تبليغاتX
رضا محمدی تبار

رضا محمدی تبار

mahnajm@yahoo.com

کار در خانه

مرد خوب است که در خانه کار کند.
ساير اعضا نيز خوب است که کار کنند.
در محيطي که کار کردن کسي باعث تنبل شدن افرادي مي شود، چه؟
آنجا هم مرد خوب است که کار کند؟
آنجا کار کردن خوب است از اين جهت که مرد و يا يک از اعضاي خانه که کار کنند، خودشان سودش را مي برند.
ولي همانجا کار کردن بد است، چون باعث عدم آموزش کار و عدم شکل گيري روحيه کار و تشويق تنبل ها مي شود.
نيز باعث تضعيف ، کساني که کار کن هستند مي شود.
خلاصه او که کارکن است، نبايد فکر کند که کارکردن هايش هدر مي رود.
بلکه او سود خود را مي برد.
و ضرر کننده واقعي همانها هستند که تنبلند و کار نمي کنند.

شما چه می اندیشید؟

+ نوشته شده در  13 Feb 2008ساعت 3 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

دعوت دیگران، چگونه؟

صبح شد.
از نظم صحبت ها گفتند و گفتيم و بايد گفته شود.
من نيز گفتم.
ولي بيشتر نبايد مي گفتم.
بلکه بيشتر مي بايست که مرد عمل مي بود م و ديگران را با عمل و کارکرد منظمم به نظم و تدبير و انتظام دعوت مي کردم.
اصلا دعوت ديگران به نظم و يا هر کار ديگري که وظيفه ي من نيست.

راستی هر یک از ما چگونه می تواند دیگران را به راه خویش در آورد که زور هم نگفته باشد و هیچ تحمیلی هم در کار نباشد و به همراه معرفت و شعور و دوستی هم باشد؟

+ نوشته شده در  13 Feb 2008ساعت 3 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

در آستانه انتخابات

وعده و وعید
همش وعده و وعید
کی این وعده ها عملی می شود؟
باید دید منبع وعده دهنده کیست و کجاست؟
برخی منابع مورد شناخت عوام و قاطبه ی مردم نیستند.
بیشتر مردم فقط ظواهر امر را می بینند. بیشتر در بین مردم ، مسائل معنوی در نظر گرفته نمی شود.
سازندگی دو پهلوی مادی و معنوی دارد که پهلوی معنوی اش فوق العاده مهمتر است.
فکر و اندیشه باید کرد که این همه تخت و بارگاه و سازندگی های قبل و کنونی و آینده به چه منظوری بوده و هست. البته مهم بودن این سازندگی و نظم و اقتدار است ولی منظور و نیت نیز خیلی مهم است. نیت و پاکی اش به تنهایی کاری از دستش بر نمی آید ولی تخصص بی تعهد هم بی فایده است. در واقع همانند دو بال در سیستم پروازی یک پرنده اند. که اگر یکی نباشد یا مجروح باشد، آن پرنده را توان پرواز نیست.
باطل ها چیستند و کجاها هستند؟ حرفهای غلط و فریبکارانه را چگونه می توان از حرفهای درست و راهکاری و دلسوزانه تشخیص داد؟
ای کاش اکثر مردم می دانستند که آخر و عاقبتشان به کجا می انجامد. ای کاش می شد حدث زد. ای کاش قوه ی حدث خلق الله قوی تر و قوی تر می شد!
نباید یک جا ماند. باید که حرکت کرد. البته هر کسی را هم توان حرکت نیست. ولی می توان از مسافران و از کسانی که از راه رسیده اند، پرسید. می توان پرس و جو کرد. می توان آن چنان دقیق بررسی و پرس و جو کرد که انگار خود انسان به آن موقع و مکان بوده است. بلکه بهتر از شخص راوی آن مکان و زمان را درک کند.
چه این که انسان زیرک از سرگذشت ها و عبرتها و سفرها و سیر و سلوکهای دیگران آنچنان بهره و حظ می برد که بسا خود ایشان اینقدر سود نبرده اند.
اندر این سیر و سفر جسمی یا فکری است که مواردی حاصل می گردد. اول اینکه قوی ها و قدرتهای درهم کوبیده شده شناسایی می شوند و دوم اینکه از آثار آنها می توان نتیجه و بهره گرفت. و سوم اینکه در محاسبات زمانی مان دقت بیشتری می کنیم و چهارم اینکه مراقبیم که حقوقمان ضایع نشود.
و خلاصه به نتایجی ویژه و منحصر به فرد خواهیم رسید. ولی مهمترین نتیجه که از پیش هم ، ندای درونی و فطری ما با آن دمساز و قرین است این است که صداقت و راستی رمز نجات و مایه خوشبختی و گذر از قلل موفقیت و پیشرفت است. راستگوها را با راستگویی می شود شناخت. او که از همه راستگوتر است، از همه بهتر می تواند دروغگوها و ناراستی هایشان را کشف کند.
پس گام اول زنگ زدودگی است وانگهی سیقل زدن. و ... .

عزیزانی که مایل به نظر دادن هستند، لطفا از طریق ایمیل اینجانب این عنایتشان را مبذول دارند.
متشکرم و التماس دعا دارم.

 
+ نوشته شده در  10 Feb 2008ساعت 4 PM  توسط رضا محمدی تبار 

تا یک قدمی نظم نوین جهانی

وقت طلاست را جدی بگیریم. زمان را هدر ندهیم و هم با هم برای ساختن ایرانی آباد و جهانی سرسبز و پیشرفته تلاش کنیم. اختلاف ادیان و احزاب را کنار بگذاریم و همه با هم مثل یک انسان واقعی ، در کنار هم به زندگی مسالمت آمیز بپردازیم.

تا کی صاحبان اندیشه ها و قرائت های متفاوت میخواهند به همدیگر اشکال وارد کنند و مناظره های بی پایان و بی فایده داشته باشند. شاید مناظره و بحث های علمی در مقاطع دینی و به نوبه ی خودش خوب و کارساز و لازم باشد ولی نه اینکه تمام زندگی و تمام تالیفات و تمام منبرها و تمام اینترنت را هم اشغال کند.

منبر و مسجد و هر مکان مقدس عبادی ، مکانی برای عبادت و پند و اندرز است. همه چیز را نباید با هم قاطی کرد. هر چیزی به جای خودش زیبا و قشنگ و حکیمانه است. تاریخ تاریک است. نباید به استناد تواریخ به جان همدیگر بیفتیم. تاریخ و ریشه من و تو هر چه بوده ، این مهم است که امروز من و تو در چه تعامل و مشارکتی برای ساختن و اصلاح جهان گام بر می داریم.

اکنون دیگر وقت آن است که انسانیت برای انسانیت خود کاری کند و فکر و برنامه نو و کاربردی و گسترده ای داشته باشد. باید قلل برتری و ارتفاعات علم و تکنولوژی را بپیمائیم. باید علم و دانش خویش در اختیار همدیگر قرار دهیم. پیشرفت یک انسان را فقط پیشرفت یک فرد واحد نبینیم . بلکه باید همه انسانها را به هم مرتبط بدانیم و در پی نظمی نوین و جهانی و البته واقعی ، سعی و تلاشی جانانه کنیم.

بگذارید هرکس به هر دین و آیین و کیش و مسلک و طریقتی که هست، باشد. در آوردن و کشاندن افراد به یک دین، نباید هرگز هیچ اجبار و حرف زوری در کار باشد. باید به همه این حق را که انتخابی آزاد داشته باشد بدهیم. این حداقل حقوق انسانی است که ما می توانیم برای هم قائل باشیم. که اگر در این کمترینها نیز کوتاهی و قصوری از خود نشان دهیم، چه فرق میان آدمی اینچنینی و حیوانیت آنچنانی؟

گزیده اینکه باید افکار و اعتقادات همدیگر را در پیشرفت ها و مجامع علمی و انجمنها و تلاشها، دخل و تصرف ندهیم. حتی در ازدواجها هم باید همین رفتار منطقی را داشته باشیم. هر کس از هر اقلیت و ملت و مسلکی و گرایشی بتواند با فرد دیگر از طیف و قبیله و کشور و قرائت دیگر به راحتی ازدواج کند و همه مسائل مربوط به عقاید و افکار و قرائت های شخصی را به محدوده ی خصوصی شخص واگذار کنیم و باهم در کمال صفا و صمیمیت به اصلاح و پیشرفت تمدن بشری بپردازیم.

+ نوشته شده در  7 Feb 2008ساعت 8 PM  توسط رضا محمدی تبار 

درباره معراج

معراج از ریشه عروج به معنی لغوی بالا رفتن است و در اصطلاح به این گفته میشود که محمد پیامبر مسلمانان که درود خدا بر او باد، به آسمانهای بالا رفته است و آمده است و قرآن این را درباره زندگی محمد نقل کرده است. واژه میراژ هم بطور تصادفی به یک شرکت هواپیمایی تعلق گرفته است. که هیچ ربطی به معراج در زبان عربی ندارد و تنها کوته فکری برخی از باصطلاح اندیشمندان است که باعث شده بین واژه معراج و میراژ ارتباطی ببینند. اگر این طور است باید این ارتباط واژه ای در یک زبان بیشتر باشد تا دو زبان و اگر اینطور است باید خیلی از کلمات موهن و چندش آور و یا حتی غیر موهن را با برخی از کلمات و مقدسات مخالفان دین اسلام ، برابر و دارای ارتباط دانست که من به علت رعایت ادب از ذکر آنها معذورم ولی اگر لازم شد چه باک؟ چرا که با هر کس باید اندازه عقل داشته و نداشته اش حرف زد.
اما بحث معراج علاوه بر احادیث معتبر و فراوان، در قرآن نیز  به روشنی اشاره شده است:
سوره اسراء آیه 1
سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ
پاك و منزه است خدائي كه بنده اش را در شبی از مسجد الحرام به مسجد اقصي كه گرداگردش را پر بركت ساختيم برد، تا آيات خود را به او نشان دهيم . همانا او شنوا و بيناست.
+ نوشته شده در  7 Feb 2008ساعت 12 PM  توسط رضا محمدی تبار 

