتی تبلیغ و فراگیر شود. دولت و تریبونها می توانند این روند را گسترش و تبلیغ کنند و به همگان تفهیم کنند. گرچه لازم به تفهیم نیست. چون ضرورتش را همه می دانند و اصولا زبانزد همه مردم فرهیخته و فرهنگ دوست و حتی مردم عادی است. مهم این است که به این مهم ها عمل شود.

در ادارات گسترده ای مثل آموزش و پرورش ، واضح است که معلمی که می تواند در مدرسه ی سر کوچه شان تدریس کند ، صددرصد کیفیت بیشتری خواهد داشت تا آنکه او را به آنطرف شهر پست کنند. چه بهتر که این قبیل ادارات با یک ساماندهی اصولی و انساندوستانه و انسانی و عاقلانه ، به چنین معضلاتی پایان دهند. جای بسی تاسف است که معلمی باید دو ساعت رفت و دوساعت برگشت به محل کارش را برای ۴ ساعت تدریس داشته باشد. به غیر از بحث ترافیک و خرد شدن و له شدن این معلم در چنین مسیری به کم شدن کیفیت و کارائی اش نیز ، بد نیست که توجه شود.

در اندیشه ام که کی مملکت ما قله های واقعی و نه خیالی از ترقی و رشد را می پیماید و کی می شود که مردم ما نیز در دنیا سرافرازانه باشند و کی می شود که طبلهای تو خالی صدایشان را تقطیع کنند و فرصتی هم به مغزهای پر دهند. و ای خدای مهربان تو به من بگو که چگونه است عاقبت ما؟ نکند که گرفتاریم و گرفتاریمان به درازا نیز می انجامد! و تو ای خدای خوب و تو ای خدای نازنین: فقط تو ای خدا! 

+ نوشته شده در  23 Apr 2008ساعت 3 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

امان از تجربه

برخی به من می گویند که نظرت در مورد ازدواج مجدد و صیغه چیست؟ من هم در جوابشان مکررا گفته ام که من نظراتم را صریحا در وبلاگهایم نوشته ام.

در واقع هر یک از مقولات ازدواج اول و ازدواج موقت و ازدواج صیغه ، محتاج مقدمات و پیشنیاز هایی هستند که بی آنها ، انجام این فرایض الهی جز درد سر هیچ چیز دیگر ندارد.

بلکه به نظر من ، تجربه نشان داده است که انسان اگر قدرت بر انجام کاری ندارد ، اساسا بهتر است که آن را انجام ندهد. چه رسد به این که آن کار، مساله مهمی چون ازدواج و یا مساله سنگین تر از مهمی چون ازدواج مجدد و یا مساله ی مساله ساز و حرف دار و بوداری چون صیغه باشد.

در هر صورت من که به کسی توصیه ازدواج را هم نمی کنم چه رسد به مجدد یا صیغه اش! فقط در صورتی این کار شیرین و خوش و خوش عاقبت است که در کمال قدرت و صحت مزاج و عقل کامل و سلیم و بدون هول کردن  و عجله کردن باشد.

+ نوشته شده در  17 Apr 2008ساعت 4 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

معرفت وعرفانی بی مدعا در عالم حیوانات

آدمی هم مثل حیوانات می خورد و میخوابد و درگیر شهوتی وصف ناپذیر است. ولی این تنها تشابه انسان و حیوان نیست. بلکه تشابه هایی میان انسان و حیوان است که بسی حیرت انگیز و تعجب آور است.

حیوانات پس از غذا خوردن نوشخوار می کنند.  مثلا گوسفند یا گاو و حیواناتی از این قبیل وقتی به غذا می رسند، خیلی عجله می کنند و به خاطر همین پس از بلعیدن انواع و اقسام غذاها به نوشخوار یا نشخوار آن می پردازد. این عمل بدین صورت انجام می گیرد که غذاهای خورده شده را از معده اول به بیرون یعنی به انتهای حلقوم و دهان می رساند و این بار آنها را خوب خوب می جود تا اینکه مجددا آنها به داخل ولی به معده دوم که ظریف تر هم  هست بر می گرداند و آنجا به هضم دستگاه گوارشش که به طور غیر ارادی مثل ما انسانها انجام می پذیرد، ادامه می دهد.