مناظره قلابی

چندی پیش در برخی وبلاگها و سایتها مطالبی خواندم که از سیاق کلامشان کاملا معلوم بود که هیچ حرفی برای گفتن ندارند و خدعه و نیرنگی بیش در کارشان نیست. پس از بررسی های لازم و تحقیقات به متن ذیل که در سایت آیت الله منتظری دامت تاییداته نیز مندرج است برخودم.
اندیشیدم که چه خوب است به موازات آن تبلیغات شیطانی و منفی و رذیلانه ، این حقیقت جاوید نیز به سمع و نظر جهانیان برسد. لذا اصل متن را از سایت ایشان آورده ام. جهت تحقیق بیشتر می توانید با سایت حضرت آیت الله منتظری در تماس باشید. جالب است بدانید که طرفهای مقابل این مناظره ساختگی هیچ ایمیل و آدرس و نشانی از خود باقی نگذاشته اند و یا اگر هم چیزی نوشته اند همگی جعلی و سرکاری است که اگر اینطور نبود لااقل یکی از ایمیل ها و پیامها را جواب می دادند.
پاسخ به پرسشي پيرامون انتساب مناظره ميان آيت الله العظمي منتظري و دكتر علي سينا‏
 
‏دفتر آيت الله منتظري سلام عليكم
‏ ‏به سبب مراودات و مباحثات تبليغي اي كه اينجانب با جوانان كم آشنا با حقيقت دين دارم ، اخيرا با گروهي آشنا شدم كه توسط‏ ‏برخي دين ستيزان جهت دهي مي‎شوند و تحت عنوان تحقيق در مورد حقيقت دين اسلام مطالبي به ايشان تلقين مي‎شود كه دل‏ ‏هر آزادانديش را به درد مي‎آورد.
‏ ‏از جمله مستمسكات ايشان نوشته اي است تحت عنوان "مناظره آيت الله منتظري با دكتر علي سينا" كه در اين مناظره دكتر علي‏ ‏سينا توانسته است با ارائه مدرك مستند و معقول سربلند شود.
‏ ‏متن مناظره را كه در چهار فايل تنظيم شده ضميمه اين ايميل مي‎كنم و خواهشمندم در اسرع وقت موضع معظم له را در مورد‏ ‏اين دسيسه در سطح عموم ابلاغ فرماييد. يادآور مي‎شوم اين اتفاق در شهر مقدس قم روي داده است .
‏با تشكر - سيد ...‏

‏باسمه تعالي ‏
‏جناب آقاي سيد ... وفقكم الله لمرضاته
‏ ‏با سلام و تحيت و آرزوي توفيق براي شما در خدمت به اسلام و تشكر از پيگيري مسائل مربوطه .
‏ ‏پس از آگاهي يافتن حضرت آيت الله العظمي منتظري از نوشته ارسالي در موضوعات مختلف و با عنوان "مناظره ميان‏ ‏آيت الله العظمي منتظري و دكتر علي سينا" معظم له فرمودند: اينجانب چيزي را به عنوان مناظره مذكور به خاطر ندارم ، اين‏ ‏چگونه مناظره اي است كه :
‏ ‏
‏ ‏1 - قطع نظر از صحت و سقم مطالب آن ، مشحون از اهانت به ساحت مقدس پيامبراكرم اسلام (ص ) است در حالي كه در‏ ‏مناظره صحيح بايد هر كدام از طرفين آن با حفظ اصول اخلاقي ، مدعاي طرف مقابل را نقض يا مقدمه دليل او را منع كرده و يا‏ ‏هم عرض دليل او بر ادعاي خويش دليل بياورد.
‏ ‏
‏ ‏2 - در مناظره بايد مقدمات دليلي كه هر كدام از دوطرف اقامه مي‎نمايد مورد پذيرش براي طرف مقابل باشد. حال اين كه در‏ ‏بسياري از موارد نوشته مزبور استناد به احاديثي از كتاب صحيح بخاري از كتب عامه شده است كه طبعا مورد تسليم و اعتماد‏ ‏طرف مقابل يعني معظم له كه يك مرجع شيعي مي‎باشند نبوده و نمي تواند به عنوان اصل موضوع پذيرفته شده و تكيه گاه در‏ ‏استدلال بر رد نظر و مدعاي معظم له تلقي گردد.
‏ ‏
‏ ‏3 - در فايل اول نوشتار ياد شده ، در هفت صفحه ، با نام "سن پايين عايشه " مطالبي همراه با تفصيل از سوي فرد مزبور و به‏ ‏عنوان يك طرف مناظره نقل گرديده و از معظم له به عنوان طرف ديگر مناظره مطالبي جسته گريخته ذكر شده است .
‏ ‏
‏ ‏4 - در فايل دوم آن ، در حدود يازده صفحه ، با نام "جنگ هاي پيغمبر" با اين كه در صدرش آن را به عنوان مناظره با معظم له‏ ‏مطرح كرده است ولي در هيچ جايي از آن از معظم له سخني را نقل نكرده است جز يك مورد كه آن هم تنها يك سطري است‏ ‏كه به دروغ در آن گفته شده كه معظم له جنگ هاي پيامبر اسلام را دفاعي نمي دانند بلكه پيامبر(ص ) را مهاجم مي‎دانند در حالي‏ ‏كه معظم له معتقدند تمامي جنگ هاي پيامبر اسلام (ص ) حالت دفاعي داشته است . تعجب است از مناظره اي كه طرف ندارد‏ ‏جز در يك مورد دروغين و تهمت زا.
‏ ‏
‏ ‏5 - در فايل سوم آن ، در دوازده صفحه ، با نام "قتل عام يهوديان " نيز تنها چهار‏ ‏سطر به عنوان سخنان معظم له ذكر گرديده و باقي آن سخناني منسوب به فرد‏ ‏مزبور مي‎باشد.
‏ ‏
‏ ‏6 - در بخش آخر نوشته ارسالي فايلي با نام "زن ستيزي " در هفده صفحه است كه‏ ‏اساسا عنوان مناظره با معظم له را هم ندارد.
‏ ‏
‏ ‏حال با توجه به نكات ذكر شده اين چه نوع مناظره اي مي‎باشد كه مدعي آن يك‏ ‏طرف آن را سربلند پنداشته است . اين مانند آن است كه كسي يك طرفه و بدون‏ ‏طرف ديگر دعوا به قاضي رفته و خوشحال و سربلند درآمده است . چنان كه در‏ ‏آخرين فايل بدين گونه به محكمه قضاء رفته شده است !!
‏ ‏كسي كه آن نوشتار را به عنوان مناظره تنظيم كرده است يا مفهوم مناظره را‏ ‏نمي دانسته و يا در ارائه مصداق آن مغالطه نموده و يا طرف مقابل خود را‏ ‏نشناخته و يا خوانندگان را نادان فرض كرده است و در هر صورت ادب مناظره را‏ ‏نيز كه تحفظ بر اصول اخلاقي و احترام به اعتقاد طرف مقابل است رعايت ننموده‏ ‏است .
‏ ‏متأسفانه در عصر حاضر كه عصر اطلاعات و شبكه هاي وسيع و مختلف رسانه اي‏ ‏است و مي‎بايست با اطلاع رساني صحيح بيش از پيش حقايق آشكار و ممتاز‏ ‏گردند القاء شبهات ويرانگر و تهمت هاي ناروا در بخش هاي مختلف فرهنگي ،‏ ‏ديني ، سياسي افزايش پيدا نموده است .
‏ ‏جوانان بايد خود بر اين نكته آگاهي يافته و مطالب به ويژه علوم و معارف اسلامي‏ ‏را از مخازن اصلي آن دريافت نمايند.
‏ ‏ان شاء الله موفق باشيد.
‏دفتر آيت الله العظمي منتظري ‏
 
‏‏1385/7/25‏‏
+ نوشته شده در  7 Feb 2008ساعت 11 AM  توسط رضا محمدی تبار 

هر چیز به جای خودش زیبا و حکیمانه است

اسلام براي خود اصولي دارد. اصول اسلام ، چه بسا با ساير اصول موجود در قرن 21 مغاير هم باشد. اين مهم نيست. خشک و مقدس  بودن به معناي مصطلحش بد و نافرجام است. اما تاريخ هم تاريک است و همه داستانهاي تاريخي بر مبناي کمال و صحت مزاج نيست. داستانها را در حد معقول و به نيت اکتساب تجربه بايد دنبال کرد. داستان محمد و علي را نبايد گير داد. اين همه فضايل در زندگاني ايشان است. چرا آنها را مد نظر نگيريم؟ رستم هم خوب است. شاهنامه و حافظ هم خوبند. خوبي ها و نيکويي ها اصولا گرامي اند. اما همه ي نظرات علمي هم صرف اينکه زاييده قرن 21 يا متشعشع از غرب و کشورهاي صنعتي و غيره هستند، قابل اجرا و وحي منزل نيست. قرار نيست رقص و ساز و شب و روز انسانها را کساني به نيابت ايشان انجام دهند. هر انساني عقل دارد و لزومي به قيمومت ديگران نيست. نگوييد که دانشمندان يا علما و کذا و کذا گفته اند. اينها همه بي اعتبار است. اعتبار فقط در همان است که تو فهميده اي. آنچه را هم نفهميده اي رد نکن. ولي التزام به قبولش هم کم عقلي است.
آري کم عقلي است که انسان چيزي را که به او معتقد نيست و هنوز نپذيرفته است، صرف اينکه عده اي به آن معتقدند، بپذيرد.
اگر قرآن به شما گفت که بي چون و چرا حرفهايم را قبول کن ، شما آن قرآن را بسوزانيد. ولي در آيه 73 فرقان، خداوند کورکورانه و مثل کران آيات قرآن را پذيرفتن را هم جايز نمي داند.
قوانين جامعه ما بايد به نظر ما برسد. نه طبق جامعه 1400 سال پيش باشد و نه طبق جامعه کنوني غرب و نه طبق قرون وسطي.

+ نوشته شده در  6 Feb 2008ساعت 5 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

پیروی از چه کسی؟

خدا به ابلیس پلید گفت: تو را چه می شود که با آنانکه سر تعظیم فرود می آورند ، همراهی و متابعت نمی کنی؟
گفت: که من از سر فرود آورندگان نخواهم بود. یعنی که هرگز سجده نمی کنم. سجده به بشری که از گل و لای کهنه ساخته شده نمی کنم.
گفت: پس بیرون شو! پس تو، آنکسی هستی که از درگاه پروردگارت رانده شدی! و هماناست تو را نفرین تا روز معین و معلوم و تا روز قیامت.
گفت: پروردگارا پس مهلتم ده تا روز برانگیختن یا نگاهم کن و عنایتی به من کن تا روزی که همه ی انس و جن برانگیخته می شوند. آخر من عبادتها کرده ام به درگاهت و سزاوار نیست که بی مزد و اجر باشم. که تو تفضل و اکرام داری ای خدای مهربان.
و باز غرور ورزید و با اینکه می دانست که پروردگارش حق و شایسته ی عبادت و اطاعت است، باز از امر به سجده فرار کرد و باز به خود نیامد و همچنان بر مرکب غرورش سوار بود.
گفت خدایگان مهربان: پس به تو مهلتی می دهم. تا مزد و اجر باشد مر عبادتهایت در این چند صباح! که گمان نرود خدای عزتمند و متعال اجر کسی را ضایع می کند. به تو مهلت می دهم تا روز وقت معلوم.
گفت ابلیس ستمکار: ای پروردگارم؛ به خاطر آنکه مرا اینقدر اینطرف و آنطرف کردی تا به اشتباه و دام تو بیفتم، هر آینه من نیز در زمین همه چیز را در نظرشان زیبا جلوه می دهم و هر آینه همه ی آنها را گمراه می کنم.
و باز شیطان راه را به خطا رفت و اشتباهی دوباره کرد. کار را به همین راحتی به گردن خدایگان مهربان و عاری از هر بدی و رذیله ای انداخت. غافل از آنکه هر کس در گرو عمل خویش است.
خلاصه گفت که گول می زنم همه ی انسانها را و گمراهشان می کنم همه ی فرزندان بشر را به جز بندگان تو، آن بندگانی که خالص و مخلص و پاک و مستحکم و پایبند در اصول و عقاید هستند.
گفت خدای مهربان و حکیم: این راه علی است که حق است و راست است و استوار است. پس هر کس بخواهد که بر طریق محکم و پابرجا و راست در آید سزاوار است که به راه و مرام و کردار علی اقتدا کند و به وسیله هدایت این خاندان به هدایت برسد.
نیز گفت خدای دانا و عادل: همانا بندگانم ، اگر واقعا بنده ی بر حق من باشند و به همین راه علی که گفتم بروند، هرگز اقتدار و سطله ی تو یعنی ابلیس ملعون را نخواهند داشت. مگر آن دسته از همین ها که نادانی کند و از تو تبعیت و پیروی داشته باشد.
و همانا اینطور است که وعده گاه این مردمان، جایی بسیار بد و نمور و سوزان و آتشین است.
برای این جهنم سوزان هفت در است که هر در ویژه ی ورود عده ای از این مردمان است.
آری این است عاقبت پیروی کنندگان از شیطان و شیطان صفتان!
اما خلقت همیشه بر جهنم و آتش و سوخت استوار نیست. بلکه اینطور است که آنانی که پروا پیشه کرده اند و خویشتن داری کرده اند، در باغها و چشمه سار هایی سکونت و راحت هستند.
که به آنها گفته می شود: به این باغها و چشمه سار ها به حالت امنیت و خوشی و درود و سلامت در آیید و خوش و خرم باشید.
و ما ؛ یعنی خدا و ملائکه اش، یعنی ملائکه به دستور خدایگان عظیم و باشکوه، آیینه ی دلهای اینان را از هر گونه پلیدی و حسد و کینه و غل و غش پاکیزه گردانیدیم، تا همه با هم برادر و دوست و یکرنگ باشند و خوش و سر مست و در کمال صفا و صمیمیت ، رو به روی همدیگر بر تخت عزت و پادشاهی و سعادتمندی بنشینند.
در حالی که هیچ رنج و زحمتی در آنجا به آنها نرسد و هرگز از آن حالت بیرون نیایند. بلکه همیشه در همان خوشی و عشق و عیش و عزت و علو مقام و مرتبه و در کنار علی علیه السلام باشند.
چه خوب سعادتی و چه خوش عاقبتی و چه نیکو مسیری!
آری این است عافبت کسی که از علی و اهل بیت علی علیهم السلام ، پیروی کند.
پس ای صاحب فال ، بر تو باد که این راه را انتخاب کنی و از آن لحظه ای و ذره ای هم تخطی نکنی! که این به نفع خود توست. پس این گوی و این میدان!
پس خدای مهربان گفت: خبر دهید و مژده دهید بندگان خوب مرا  که همانا  من  آنم که از کرده های ناشایست و از کردار بدتان در می گذرم و در حق شما کمال مهربانی را به جای می آورم.
و نیز خدای مهربان و دانا گفت: نیز به بندگان خوب و مهربان و دلسوزم خبر دهید که عذاب و شکنجه ی من بسیار جدی و دردناک است.
 
+ نوشته شده در  4 Feb 2008ساعت 9 PM  توسط رضا محمدی تبار 

سخنان شادی آفرین

آغاز سخن به نام ایزد رهنمای مهربان

یک سخن پیچیده، آن نوشته شده ای است که هیچ شک و تردیدی در او نیست.

مایه ی رهیافت است برای پارسایان.

همانانی که به پنهان گرویده اند و همایش های راز و نیاز برپای دارند

و از آنچه روزی شان نمودیم، به دیگران نیز بخشند.

و نیز کسانی که گرویده اند به همان چیزی که بر تو فرو فرستاده شده

و به آنچه بر پیشینیان تو فروفرستاده شده است.

و به واپسین روزگاران باوری سفت دارند.

اینانند که بر رهیافتی از پروردگارشانند و اینانند که همانا رستگارانند.

همانا کسانی که ناآرامنند، برابر است بر ایشان

که آنها را بیم دهی تا ندهی! هیچ گرایش و آرامشی نخواهند یافت.

خدایگان بر دلهایشان و بر شنیدنگاه هایشان مهری جانانه زده

و بر دیدنگاه هایشان پرده ای است

و برای ایشان است شکنجه ای بزرگ.

و از مردمند گروهی که میگویند:

به خدا و روز پسین گرویدم و نه این است که ایشان گرویده باشند.

بلكه اينان به خدا و کسانی که آرامش یافته اند، نیزنگ می زنند

و نیزنگ نمی کنند مگر خودشان را

و نه این است که ککشان هم می گزد.

در دلهایشان بیماریی است پس بیافزایدشان خدایگان بیماریی را

و برای ایشان است شکنجه ای دردناک،

در برابر آن دورغهایی که می گفتند.

و هنگامی که گفته شود به ایشان: چیزی را در زمین نگندانید!

می گویند: این است آنچه که ما آبادگرانیم.

آگاه باشید که این است که ایشان همانانند که گند زدگانند.

ولی نه این است که شعورشان برسد.

و هنگامی که گفته شود به ایشان: آرام باشید همچنانکه مردم آرامند،

گویند: آیا ما نیز بی سر و صدا باشیم همچنانکه این مردم نادان هستند؟

آگاه باشید که این است که ایشان همانانند که نادانند.

ولی نمی دانند که نمی دانند.

و هنگامی که دیدار کنند مردم آرام را گویند ما نیز اکنون در آرامش هستیم.

و آنگاه که به خلوت دم ساز شیطان های خویش در آیند،

گویند که این است که ما با شمائیم،

این است آنچه که ما به ریشخند گیرندگانیم.

خدایگان ، خود جانانه ریشخندشان زند.

و کشان کشان در سرکشی شان فرو می کندشان!

اینها کسانی اندکه گمراهی را به رهیافت فروختنند.

پس نه که سود بخشید بازرگانی شان،

 و نه که راهنمایی شدند.

نمودار اینان همانند کسی است که آتشی بیافروزد.

تا که روشن کند پیرامون خود را،

پس تا روشن کند اطراف خود را، خدایگان آن روشنی شان ببرد

و ایشان را در تاریکی هایی رها کند.

کرانند، گنگانند، کورانند، پس ایشان باز نمی گردند به حالت و زمان و نعمت اولیه

این ثمره ی ناشکری و نفاق و امراض روحی شان است.

این نمونه ای نمودارین از اینان بود.

یا نمودارشان مثل تندبارانی است از آسمان،

که ببارد و در آن باشد تاریکی ها و رعد و برق وحشتناک و دلهره آفرین.

که در آن حال قرار می دهند اینان،

انگشتهایشان را در گوشهایشان از ترس این صاعقه ها،

از ترس مردن،

که نمیرند.

و خدایگان بزرگ فراگیر و جهانگیر است مر ناسپاسان را،

که به هر کجای و هر مسلکی و سمتی باشند،

همو با آنها و در بر گیرنده ی آنهاست.

زود است که برق ،

روشنی چشم از آنها ببرد.

هر گاه روشنی یافتند، در آن روشنی قدم بر می دارند و راه می روند.

و هر گاه به تاریکی خوردند، از حرکت باز می ایستند.

حیرت زده و بهت زده،

ترسان و لرزان!

و اگر خدای توانمند می خواست ، هر آینه می زودود از ایشان،

شنیدنگاه هایشان و دیدنگاه هایشان!

که نه هرگز بشنوند و نه هرگز ببینند چیزی را!

همانا خدایگان بر هر کاری توانا و زبردست است.