بد نیست بدانید که گوسفندی که به مرگ طبیعی مثلا به تصادف یا مریضی بمیرد، در اصطلاح خود گوسفند ها عاقبت به خیر نشده است و در نظر آنها عاقبت به خیری به این است که به حالت ذبح شرعی از دنیا بروند. اینطوری روح آن گوسفند یا حیوان دیگر در مسرت و شادی به سر می برد.

اگر به صورت حیوان ذبح شده در واپسین لحظات عمرش بنگرید، در خواهید یافت که با چه شادی و شعفی جان به جان آفرین تسلیم می کند. شاید ابتدا برای ذبح شدن، چموشی کند ولی وقتی کمی و یا بیشتر از کمی از آن عالم را دید، بی صبرانه از شوق وصال خنده ای ناز بر لبانش می افتد که دیدنی است.

اما نوشخوار آدمی زاد چیست؟ نوشخوار آدمی زاد را گفته اند حرف زدن است. بنابر این این احتیاج انسان به حرف زدن ریشه ای غریضی دارد. چون مجبور است. لکن چون در حرف زدن ممکن است که گناهان و فتنه هایی باشد، شرع مقدس عبادتهایی مثل نماز و دعا و اذکار را تجویز کرده اند که عاری از هر گونه فتنه اند. همچنین قول مشهوری از خاندان رسالت است که فرموده اند: همه گرفتاری انسان از زبان اوست.

در مورد زبان حیوانات هم مثل بچه ی نوزاد و زیر دوسال انسان که قدرت بر تکلم ندارد ولی از اشاراتش، والدینش متوجه می شوند. با این وصف انسان نیز می تواند با حیوانات رابطه کلامی بلکه روحی و فرکانسی و هزاران رابطه تعریف شده و تعریف نشده ی دیگر داشته باشد.

البته قاعده کلی اش همان باب فهمیدن کلام نوزادان توسط والدینشان است. ولی همه می دانیم که این قاعده کلی و قطعی و کامل نیست و  در مورد امور معیشتی و امور زیر دوسال و نوزادی است. البته افرادی که از بینش و بصیرت بالا برخوردارند به همین قاعده ساده می توانند عالمی از حرفهای قلمبه و سلمبه را که در نهاد و ضمیر نوزاد نهفته است، به راحتی درک کرده و بفهمند. ولی قاعده مهمتر و کاملتر وصل شدن به منبع فیض الهی و باصطلاح مرکز تلفن همراه خداوندی است. تصور کنید زمانی را که شما شخصی را از داخل ماشین می بینید ولی صدایش را نمی شنوید ولی با موبایلهایتان که تماس می گیرید، می توانید با هم صحبت کنید.

این ارتباط موبایلی به این صورت است که شما گوشی یا همان ابزار تماستان را برداشته و با روشهایی که در هر دستگاه موبایل است، شماره فرد مورد نظر را می گیرد. سپس دستور برقراری تماس شما توسط مرکز کابلی یا ماهواره ای مخابرات موبایل دریافت و ارتباط با شماره مورد نظر به طریق آن مرکز موبایل برگزار می گردد. این کار ساده را روزمره بسیاری از ما انجام می دهیم. مثلا با همسایه یا همشهری مان تماسی از این نوع می گیریم.

ارتباط با حیوانات اعم از حیوان ناطق یا سایر حیوانات از طریق دیگری هم ممکن است. ولی هم سخت و هم در موارد و مراحلی ناامید کننده!  ولی رمز موفقیتش در این است که توکل و اتکای خود به امور غیبی و الهامی را زیاد و زیادتر کنید.