 

+ نوشته شده در  3 Feb 2008ساعت 1 AM  توسط رضا محمدی تبار 

ضرورت ترویج ازدواج مجدد

اسلام تعدد زوجات را بدون قيد و شرط و نامحدود قبول ندارد. و اساس ازدواج با دو زن و سه زن و چهار زن  که امروزه به ازدواج مجدد شهرت يافته، به علت جمع و جور کردن بيوه زنان و ايتام ايشان است. و نه به هدف هوسراني و امثال آن. چون واقعا برقراري عدالت بين دو يا چند زن تا حد غير ممکن ، سخت و نشدني است. با بررسى وضع محيطهاى مختلف قبل از اسلام به اين نتيجه مى‏رسيم كه تعدد زوجات به طور نامحدود، امر عادى بوده و قبل از اسلام جريان داشته؛ تعدد زوجات از ابتكارات اسلام نيست، بلكه دين آن را در چارچوب ضرورت‏هاى زندگى انسان محدود ساخته و براى آن قيد و شرايط سنگين قرار داده است. اکنون نيز در کشورهاي مدعي آزادي و مخالف ازدواج مجدد ، همين قضيه به شکل نا مشروع و نا مطبوعش هست. پس چه بهتر که به طرز شرعي اش انجام شود.
قوانين اسلام براساس نيازهاى واقعى بشراست، نه احساسات و تعصبات و ناداني ها و بي خردي ها، وقتى مصلحت تمام جامعه درنظر گرفته شود و تعصبات و احساسات را به كنار بگذاريم، فلسفه تعدد زوجات روشن مى‏شود. هيچ كس نمى‏تواند انكار كند كه مردان در حوادث گوناگون زندگى، بيش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگ‏ها و حوادث ديگر، قربانيان اصلى را آن‏ها تشكيل مى‏دهند.
 همچنين زنان رحمتند و مردان نعمت و از براي رحمت ، مواخذه اي نيست در حالي که از براي نعمت مواخذه و کشاکش هست. و در مواخذه ها آن هم مواخذه هاي خداوندي، نان و حلوا تقسيم نمي کنند  و حساب مجرمين با آتش است و عذاب. و عذاب مرهون غضب است. و خداون رحمتش بر غضبش سبقت دارد. لذا بر اين اصل هميشه آمار زنان از آمار مردان بيشتر است. بررسي آمار مواليد در همه ي قرون و اعصار اين مهم را تاييد مي کند. حال با اين آمار بلند بالاي زنان ، اصلا منطقي نيست که هر مرد با يک زن ازذواج کند. اينطوري آن زنان باقي مانده خواه نا خواه اسير هوا و هوس شده و خود به خود براي زندگي متاهل ها هم مشکل ايجا د مي کنند. پس چه بهتر که همين قضيه به شکل صحيح و قانوني و شرعي اش صورت گيرد.
نيز نمى‏توان انكار كرد كه بقاى غريزه جنسى مردان از زنان طولانى‏تر است، زيرا زنان در سن معينى، آمادگى جنسى خود را از دست مى‏دهند، در حالى كه در مردان چنين نيست.
هم چنين زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتى از دوران حاملگى، عملاً ممنوعيت آميزش دارند، در حالى كه در مردان اين ممنوعيت وجود ندارد.
از همه گذشته زنانى هستند كه به علل گوناگونى همسران خود را از دست مى‏دهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آن‏ها بايد براى هميشه بدون همسر باقى بمانند.
با درنظر گرفتن اين واقعيت‏ها در اين گونه موارد (كه تعادل ميان مرد و زن به هم مى‏خورد) ناچاريم يكى از سه راه ذيل را انتخاب كنيم.
أ) مردان تنها به يك همسر در همه موارد قناعت كنند و زنان بيوه تا پايان عمر بدون همسر باقى بمانند و تمام نيازهاى فطرى و خواسته‏هاى درونى و احساسى خود را سركوب كنند.
ب) مردان فقط داراى يك همسر قانونى باشند، ولى روابط آزاد و نامشروع جنسى را با زنانى كه بى شوهر مانده‏اند، به شكل معشوقه برقرار سازند.
ج) كسانى كه قدرت دارند بيش از يك همسر را اداره كنندو از نظر جسمى و مالى و اخلاقى مشكلى براى آن‏ها ايجاد نمى‏شود، نيز قدرت بر اجراى كامل عدالت ميان همسران و فرزندان دارند، به آن‏ها اجازه داده شود كه بيش از يك همسر انتخاب كنند.
حال اگر بخواهيم راه اول را انتخاب كنيم، بايد گذشته از مشكلات اجتماعى كه به وجود مى‏آيد، با فطرت و غرائز و نيازهاى روحى و جسمى بشر به مبارزه برخيزيم. هم چنين عواطف و احساسات اين گونه زنان را ناديده بگيريم اما اين مبارزه‏اى است كه پيروزى در آن نيست. به فرض كه اين طرح عملى بشود، جنبه‏هاى غير انسانى آن بر هيچ كس پوشيده نيست.
تعدد همسر را در موارد ضرورت نبايد تنها از دريچه چشم همسر اول مورد بررسى قرار داد، بلكه از دريچه چشم همسر دوم و مصالح و مقتضيات اجتماعى بايد مورد مطالعه قرار داد. آن‏ها كه مشكلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان مى‏كنند، كسانى هستند كه يك مسئله سه زاويه‏اى را تنها از يك زاويه نگاه مى‏كنند، زيرا تعدد همسر هم از زاويه ديد مرد و هم از زاويه ديدهمسر اول، نيز از زاويه ديد همسر دوم بايد مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در اين باره قضاوت كنيم.
اگر راه دوم را انتخاب كنيم، بايد فحشا را به رسميت بشناسيم. تازه زنانى كه به عنوان معشوقه مورد بهره بردارى جنسى قرار مى‏گيرند، نه تأمين دارند و نه آينده‏اى. چنان كه شخصيت آن‏ها پايمال شده است. اين‏ها امورى نيست كه انسان آگاه آن را تجويز كند.
بنابراين تنها راه سوم مى‏ماند كه هم به خواسته‏هاى فطرى و نيازهاى غريزى زنان پاسخ مثبت داد و هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانى زندگى اين دسته از زنان بركنار ماند و جامعه را از گرداب گناه بيرون برد.
در پايان چند نكته را ذكر مى‏كنيم:
1 - جواز تعدد زوجات با اين كه در بعضى موارد يك ضرورت اجتماعى است و از احكام مسلم اسلام و اصولا يک جامعه عقل گرا، محسوب مى‏شود. البته شرايط آن با گذشته تفاوت بسيار كرده است، زيرا زندگى درگذشته، يك شكل ساده داشت و رعايت عدالت بين زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمى‏آمد، ولى در زمان ما بايد كسانى كه مى‏خواهند از اين قانون استفاده كنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند. اگر قدرت بر اين كار دارند، چنين اقدامى بنمايند. اساساً اقدام به اين كار از روى هوى و هوس نبايد باشد.
2 - تمايل پاره‏اى از مردان را به تعدد همسر نمى‏توان انكار كرد. اين تمايل اگر جنبه هوس داشته باشد، مورد تأييد نيست، اما گاه عقيم بودن زن و علاقه شديد مرد به داشتن فرزند، اين تمايل را منطقى مى‏كند، يا گاهى بر اثر تمايلات شديد جنسى و عدم توانايى همسر اول براى برآوردن خواسته عزيزى، مرد خود را ناچار به ازدواج دوم مى‏بيند. حتى اگر از طريق مشروع انجام نشود، از طريق نامشروع اقدام مى‏كند. در اين گونه موارد نمى‏توان منطقى بودن خواسته مرد را انكار كرد.(1)
گاهي مسئله تعدد زوج در يك خانه موجب كينه و دشمني مي شود اما اين اشكال برافراد وارد است كه دشمني مي ورزند، نه بر اسلام و تعاليمش، زيرا دين قانون تعدد زوجات را به طور وجوبي وضع نكرده است. در واقع تعدد زوجات در اسلام يك قاعده نيست، بلكه يك استثنا است و تنها حكم به جواز داده شده، نه الزام؛ يعنى براى برخى كه مشكلاتى پيش آمده و مجبور به ازدواج مجدد هستند، اجازه داده شده است، چنان كه براى آن شرطى گذاشته شده و آن اطمينان مرد به اين است كه مى‏تواند ميان زنان به عدالت عمل كند، اما اگر مردانى باشند كه بدون توجه به اين شرط و بدون توجه به سعادت خود و خانواده و فرزندان، در پى ازدواج مجدد باشند ازدواج دوم روا نيست، مثلاً هدفشان شهوت باشد و زن در نظرشان مفهومى جز موجودى كه براى لذت و شهوت آفريده شده نباشد. اسلام با اين افراد كارى ندارد و ازدواج بيش از يك زن را به آن‏ها اجازه نمى‏دهد.(2)

اما سؤال از اين كه چرا اسلام اين حق را نسبت به زنان قائل نشده و چرا اسلام چند شوهري را اجازه نداده ، زيرا در اين نوع زناشويي رابطه پدر با فرزند عملاٌ نا مشخص است، هم چنان كه در كمونيسم (اشتراك) جنسي رابطه پدر با فرزندان نامشخص است.
همان طور كه كمونيسم نتوانست براي خود جا باز كند، چند شوهري نيز نتوانست مورد پذيرش باشد، زيرا زندگي خانوادگي و ايجاد آشيانه براي نسل آينده و ارتباط قطعي ميان نسل گذشته و آينده، خواسته غريزه و طبيعت بشر است. چند شوهري نه تنها با طبيعت انحصار طلبي و فرزند دوستي مرد نا موافق است، كه با طبيعت زن نيز مخالفت دارد. تحقيقات روانشناسي ثابت كرده است كه زن بيش از مرد خواهان تك همسري است. (3)
از جهت ديگر زن از مرد فقط عاملي براي ارضاي غريزه جنسي خود نمي خواهد كه گفته شود هرچه بيشتر، براي زن بهتر. زن از مرد موجودي مي خواهد كه قلب او را در اختيار داشته باشد ؛ حامي و مدافع او باشد؛ براي او فداكاري نمايد و غمخوار او باشد.
زن در چند شوهري هرگز نمي توانسته حمايت و محبت و عواطف خالصانه و فداكاري يك مرد را نسبت به خود جلب كند، از اين رو چند شوهري نظير روسپي گري همواره مورد تنفر زن بوده است. چند شوهر داشتن نه با تمايلات و خواسته هاي مرد موافقت داشته است و نه با خواسته ها و گرايش هاي زنان.(4) علاوه بر اين ، يكي ديگر از مشكلاتي كه در صورت چند همسري براي زنان ذكر شده، مشخص نبودن پدر براي فرزند مي باشد.
مسئله تعلق فرزند و معين شدن پدر فرزند، اگر چه تحقيقات امروزي و آزمايش هاي پزشكي آن را مشخص مي كند، اما از نظر رواني همچنان مسئله حل نشدني است؛ زيرا اولاٌ: همان گونه كه دانشمندان مي گويند: نتايج آزمايشهاي تجربي صد در صد نيست و احتمال خطاي اشتباه انساني يا ... وجود دارد.
ثانياٌ: مسئله اقناع روحي و رواني پدر و مادر و فرزند چيزي نيست كه با آزمايش قابل حل باشد. فرزند مي خواهد اطمينان قلبي و دروني يابد كه پدر و مادر او واقعي هستند و همين طور پدر و مادر. تا زماني كه اقناع و اطمينان قلبي و دروني صورت نگيرد ، به همان نسبت رابطه و پيوند عاطفي بين پدر و مادر و فرزند متزلزل خواهد بود. مطمئنا در صورت تعدد شوهر براي زن ، اين اطمينان و رابطه عاطفي حاصل نمي شود. يکي از مشکلات امروز در جهان غرب در روابط صميمي فرزندان و پدر و مادر از همين مسئله ناشي مي شود. 


 پى‏نوشت‏ها:
1 - تفسير نمونه، ج‏3، ص 256 - 260؛ مجموعه آثار، مطهرى، ج‏19، ص 357 - 361.
2 - الميزان، ج‏4، ص 319. 3 – مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج19، ص 302.
4 – همان ، ص 311.



+ نوشته شده در  2 Feb 2008ساعت 10 PM  توسط رضا محمدی تبار 

تلاش برای آمدن خواستگار

چگونه می شود که خواستگاری و مقدمات ازدواج ها را فراهم کرد؟ چگونه  می شود امر ازدواج را آسان تر از وضع موجود کرد؟ چگونه می شود از گناهان موجود جلوگیری کرد؟ چه عواملی در فراهم کردن تسهیلات ازدواج و زمینه وصلت ها موثرند؟ نقش پدر و مادر  و اصولا خانواده و فامیل و مردم در آمدن خواستگار براى دخترشان چقدر است؟
مسلماً خانواده و ارتباطات اجتماعى و رفت و آمد و صله رحم و کارهای جمعی و بسیاری دیگر از موارد اینچنینی ، چیزهایی هستند که در اين زمينه تأثير دارند ولى نبايستى آن را تنها عامل شمرد. سبب‏هاى بسيار ديگرى هستند كه در اين مقوله نقش ايفا مى‏كنند ولى بايستى بيش از همه به مهمترین آنها یعنی به «مسبب الاسباب» توجّه داشت چرا كه سبب‏ها در دست اوست، بنابراين از اسباب ديگر چشم بپوشيد و تنها به سبب ساز توجّه كنيد. چون چاره ای هم جز این نیست.
+ نوشته شده در  2 Feb 2008ساعت 9 PM  توسط رضا محمدی تبار 

نگویید: «گمشو»

هرگز به کسی نگویید: «گمشو»
گمشو نوعی دعای شر یا همان نفرین است. اولا درصدی از نفرین ، همیشه به خود شخص برمی گردد. اگر چه آن نفرین حق هم باشد. نیز معنای گمشو ، ضلالت و گمراهی و راه نیافتن است. شما در نمازتان می گویید خدایا ما را به راه راست هدایت کند ... و در ادامه اش تاکید می کنید که نمی خواهید در راه گمراهان باشید. حال چگونه به یک عصبانیت و دلخوری کوچک به کسی می گویید : گمشو!
والدین محترم به فرزندانتان هرگز گمشو و عباراتی این چنینی را نگویید. افراد خانواده هیچگاه به همدیگر از عباراتی که به مفهوم آنها حتی دقت درست و حسابی هم نمی کنند، استفاده نکنند. محیط خانه را محیطی گرم و صمیمی قرار دهید و بدانید که هر یک از این عبارات نوعی دعای شر و نفرین است که اولا اگر حق باشد ، درصدی از آنها به خود نفرین کننده باز می گردد و ثانیا اگر ناحق باشد ، همه ی آن یعنی صد در صد آن به خود شخص باز می گردد. گذشته از آن اکثر اوقات این کلمات و عبارات بی هدف و بی منظور استفاده می شود ولی متاسفانه همان هایی هم که بی نیت است ، به یک درصدی از مرحله اجرا می رسد. و این برای او که معتقد است و ایمان به غیب دارد ، مهم است. مهم است که رعایت کند. مهم است که خود را به دردسر نیاندازد.
پیامبر رحمت یعنی محمد مصطفی هرگز نفرین نکرد. همیشه دعاگوی خود و اهل و عیال و قوم و ملت و پیروان و شیعیانش بود. این می تواند برای من و تو که محمد خاتم پیامبران را الگوی خوبش قرار داده ایم ، سرمشقی باشد و هرگز از عبارات ناصالح و ناشایست استفاده نکنیم. نیز شان هر کس با عبارات و حرفهایی که می زند معلوم می شود. امام حسین می فرماید: هرگز کلماتی به زبان جاری نکنید که شان و مقام انسانی شما را زیر سوال می برد.
زنده و پایند و بر حق و تدبیر باشید.
+ نوشته شده در  2 Feb 2008ساعت 2 PM  توسط رضا محمدی تبار 

گناه یا توبه؟

واژه ی «گناه» مرکب از کن+آه است. یعنی تو آن را مکررا می کن و همین تو بر خفت و خواری و سنگینی باری که بر دوشت احساس می کنی ، آه می کشی و از کرده ی خود پشینمانی!
آری گناه بر دل و جان چنان اثری می گذارد که هر عمل کننده ی به گناه خودش می فهمد که عجب اشتباهی مرتکب شده است. گناه ، مجزای از آن تعاریف و اقسام و مثالهایی که در ادیان مختلف دارد، دقیقا همان چیزی است که تو انجامش می دهی و پس از انجامش ، احساس بدی داری.
او که فعلی را انجام داده و پس از انجامش هیچ احساس بدی ندارد، یا بر این است که آن فعل در واقع گناه نبوده و کاری مباح یا خوب بوده است و یا بر این است که قلب و حس و روحش در کمال ناشادی و سیاهی و نفهمی قرار دارد که اثر گناه را دیگر حس نمی کند. یعنی در واقع به گناه و اثراتش عادت کرده و معتاد شده است.
اگر پشه ای دست شما را بزند ، جای آن نیش ، بسیار شما را اذیت می کند و شما از این نیش خوردن ، احساس درد می کند و جناب پشه هم به کیف و لذت خود می رسد. اما اگر همین پشه ، دست یک معتاد را بزند، اولا که خود پشه ، در حا سقط می کند. و ثانیا که آن معتاد اصلا متوجه جریان نیش زدن و مردن جناب پشه نمی شود.
اشخاص سیاهدل نیز همینگونه اند. اینقدر گناه کرده اند که آژیر قلبشان خراب شده و دیگر برای اعلام وضعیت قرمز ، علامت نمی دهد.
پس از گناه ، توبه بهترین کار است ولی چه بهتر که از اول گناهی نشود که توبه ای مطرح شود و این شک و شبهه برای همیشه در ذهن و روح و جان باشد که آیا توبه ام پذیرفته شد یا نه؟
آری ترک و دوری جستن و اجتناب از گناه و در واقع راه پرهیزکاری و پارسایی را پیمودن ، بسیار بهتر  و آسان تر و بی دغدغه تر است  از راه گناه!
همه مطالب فوق را علی پسر ابیطالب که بر او درود باد در جمله ای کوتاه و گزیده بیان نموده است. آنجا که عزیزش می فرماید:
ترک الذنب اهون من طلب التوبة  یعنی: ترک گناه آسان تر است از درخواست توبه
پس همه با هم بیائیم و تصمیم به ترک گناه بگیریم. ترک گناه از هر نوعش! چه گناه فکری و چه گناه زبانی و چه گناه عملی! بیائیم و سه اصل پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک را ارج نهیم و همگی یک ایرانی اصیل و با فرهنگ و یک بشر شریف و یک انسان کامل باشیم. آدمیت را درک کنیم و برای همیشه زنده و شاد و سرحال و در کمال آرامش و نشاط باشیم.
برای من هم دعا کنید که بتوانم همچون شما خوبان ، به راه استوار در آیم!
 