این امر در بسیاری از موارد تجربه شده است. مثلا تجربه شده که کسی که می خواسته حرف کلفت یا بودار و یا تلخی را به مسئول و یا حاکم ظالم و جابری برساند و بیم جان یا سایر تهدیدات را داشته، به همین طریق با خداوند تماس گرفته و خواسته و نظرش را گفته است. چند وقت بعد هم مشاهده کرده که آن مورد خود به خود و به خوبی خوب رفع گردیده است. در حالی که اگر میخواست این امر مهم را حضوری بگوید هم وقت ملاقات نداشت و هم اگر هم داشت از او استقبال نمی شد و هم اگر هم از همه این موارد بگذریم، حرفش زمین می ماند و ابتر می شد.

اینطوری آن مسئول به حسب غروری که دارد، گمان می کند که این واقعه و این مسأله از مترشحات مغزی و نبوغ خیالی اش است. لذا در اجرایش هم، هم خودش جد و جهد دارد و هم زیر دستانش را مجبور به اجرا می کند.

پس مهم برقراری ارتباط با خدا و مرکز مخابرات الهی است. لکن آیا هر کس هر چیزی را می تواند به همین طریق به دیگری القاء کند یا نه؟ جواب خیر است. چون اگر اینطوری بود که انسانها دیگر دخل و تصرفی در عقل و کرده هایشان نداشتند و مسأله اختیار انسان منتفی میشد. بلکه صحیحش این است که هر کس خواستی و مطلوب و رأی  و نظری خداپسندانه و خالصانه و بی شیله پیله دارد و این نظر با مصلحت و تقدیر خداوندی نیز سازگار باشد و منافاتی نداشته باشد.

تجربه شده گنجشکانی که همیشه به خانه ی کسی می آمده اند و آن شخص به آنها در فرصتهای مرده اش رسیدگی می کرده، خیلی راحت به آنها امر و نهی می کرده و مثلا در مواردی که آن شخص می خواسته درس بخواند و آنها جیک جیک می کرده اند، به آنها می گفته که لطفا ساکت بشید دیگه عزیران من و به طور شگفت آوری همه ی آنها ساکت می شدند و یا با صدایی کمتر از یک دهم صدای اولیه جیک جیک می کرده اند.

جالب است بدانید که این گنجشکها در در ماجرای اسباب کشی آن فرد، او را تنها نگذاشته و هنوز که هنوز است برای آواز های محبت آمیز و دستگاه های شور آفرین و حماسی و مهر انگیز می خوانند. این ها فقط نمونه بود و اگر بخواهیم فقط مثال ها را بررسی کنیم ، شاید نتیجه اش مناشقه در مثال شود.

بررسی بیشتر با خودتان ولی در صورتی که وقت داشتم این مبحث را نیز ادامه خواهم داد. بعون الله و فضله و کرمه تبارک و تعالی! 

+ نوشته شده در  5 Apr 2008ساعت 9 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

برخی شیوه های مجرب در حفظ و تحفیظ قرآن کریم

در مورد شیوه های حفظ قرآن ، بارها سخنانی هم من گفته ام و هم اساتید دیگر! ولی توجه به این نکته ضروری است که این نظریات از دو دسته اساتید سر می زند.

دسته اول: اساتیدی که صرفا حافظ یا داور هستند و کار تدریسی و تجربه کلاسداری یا ندارند و یا کم دارند.

دسته دوم: اساتید که برعکس گروه اول، کار تدریس و کلاسداری فراوان و جدی و متنوعی داشته و تجربیات ارزنده ای هم دارند. گرچه ممکن است که خودشان از لحاظ حفظ و تسلط بر محفوظات در درجه ی قابل توجهی هم نباشند.

در حفظ قرآن متراژی عمل کردن رو به شکست است ولی بالاخره باید یک حجم صفحه ای را به طور میانگین و حداقل و حداکثر تعیین کرد.

ولی بهتر از متراژی عمل کردن، همانا زمانی عمل کردن است. نباید عجله کرد. بلکه باید در حفظ قرآن، همواره روحیه ی نشاط و سرحالی را حفظ کرد. وگرنه همه محفوظات به اندک اشاره ای می پرند.

بهترین مقیاس برای هر تکه حفظی ، یک صفحه است. و نه آیه یا تکه و یا از تکه هم کوچکتر و نیز نه حزب و ربع جزء و این حرفها!