+ نوشته شده در  1 Feb 2008ساعت 11 PM  توسط رضا محمدی تبار 

این است واقعیات اسلام و قرآن

مهربانان از مهربانی کامل و مطلق ، متابعت و پیروی دارند. مهربان ها در زمین به تفاخر ، هرگز راه نپیمایند. که به آرامی و نرمی و رفق و مدارا و تواضع باشند در همه ی احوال!
آنان که مهربانند و مهربانی و مهرورزی را در همه شئون زندگی شان تعمیم می دهند، صفات و خصلت هایی دارند که من همه ی آنها را در این مقال نمی خواهم بازگوکردن. بلکه مرادم فقط این قسم است که ایشان کسانی اند که هر آنچه که از سخنان و بیانات و پند و اندرزها و بیم و انذارها که بشنوند، نه اینگونه باشد که کورکورانه و بی تحقیق و بدون هیچ بصیرتی آنها را بپذیرند. بلکه خوب خوب تحقیق و بررسی و جستجو کرده و آنگاه به تعمق و تفکر و تدبر پیرامونش پرداخته و بی گدار به آب نمی زنند و همینطوری ها چیزی را قبول نمی کنند.
آری انسانهای خوب و متفکر کسانی اند که هر گاه به نشانه ها و بیانیه ها و دستور العمل ها و هر چه باید ها و نباید ها می رسند ، کر و کور در آنها ننگرنند. بلکه صبر می کنند که خوب مطلب را بفهمند و سپس عمل کنند و آنگاه که عمل کردند هم زبانشان در دفاع از کرده شان کنگ نخواهد بود و میتوانند به راحتی کرده ی خود را توصیف و توجیه و تبیین کنند. و نباشد که نتوانند ایده ئولوژی خویش بیان کنند. بلکه راه و برنامه و علت و علیت و همه چیزشان معلوم است.
پس پسندیده نیست که عده ای نظرات و تز هایی را بیان کرده و انتظار داشته باشند که افراد آنها را بپذیرند. همچنین شایسته نیست که افراد ، هر نظری را که از راه رسد بپذیرند. بلکه تحقیق و تدبر بسیار باید کرد و اصولا انسان باید هر کاری را با مبنا انجام دهد. انسانهایی که بی مبنا و بی هیچ ضابطه و اصولی کار می کنند ، خیلی زود از راه و طریقی که انتخاب کرده اند ، پشیمان می شوند و به اندک تحرکاتی بر ضد مسیرشان از آن مسیر دست بر میدارند و راه دیگری را می روند و همه ی عمرشان به تست راه ها و چاه ها می گذرد. در حالی که این صحیح نیست. بلکه درستش این است که با اصول و مبنایی که به آن رسیده ، هر موضوع و خبری را غربال کرده و حلاجی و تحلیل کند. اینگونه است که انسانی با بصیرت و دید باز خواهد بود.
این حرفها را که گفتم ، در نظر اول شاید به نظر آید که حرفهای من و تز و نظریه ی من است. ولی اینطور نیست. بلکه اینها همه توصیف و توضیح آیه 73 از سوره فرقان بود. ترجمه آیه این است که : و(بنده های خوب خدا) کسانی هستند که هر گاه به نشانه های پروردگارشان یادآوری شوند، در مقابل آن آیات و نشانه ها ، به گونه ی کری و کوری ، سر تعظیم فرود نمی آورند. یعنی که خوب خوب تحقیق و بررسی و فکر و اندیشه می کنند و سپس آنها را، آنهم اگر پسندیدند، می پذیرند و قبول می کنند.
حال این مشکل پیش می آید که اگر این طور باشد عده ای خواهند گفت که ما یک سری آیات را تا پایان تحقیقات و اندیشه کردن هایمان نمی پذیریم! و اگر اینطوری باشد، عمل به یک سری از دستورات قرآن معلق می ماند. حال چه باید کرد؟ جوابش این است که بله همینطور هم هست. قرآن و اسلام نمی خواهد که کسی چیزی را به اکراه و ناخوشی بپذیرد. بلکه اسلام درک و فهم و شعور و بصیرت و شناخت را می خواهد. نه کورکورانه و متعصبانه و احمقانه عمل کردن ها را!
اسلام می خواهد که شما به آنچه می دانید و قبول هم دارید عمل کنید، فقط همین! لازم نیست خیلی خود را به رنج و زحمت بیاندازید. بلکه فقط همانهایی را که قبول دارید انجام دهید. اگر به این نکته کلیدی عمل شود، خود به خود سایر فرامین و آیات قرآن هم به عنوان لازم و ملزوم همانهایی که مورد قبول است، به دایره مقبولیات وارد شده و شخص آنها را هم درک کرده و می فهمد و هیچ اجبار و اکراهی هم در کار نیست. این آن چیزی است که اسلام می گوید.

 
+ نوشته شده در  1 Feb 2008ساعت 8 PM  توسط رضا محمدی تبار 

تورم و فرهنگ و معنویت

امروز جمعه است. اوضاع ایران به حسب ظاهر ساکت و آرام است. نمیدانم ولی من اینطوری حس می کنم.  اصلا من در سیاست کاملا خنگ هستم. ولی همینقدر می دانم که تورم در جامعه ی ما بیداد می کند. در دهه ی دوم از برج هستیم. ولی اکثر حقوق بگیر ها، حقوقشان تمام شده! تورم در ایران بیداد می کند! شاید این قضیه جهانی باشد. من که از وضع تورم در کشورهای دیگر خبر ندارم. ولی همینقدر می دانم که به بدی اینجا نیست. نمی دانم به کی باید گفت؟ وقتی اهل و عیال لباس ، سفر ، غذا و سایر احتیاجات طبیعی شان را می خواهند و تو نمیتوانی آن احتیاجات را در حد لااقل انسانی اش و نه در حد مرفهین بی درد ، برآورده کنی ، چه حسی داری؟ ای خدا خودت به داد این مردم برس!

من بحث سیاسی نکردم. من آن دردی را که از زندگی در این جامعه به دلم بود گفتم. اما میدانم و مطمئن هستم که اگر وضع معیشت این مردم خوب بود ، مساله مهمتری هم حل می شد. که مهمترین آنها مسائل معنوی بود. معنویتی که این روزها به طور کل ، رنگ و لعابش را از دست داده و فقط کلیشه ای و در حد حرف و تئوری است. معنویتی که امروزه فقط از نوع توخالی و پوک آن هست.

متاسفم برای این جامعه و این فرهنگ! وقتی در خیابان قوانین مسلم راهنمایی و رانندگی به راحتی زیر پا گذاشته میشود و وقتی در صف نانوایی به راحتی حق همدیگر را می خوردند، چه حسی می توان نسبت به این جامعه و این فرهنگ داشت؟

از حق یک نوزاد هم نمی گذرند! بلکه چندتایی از کوپن های نوزادان را هم اداره ی بازرگانی و اداره ی پست یا کارمندانشان به این بهانه که باطل شده است، بر میدارند و وقتی بررسی می کنیم می بینیم که باطل هم نشده است. تازه اگر هم باطل شده است، چرا آن را بر می دارید؟ اگر واقعا هم باطل شده باشد که نه به درد ارباب رجوع می خورد و نه به درد شما و اگر هم باطل نشده باشد که این حق ارباب رجوع است و باید از آن استفاده کند. آنهم چه ارباب رجوعی ، یه نوزاد یکی دو روزه!

و یا شاید هم که متصدیان امر طبق معمول قیمومت مردم را در خود حس کرده و با خود گفته اند که این نوزاد چند روزه که روغن نباتی و یا قند و شکر و برنج و صابون که نمی خواهد. پس باید این حق را از او سلب کنیم که به بقیه ، خدای ناکرده ظلمی و اجحافی نشود! در حالی که همان قانونی که این کوپن را می داده باید عقلش به اینجایش هم می رسیده و آن را به طور رسمی کم میکرد و مثلا تا شش ماهگی نباید هیچ کوپنی به نوزاد تعلق گیرد و بعدش هم باید مسئولین امور بهداشت و درمان تایید کنند که به چنین ارزاقی نیاز دارد یا نه؟ آن وقت مساله به این شکل می شد که پس باید در مقابل یک سری چیزها مثل پوشک و دستمال کاغذی و شیر خشک و ملزومات نوزادان را به طور رایگان و یا با یارانه ای مناسب به نوزادان اختصاص دهند. که این هم دردسر تازه ای برای خودشان می شد. پس ساکت باشید و صدایش را در نیاورید.

در مراکز بهداشت و درمانی هم به راحتی از حق نوزادان می خورند. مثلا مادری که اعلام کند شیر کافی ندارد، برای مسئولین کفایت نمی کند. بلکه باید آنقدر شیر نداشته باشد که روی بچه اثر کند و آنان این اثر را روی بچه ببینند و سپس تصمیم به صدور کوپن شیر خشک کنند. تازه آنهم از این طرف و آنطرفش می زنند و یکی را به فلان بهانه و دیگری را به فلان بهانه کم می کنند. بعد به بازار آزاد که میرویم می بینیم همان شیر خشکی که منحصرا توسط وزارت بهداشت و درمان و مراکز تابعه اش توزیع می شده ، در دست دلالان است و با قیمت های کذایی می فروشندش.

تازه این که چیزی نیست، اخیرا افرادی درب منازل را میزنند و وقتی از پشت در یا آیفن می گوییم: کیه؟ می گویند مامور بهداشت یا پیک بهداشت و عناوینی اینچنینی هستیم. ولی وقتی درب را باز می کنیم می بینیم که شخصی از یک شرکت خصوصی برای فروش پلاستیک زباله و اقلامی مشابه مزاحم شده است. نمیدانم چی می شد اگر مرد و مردونه می گفت: من از شرکت فلان هستم و میخواهم به شما در صورت نیازتان پلاستیک زباله بفروشم.

همچنین اخیرا گروههایی تحت عنوان سازمان آب و فاضلاب به درب منازل مراجعه کرده و می گویند که قبض آب را بیاورید. سپس با وارد کردن چیزهایی در لیست مخصوصش که بالایش آرم یک شرکت خصوصی که با سازمان آب و فاضلاب قرارداد دارد می باشد. آنگاه آن مامور کذایی با اطمینان تمام می گوید که ما از طرف سازمان آب و فاضلاب هستیم و قرار است که برایتان فاضلاب بکشیم. در وحله ی اول خوشحال می شویم. ولی او ادامه می دهد و میگوید که مبلغی را باید به حساب بریزید که ما تسهیلات ایجاد کرده ایم و با این طرح که اسمش را طرح عدم مراجعه ارباب رجوع گذاشته بودند، می خواهیم قسط بندی کنیم از قرار ماهی اینقدر و حالا شما هم بیایید و اینجا رو امضا کنید تا دفترچه اقساط بیاید درب منزل شما و ........

خلاصه این هم یک نوع شیادی دیگر است. نامردها یک روده ی راست هم در شکمشان نیست. دورغ پشت دروغ! خدا نجاتمان دهد از این وضعیت! راننده هایی هم که کرایه ها را به اختیار خود سه برابر کرده اند و وقتی هم اعتراض می کنی ، گاز ماشین را میگیرند و فرار می کنند. و حتی حاضر به مذاکره و گفتمان و بحث هم نیستند. این یعنی دزدی به ظاهر متشخصانه!

خدایا به ما رحم کن! خدایا به ما رحم کن!

این مقاله ادامه هم دارد.....

+ نوشته شده در  1 Feb 2008ساعت 12 PM  توسط رضا محمدی تبار 

حقایقی درباره صیغه یا ازدواج موقت

صیغه با زنبارگی و توحشی که در غرب و در اعراب جاهلی بوده است، کاملا فرق دارد. نمیدانم برخی از عزیزان به چه دلیل منطقی و عاقلانه اسم زنبارگی و اسامی اینچنینی را روی صیغه که عملی کاملا مناسب با بقای نسل بشری است می گذارند. صیغه از کارهای خوب و فوق العاده است که باعث ازدیاد نسل بشر می شود. همان ازدیاد نسل و تکثیر نوع بشر که اجنه از ابتدا مخالفش بودند و اکنون نیز به انحاء مختلف سعی در توقف تکثیر نسل بشری دارند. لذا از ازدواج ها جلوگیری می کنند و مردم را به قتل و کشتار همدیگر تحریک می کنند و زنا و لواط را که باعث کنار گذاشته شدن ازدواجهاست ، ترویج کرده و با اغفال عده ای نوپا و بی سواد سعی در از بین بردن احکامی که باعث پیشرفت و نبوغ بشری می شوند ، دارند.
اهل بیت عصمت و طهارت از هر نسبت ناروایی مبرا هستند و همه ی ازدواج های آنها شرعی و قانونی بوده است. این شیطان پلید است که درصدد اغفال عده ای از مردم هواپرست است! که پناه بر خدا از شر شیطان!

صیغه در واقع راهی است که به انسانها می آموزد که به همه ی نیازهایشان باید دست یابند تا عقده ای و کینه ای نباشند. با صیغه ازدواج آسان ترویج می یابد. نفس رسیدن به آرامش که در هر ازدواجی باید باشد، در ازدواج موقت یا همان صیغه نیز هست و تازه مزه ای دیگر دارد.

نباید به صیغه به دید تعصب یا غرب زدگی یا روشن فکر مآبانه نگاه کرد. بلکه او که مسلمان نیست که هیچ ولی او که مسلمان است ، بداند که مادام که مسلمان است این حکمی از احکام الهی و قرآنی است. اگر خیلی مخالف است و این موضوع او را می آزارد، می تواند دست از اسلامش بردارد و خیلی راحت به بی دینی یا دینی دیگر در آید. چون هیچ اجبار و کراهتی نباید در اخذ دین باشد. «لا اکراه فی الدین»

این نوشته به یاری خدای متعال ، ادامه هم دارد....

مطالب و نظرات ارزشمند و زیبای شما را از طریق ایمیل پذیرا هستم و خوشحال می شوم که راهنمایی و مشارکت فرمایید. متشکرم و منتظر حضور سبز و صمیمی تان هستم.

rezamohammaditabar@gmail.com

 
+ نوشته شده در  31 Jan 2008ساعت 7 PM  توسط رضا محمدی تبار 

حقایق توحش در دشمنان اسلام و آزادی

چنگیزها و مغولان و اعراب جاهلی و هیتلر ها و صدام ها ، آمدند و رفتند. اینان قرآن ها و کتابهای زیادی را سوزاندند و طوری نشدند. اگر هم طوری شدند ، سنگ و میمون و خرس و خرگوش نشدند. عاقل کارهایی را که دیگران کرده اند و نتیجه ای نگرفتند، هرگز انجام نمی دهد. همچنین احترام به کتاب و سنن و نظرات دیگران یک اصل انسانی مسلم است. نمیدانم اینان از چه روی به خود این اجازه را می دهند که نظرات و مقدسات دیگران را کشک حساب کنند. ولی آنگاه که کتابشان چاپ نشود و یا حسابشان بلوکه شود و یا سایتشان بسته شود، فورا سر به اعتراض بر می آورند و می گویند: آزادی و آزادی و آزادی

مطالب و دست نوشته ها اگر حق باشد و شما عرضه ی القای مطلب را داشته باشید، به کرسی هم می نشیند. وگرنه جز بدنامی و عذاب وجدان هیچ چیزی برایتان به ارمغان نمی آورد. ولی این درست نیست که یک نویسنده ، کسانی را که مطالبش را قبول نکرده و رد کرده اند ، نفهم تلقی کند. که اگر این طور باشد ، همین رابطه می تواند بر عکس هم باشد و آن شخص نویسنده از آن لحاظ که حرفهای مخاطبینش را نمی فهمد، نفهم و بی شعور است. ولی این اصلا منطقی نیست. مگر هر کس که رفتار و زبانش را  با مسائل و مطالب نویسنده ای مطابقت نداد، نفهم است؟ اگر این طور است که نفهمی نسبی است! مثلا فردی نسبت به مسائل و نظرات دیگری ،  نفهمم و همان فرد نسبت به مسائل و دست نوشته های افراد دیگر، نفهم هست! به نظر شما این منطقی است؟

همچنین بعضی ها یک جا نشسته اند و می گویند علی و زید و حسن و تقی و فاطمه این حرفها را زده اند و اشتباه هم هست. لطفا این افراد بگویند تا ماهم ببینیم و بدانیم که اینان  چه حرفهایی برای گفتن دارند؟ اینان می گویند آنها فلان کار ها را کرده اند و آن کارها غلط است چنین است و چنان! حال بگویند تا ما هم بدانیم و ببینم که خود این عزیزان، چه کارهایی تا به حال تحویل جامعه ی بشری داده اید؟ آیا جز تخریب به سازندگی هم پرداخته اند؟ آیا بهتر نبود که این دوستان گرامی  به جای تخریب دیگران ، فکر چاره و راهکار برای جامعه بشری و نوساناتش باشند؟

آیا این نویسندگان نوپا و یا حتی حرفه ای ، طرح و تز قابل اجرا و به در بخوری هم برا ی رشد انسانها دارید؟

تکانی به خود بدهند و در اعماق ضمیر و وجدانشان نیکوتر نظاره کنند که خود آنها هم به چیزهایی دلبستگی دارید که اکنون به زبان به آنها هتاکی می کنند! آن هتاکی که خود اینان مدعی غلط بودنش هستید! چطور شما به حسین اهانت می کنید و انتظار دارید به شما هم اکنون و یا روزی روزگاری اهانت نشود؟ چاه مکن بهر کسی، اول خودت دوم کسی!!!!

دوستان  عزیزم توجه کنند که اگر من شما را دوست یا برادر یا هر چیز دیگر خطاب کرده یا می کنم هیچکدامش تعارف و زبانبازی نیست. من رودربایستی با هیچ کس از شما ندارم و معتقدم که ما همگی باید عقلهایمان را روی هم بریزیم و برای رشد و تعالی بشریت اقدام کنیم و بس! نباید موارد اختلافی را پیش بکشیم! باید روی مشترکات کار کنیم. این یعنی مثبت اندیشیدن!

هر آنکه طالب و عاشق حق است عزتمند باشد!

نظرات ارزشمند خود را از طریق ایمیل rezamohammaditabar@gmail.com ارسال فرمایید. متشکرم و منتظر الطاف بی دریغ شما عزیزانم هستم.

رضا محمدی تبار

قم المقدسه

+ نوشته شده در  31 Jan 2008ساعت 7 PM  توسط رضا محمدی تبار 

حسین آرمانی

حسین آرمانی من کیست؟

این حسینی که من و تو برایش به سر و سینه می زنیم، کدامین حسین است؟ آیا او همان حسین آرمانی و حماسه ساز است؟ به راستی چگونه می توان حرفهای درست و حسابی را از یاوه گویی ها و مزخرفات تشخیص داد؟

راستی شما هم از آنهایی هستید که اگر سرتان برود ، دست از عشق حسین برنمی دارید، نه؟ فکر می کنید چرا؟  فکر می کنید آیا یک درصد هم این احتمال را می دهید که این حسین ابن علی ابن ابیطالب آن حسین آرمانی شما نباشد و همه ی اینها ساخته و پرداخته ، تخیل راویان و تاریخ نویسان باشد؟

آخر در آن طرف قضیه اینقدر محکمات داریم که جای هیچ ان قلت و اشکال تراشی وجود ندارد. حتی من خبر دارم ، آنان که در مورد علی ابن ابیطالب آنهم چون در مقابل مقدسات خودشان قرار می گیرد، تعصبی نابخردانه دارند، به حسین و مظلومیت هایش که می رسند ، در جا خشکشان می زند و کوتاه می آیند و خلاصه به طور قطع یقین دارند که در حق این بزرگوار ظلم و ستمی ناروا روا داشته شده است. پس اینان نیز برایش تعزیت گرفته و مقدسش داشته و هماره گرامی اش میدارند!

شاید بابک نیز به طرز فجیعی کشته شده باشد و اهریمنان و شیاطین در حقش ظلم فراوان روا داشته باشند. من از قصه ظلمها و ستم ها به هر نوع از مردمان که باشد ، می رنجم. ولی رنجی که در ورای شنیدن قصه ی مظلومیت حسین علیه السلام می برم ، از گونه و نوعی منحصر به فرد است که فی الواقع نتوان وصفش به درستی نمود. و جز از طریق دل و حس و شعور منتقل نمی گردد.

آری بر همگان روشن است که یزید ظلم کرده است. این ظلم یک ظلم قطعی است. ولی با اینحال عده ای که در نابخردی زبده اند، در پی ماجراجویی و خودنمایی خویش و جبران بی هویتی هایشان ، حسین را که خود مظلوم ترین ستمدیدگان است، به اوصافی که به حق شایسته این امام بزرگوار نیست ، می خوانند.

شگفتا، که اگر کربلا و داغ عاشورا دروغ است و نه یزیدی آمده و نه حسینی و واقعا حسین مظلوم حماسه ی عاشورا نیست، پس چرا همه ی ملل دنیا و همه ی ادیان دنیا با شنیدن نام حسین و اندکی و فقط اندکی از قصه ی جانکاه شهادت او و یارانش و اسیری خاندانش ، ناخدآگاه اشکشان سرازیر شده و منقلب می شوند؟

راستی چرا این خیل دست و پا شکن در راه حسین ، اندکی و فقط اندکی هم به ترشحات این بی مغزان مدعی پرمغزی ، توجه نمی کنند؟

دست آخر هم کسانی از محبان و عشاقش آنهم از روی نادانی و فقط از روی چیره شدن و غالب شدن هوای نفسشان بر عقلشان و جسمشان، خدشه در راه و مسیر به یاد ماندنی حسین کرده و این نهضت را که می تواند با قرار گرفتن در خون هزاران حماسی بالفطرة ، برای ایادی قدرت و استکبار و تجاوز و غرور و تعدی ، مشکل آفرین باشد ، ضعیف و سنتی و افراطی و جلوه می نمایند و می خواهند عاشورا ها آفریده نشود و آنها هم راحت و آسوده به لذت و تمتع پلیدشان ادامه دهند.

ولی این طور نیست. بلکه حقیقت این است که حسین در قلب همه جا گرفته و با همه آزادمردان جهان اعم از مسلمان و غیر مسلمان همراه و دمساز است و خون هیچ انسان مشتاق حق نیست مگر اینکه به اقتدای به آن سرور شهید نپردازد و هماره در جهت احقاق حق و اعاده آبرو و حیثیت به باد رفته ی بشری، تلاش نکند.