برای حفظ قرآن و امور اینچنینی که کوچکترین اشتباه می تواند ضایعه ای بیافریند، حتما باید با اساتید فن در تماس بود.

کار روی قرائت و تفسیر و ترجمه و مفاهیم، می تواند در جاذبه دادن به حفظ کمک کند. همچنین است خواندن محفوظات در نمازهای واجب  و نافله یا در برخی از آنها!

ختم قرآن لازم است  و خواص خودش را هم دارد. حتما باید طبق برنامه و مسلسل وار باشد و همه چیز هم ثبت شود.

***ادامه بحث در جلسات بعدی...

+ نوشته شده در  16 Mar 2008ساعت 2 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

گپی دیگر با خدا!

سلام ای خدای مهربان!

ای خدای مهربان، من ریسک کردم و به دامان اینها و این قوم به طور کلی رفتم.

الآن مثل آن زبان بسته در گل و لای و در تار و خاشاک این قوم پوسیده و عمرکرده مانده ام.

خدایا تو به من بگو که چه کنم؟ خدایا تو که به اسرار همه آگاهی، تو به من بگو که آیا هدفی جز کمک به کسانی که نگاه یشان دائما در طلب یاری رساننده ای بود داشته ام؟ پروردگارا، آیا این بود رسم خوبی؟ خدایا تو به من حالی کن که آیا پس از این کسی از این اشتباهات و ریسک ها خواهد کرد؟ خدایا من نگران خودم نیست. بلکه نگران اینم که این باب بسته شود و دیگر بار کسی از این هوس ها و فکر های خیال انگیز به سرش نزند!

چه کنم که دیگر کار از کار گذشته و وقت این روضه ها نیست. بلکه باید در این میدان که خود برای خود چال کرده ام، به دست و پنجه نرم کردن با مشکلات مشغول شوم و در این میان آیا یاری کننده ای هست که مرا یاری کند، الله اعلم!

به امید روزی که بتوانم مسئولیت هایم را تمام و کمال انجام دهم و این عزیزانم را به سر منزل مقصود برسانم. ولی آخه ای خدای مهربون تو هم از اون پشت و پسلا یه هلی به من بده و نگذار که دست تنها بمونم.

خیلی نوکرتم خدا!

قربان تو!

بنده ی بی لیاقت و ناپاکت که دوست دارد پاکش کنی و به لیاقتش بیافزایی! آری من همان کسی هستم که امید به فضل و کرم و بخشش تو دارم.

سلام بر تو ای خدای مهربان!

+ نوشته شده در  16 Mar 2008ساعت 2 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

حال خوب و بد

امان از دست دخترای خوب! دخترای خوب چه کارها که برای بابائی های خود نمی کنند. می گویند زمانه ی بدی شده! گفت : بدی از خودتونه! افسر نیروی انتظامی بزرگوار گفت که کار حرام در ملا عام حرام است. گفتمش ای مهندس امور اسلامی و حومه، کار حرام را مطلقا گویندش حرام. و حرام تفصیل و تبصره ندارد! خلوت و جلوت ندارد. همه اش حرام است.... آن بی سواد مات ماند.

روزگاری دیگر ، پدری  که فرزندان خود را آنهم فرزندان گل خود را مثل جرثومه ی فساد می داند و از ایدز بدتر به آنها نگاه می کند. چنین پدری در عین حالی که رابطه ی پدریت برایش مجبورا هست، ولی پدر هم نیست. پدر آن است که حق پدری بر کسی داشته باشد. مادر نیز به همین منوال!

خدایا خودت جواب این همه بدی را بده! از دست ما که کاری ساخته نیست، تو خودت کاری کن. کوهی از اموال و ثروت های باد آورده و باد نیاورده به دست سفیهان و مونگولان افتاده و دارند دور خود می چرخند؟

به راستی شما در مورد چنین خاندان و عشیره ای چگونه اندیشه ای دارید؟

آگاه باشید که نفرین خداوند بر قوم ستمگار، همواره بوده و هست و به زودی این قوم ستمکار درخواهند یافت که چه انقلاب پلید و روانیی به راه انداخته اند و باطن عمل خویش بینند و غبطه خورند و حسرت!