پس ای کسانی که در جهت تضعیف رسالت اهل بیت و نهضت های عاشورایی و حق مدارانه و انقلابی هستید، بدانید و مطمئن هم باشید که حسین زنده است و یارانش کماکان هستند و در سراسر دنیا منتشر گشته اند. یارانی شجاع و دلیر و نترس! که غرش و نهیب  حق طلبانه ی شان جان و جام جانیان به جهنمی گرم و سوزان مبدل می نماید. خون حسین هنوز خشک نشده است. و هرگز هم نمی شود. پس درک کنید که «با آل علی هر که درافتاد ور افتاد»  ..........

پیام ها و نظرات ارزشمندتان را از طریق ایمیل پذیرا خواهم بود، متشکرم.

mahnajm@yahoo.com

 

+ نوشته شده در  28 Jan 2008ساعت 2 PM  توسط رضا محمدی تبار 

سکس و مسائل جنسیتی قسمت اول

سکس و مسائل سکسی مشکلی است که مدتهاست گریبان جامعه ی کاملا سنتی مثل جامعه ما را گرفته است. در جامعه ما دختران و پسران، از کودکی و از مهد کودک دور از هم نگه داشته می شوند و آن موقع هایی که هیچ احساس شهوانی به هم ندارند و هر چه هست عاطفه و مهر و محبت است، هیچ ارتباطی باهم ندارند و آن گاه که به اوج شهوت و نیاز می رسند ، یعنی در مقطع دانشگاه آن ها را با هم و به نحو مختلط و در هم رها می کنند.

شاید از اول اگر باهم می بودند بهتر بود تا قدری کیفیت و کمیت رابطه با همدیگر را به طور تعریف شده و تدوین شده و کلاسیک می آموختند. نمیدانم بر چه اساسی و بر پایه کدام مبنای دینی و اجتماعی بچه ها را از داشتن رابطه ای منطقی و مناسب و محدود با همدیگر باز داشته و این کار را عیب میدانند. ولی  عین همین کار در محیط دانشگاه که همگی به اوج شهوت رسیده و حاذق و بالغ هم شده اند، ناگهان همه ی این ارتباط ها منطقی و شرعی و قانونی و اجتماع پسند می شود.

در نظر بگیرید یک خانواده ی باصطلاح مذهبی را که از کودکی تا جوانی و تا مقطع دانشگاه فرزند دختر یا پسرش را از هر گونه موانست و همراهی و تکلم با جنس مخالف بر حذر می دارد ولی به محض اینکه فرزندش هرگونه کنکوری اعم از آزاد و دولتی و غیره را قبول شد، با همین برخوردها و صحبت کردن ها آن هم با افرادی که خانواده هیچ گونه شناخت و آگاهی از آنها و اصل و ریشه و نسبشان ندارند، هیچ مشکلی ندارند.

همه ی این قبیل تندروی ها و بی خیالی ها ، مضر و خطرناکند. بلکه از ابتدا باید آموزش برخورد با جنس مخالف و آموزش سکس به همه از همان ابتدای تحصیل داده شود تا در وقت مقتضی مثلا برای ازدواج یا کار و یا هر گونه برنامه ی دیگر ، این همه مشکلات عجیب و غریب که الآن هست، نباشد.

نمیدانم بر چه اساسی، وقتی فرزندان از مسائل جنسیتی سوالی می کنند ، با آنها برخورد های بد جور می شود. به طوری که دیگر او باشد و از این سوال ها نکند. بلکه روش صحیح آموزش قبل از هر گونه سوال و شبهه است. باید آموزش داد و به سوالات مافوق آموزش هم به خوبی و به نیکویی جواب داد تا نخواهد سوالش را از غیر منفذش به دست آورد.

+ نوشته شده در  27 Jan 2008ساعت 8 PM  توسط رضا محمدی تبار 

امان از غفلت

روزها فکر من این است که ای دل غافل ، عمرت بگذشت و هیچ نکرده ای! راستی چرا سرنوشت با ما فقیر و فقراء این چنین می کند؟ نمی دانم چرا ولی تا بوده است همینطوری بوده است که بد زمانه ای بوده و هست!

شاید به خاطر اشتباهات خودمان، شاید هم به خاطر اشتباهات آباء و اجدادمان، نمیدانم در آتش کدامین گناه است که اینچنین می سوزیم. و ای کاش که تاب و توان و طاقت ساختن و هم داشتیم. ساختن با این مشکلات و ساختن خود و اهل خود و راه و منهج خویش!

روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم. به طرفه العینی زمان می گذرد و وقت برنامه ی دیگری می شود  و هنوز کار قبلی مثل کارهای قبلی نیمه تمام مانده که مانده که مانده!

خدایا خودت مددی بنما!

+ نوشته شده در  27 Jan 2008ساعت 7 PM  توسط رضا محمدی تبار 

اسم و رسم

Name and Custom

اسم و رسم:

نامگذاری اعم از نامگذاری دختر و پسر و نامگذاری انجمن و گروه و موسسه و شرکت و هیئت و غیره ، بسیار اهمیت دارد و فوق العاده در پیشرفت و ترقی و تلاشهای آتیه ی هر شخص و هر گروه موثر می باشد.

برخی د راین زمینه نامگذاری قرآنی را اتخاذ نموده و برخی نیز با این نظریه مخالفت کرده اند. نام گذاری قرآنی باعث ترویج و نشر فرهنگ قرآنی-اسلامی می شود و این برای کسانی که خواهان چنین نشر و ترویجی هستند، یک هدف بلند مرتبه است.

نامگذاری قرآنی خوب است ولی نامگذاری فارسی اصیل بهتر است. به خصوص که این نامگذاری جاافتاده و مرسوم نیز باشد.

اما علی رغم اهمیت نامگذاری و اهمیتی که برای نامگذاری نیکو هست، این نکته نیز اهمیت دارد که همه ی اینها اسم است و اسم در مقابل رسم از اهمیت بسیار کمتری برخوردار است.

آری مهم رسم است. با هر نام و اسمی که باشیم، مهم آن است که چه کرده ایم و چه قرار است بکنیم. اینگونه است که برخی از کسانی که از حال و هواهای آنچنانی داشته اند و سپس در پی یک انقلاب و تحولی به مراحلی اعلی و بسیار بالا و به عرفان و علم فراوان و شهرت و جایگاه علمی و اجتماعی و محبوبیت رسیده اند، اصرار در ابقای اسم و نام قبلی خود داشته اند. و از جمله دلایلش را هم، تذکر و توجه یافتن خود و دیگران نسبت به همان اصل و سابقه است. البته ملاک همیشه حال افراد است ولی این در سنجش دیگران نسبت به فرد است ولی خود فرد اگر خواهان اصلاح و تربیت و رسیدن به مراتب عرفان و اخلاق باشد، یکی از راههایش همین ابقای اسمش به همان شکل اول است، تا  که هم خود مغرور نشود و هم دیگران درس بگیرند و بدانند که برای موفقیت و ترقی این رسم است که کارساز است و نه نام و اسامی و القاب.

و اما القاب ؛ از همان مواقعی که  تاریخ را می خواندیم می دیدیم که یکی از اقدامات امیرکبیر که مورد مباحات و تجلیل آن تاریخ نویسان بوده و نکته ی مثبتی در سطح درسی مدارس زمان من تلقی می شد، همین از بین بردن و برداشتن القاب و اسامی از ابتدا و چه بسا از انتهای اسم افراد بود. اما مع الوصف ، این اقدام تنها یک اقدام آنروزی بوده و از اندکی پس از امیرکبیر تا هم اکنون که قرن بیست و یکم هم هست و دیگر این چیزها طبیعی و بدیهی زمانه به حساب می آید، شاهدیم که باز هم این عناوین و القاب و اسامی همچنان باقی است و جالب است که غالبا هم هیچ کاره اند و هیچ کاری از دستشان بر نمی آید.  تفاوتی هم نیست که این القاب و اسامی را در مورد افراد وجیه یا غیره وجیه به کار برند. مهم خلاصه گویی و گزیده گویی چون درّ است. وانگهی اگر خواستیم از کسی تعرف و تمجیدی بکنیم و آن شخص مستحقش نیز باشد، از همه ی آن اوصاف مدد می جوییم و نه آنکه هر گاه خواستیم نام طرف را ببریم مجبور باشیم یک قطار اسامی و القاب و صفات را ردیف کنیم.

اساسا اسم و رسم یعنی نام شخص و صفات بارزه ای که می توان با نام بردن آن صفات، شخص را از دیگر اشخاص باز شناخت. فامیل به معنای شهرت نیز باید همینگونه باشد. ولی متاسفانه در این زمانه فقط یک اسم و فقط یک اسم است که در راه بازشناسی شخصی از اشخاص دیگر از آن استفاده می شود. و فی ذالک مقالات عدیده... .

پس مهم رسم است و نه اسم ولی در هر حال اسم نیز آنچنان کم اهمیت نیست و بهتر است در نامگذاری ها دقت شود. نامگذاری قرآنی ، روشی جاافتاده و معنوی است ولی ای بسا که نامگذاری ایرانی و فارسی بهتر و شایسته تر باشد.

نظرات و پیام های خود را از طریق ایمیل من مرقوم فرمائید:

mahnajm@yahoo.com

rezamohammaditabar@gmail.com

goodbye

 

 

+ نوشته شده در  25 Jan 2008ساعت 6 PM  توسط رضا محمدی تبار 

مطالعه کنید:

www.nopi.parsiblog.com

با عناوین ذیل در وبلاگ نپی به روز شده ام:

خدای من

تاریخ یعنی تاریک

دستان ابولهب

اندر مضرات تجدد افراطی

اندر مضرات بخاری های گاز سوز

سنی شدن مرحوم رضا زنگنه

19 ساعت کار مفید در شبانه روز

باز هم درباره ی لیسانس بدون دیپلم و بدون دانشگاه

به بهانه نظم نوین جهانی

اهل بیت معصومند و از هر نسبت ناروا مبرا می باشند

زشتی گناه قتل و زنا و لزوم ازدواج مجدد و صیغه

rezamohammaditabar@gmail.com

 

+ نوشته شده در  22 Jan 2008ساعت 9 PM  توسط رضا محمدی تبار