خدایا جز تو کسی را نداریم. باور کن که نداریم. اگر می بینی که من و برخی از ما گمان دارند که دارند، تو ببخش و بر ما خدایی و آقایی را به کمال بنما که قطعا می نمایانی!

+ نوشته شده در  16 Mar 2008ساعت 2 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست

خانه

در خانه ی ما

در کلبه ی ما.

مهر هست و صفا.

نرمی هست و رفق و مدارا.

همه با هم خوبند.

هیچ کس با هیچ کس دعوا نمی کند.

هیچ کس زیرآب دیگری را نمی زند.

هیچ کس بر علیه دیگری توطئه نمی کند.

همه در حق هم دلسوزی می کنند.

همه فقط نیمه ی پر لیوان را می بینند. همه قدر شناسند و شاکر. اینجا از نا شکری هیچ خبری نیست. اینجا هر چه هست نظم و است و تدبیر و شور و حال و عشق.

با عشق باشید شما هم!

+ نوشته شده در  16 Mar 2008ساعت 2 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

انسان ، گوسفند و سوسک

برخورد عموم سردمداران با رعایایشان تقریبا به سه شکل است. برخی از آنان که به ندرت نیز یافت می شوند، دسته ای اند که بین خود و رعایای خود، وجه مشترکی به نام انسانیت می بینند و می شناسند و در عمل هم به آن پایبندند. دسته دوم رعایای خود را گوسفندانی به حساب  می آورند که خود را به دلیل اینکه می خواهند یک روزی از گوشت و سایر فراورده های این گوسفندان استفاده کنند، موظف به تیمار کردن و رسیدگی به امورشان می دانند. و دسته سوم و بدترین نوع از مسئولین محترم در کشورها، آن دسته ای اند که رعایای خود را سوسک و فقط یک سوسک به حساب می آورند و لذا هیچ برنامه ای برای رسیدگی به امورشان و دادن حق و حقوقشان ، حتی به مخیله ی شان نیز نمی آید.

آیا شما با دیدن یک سوسک به فکر غذا و خواب و استراحت و فرزندانش می افتید یا اینکه سریعا اقدام به برداشتن دمپایی و کشتنش می کنید؟  مسلما به هیچ وجه به فکر روزگار و کارها و برنامه های او نیستید. استدال شما هم این است که او یک سوسک است. یعنی همین سوسک بودن کافی است که او را به فجیع ترین وجه بکشید و ذره ای هم به حسابش نیاورید.

با دیدن گوسفند چطور؟ حتما به فکر کشتنش نمی افتید. بلکه به فکر زیبایی ها و غذا و خواب و استراحت و طویله ای درست و حسابی برای مراقبت از او می افتید. ولی چرا؟ مگر بین ما انسانها و گوسفندان، عقد اخوت و برادری و یا فامیلی است؟ نه! مسلما نه! ولی ما این کارها را به خاطر خود گوسفندان و رضایت و دل مهربان آن چهارپایان مفید نمی کنیم. بلکه به خاطر دل مهم و فوق العاده مهم خود می کنیم. چون قرار است که یک روزی به طریق شرعی ذبحش کنیم و از پشم و گوشت و سایر مواردش  استفاده کنیم و یا قبل از سر بریدنش از فراوده هایش بهره ببریم.

حال با دیدن یک انسان ، اصولا چه حالتی به شما دست می دهد؟ آیا هرگز به فکر خوردن او می افتید؟ به فکر کشتنش چطور؟ مسلما تا طبع انسانی ، به آدمیت و انسانیتش وابستگی و علاقه ای داشته باشد، به فکر هم نوعش هست و هرگز در فکر کشتن و خوردنش نیست و بلکه به فکر کمک و مشارکت و همیاری و با او بودن است.

هر یک از حالت های گفته شده را بررسی کنید و اگر حالت خوب و انسانی نسبت به مردمان ندارید، هیچ گاه مسئول نشوید و اگر هستید، سریعا کنار بروید. ولی اگر واقعا  حالت های انسان دوستانه و معنوی و خداپسندانه دارید، هم مسئول بشوید و هم خدمت بکنید و هم خوشا به احوالتان!

گویند علی علیه السلام بین خود و رعایای خود حقوقی طرفینی قائل بود. و نیز شخصی در مجلس عمر گفت به خدا قسم اگر خلاف سنت رسول خدا (ص) عمل کنی ، خودم با این شمشیرم از وسط به دو نیم تقسیمت می کنم. عمر گفت: بکن! و نگفت که تو بیجا کرده ای و خلاف شرع گفتی و روی خط قرمز پا گذاشتی! بلکه حداقل به این زعم و گمان خود مطمئن بود که هرگز خلاف سنت رسول گرامی اسلام (ص) عمل نخواهد کرد.

و در مورد فرعون با آنهمه ستمگری که از او شنیده ایم و گفته اند، آورده اند که هیچ گاه درب قصرش به روی رعایا و مردم بسته نبود و مردم در هر یک از ساعات شبانه روز که می خواستند ، می توانستند به او مراجعه کنند و مشکلشان را هم بگویند. نقل است که یک بار که فرعون خوابیده بود، شخصی مراجعه کرد و نگهبانان قصر مانعش شدند. فرعون پس از بیدار شدن آن ها را مواخذه کرد و گفت که از این پس حتی اگر من خواب هم بودم مرا بیدار کنید تا به درد مردم برسم.

و واقعا هم می رسید. می دانید چرا؟ چون او مردمش را گوسفندانی به حساب می آورد که اگر آب و غذایشان را تامین کند و نگذارد که کارشان و زندگی دنیایشان زمین بماند، بسیار بعید است که به این زودی ها به او گیر بدهند.

آیا می دانستید که این نظریه تاریخی که می گویند فرعونها اهرام را به وسیله بردگان می ساخته اند، امروزه با تحقیقاتی علمی و دقیق ، رد شده است و معلوم شده که این افراد مردم عادی و داوطلبی بوده اند که به علت اعتقاد به خدایی فرعون و نیز علاقه ای که نسبت به فرعون به سبب اینکه کارها و امورشان را حل و فصل می کرد، داشتند بوده اند؟

عجیب است که فرعون در عین حالی که باطل گویی می کند و می گوید من خدا هستم، ولی مردمی در عصر خودش یافت می شوند و او را به طور داوطلبانه در کاری به این سختی و طاقت فرسایی یاری می کنند!

آیا می دانستید که از محبت خار ها گل می شود؟ و آیا می دانستید که یک دست صدا ندارد و نیز آیا می دانستید که یک دشمن زیاد است و هزار دوست کم؟

نتیجه اخلاقی که می شود از مطالب مطروحه فوق گرفت این است که برای مردمی که زیر یوق سردمدارنی کافر صفت و دیو گونه زندگی می کنند، باید دعا کنیم آنهم چه دعا کردنی!

+ نوشته شده در  11 Mar 2008ساعت 3 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

معشوق من

امروز تو به من می خندی و این خنده شکر دارد. امروز تو با من خوبی و مرا دوست داری و این محبت ، جواب دارد. تو با هر نگاهت زخم های مرا ترمیم میدهی. تو عزیز دلمی!

در جواب آنهمه محبت و عشق من هیچ نمیدانم. اصلا و اصلا هیچ نمی دانم. فقط می توانم با زبان الکنم بگویم که من هم تو را دوست دارم. و عاشقت هستم.

نمیتوانم گرفتگی و ناراحتی ات را ببینم و تو خوب این مهم را می دانی. از تو میخواهم که در همه غم هایت مرا هم شریک بدانی و مرا در برطرف کردن بار غم از شانه مهربات ، یاری کنی و قابل بدانی.

سراسیمه برای عشق به تو می دوم که همواره با تو باشم. تو را دوست دارم همچون دوست داشتن عاشقی معشوقش را!

تو تاج سر من هستی در کل عالم تو را از همه بیشتر دوست دارم.

+ نوشته شده در  10 Mar 2008ساعت 7 AM  توسط رضا محمدی تبار  |