تبليغاتX
رضا محمدی تبار

رضا محمدی تبار

mahnajm@yahoo.com

برخی شیوه های مجرب در حفظ و تحفیظ قرآن کریم

در مورد شیوه های حفظ قرآن ، بارها سخنانی هم من گفته ام و هم اساتید دیگر! ولی توجه به این نکته ضروری است که این نظریات از دو دسته اساتید سر می زند.

دسته اول: اساتیدی که صرفا حافظ یا داور هستند و کار تدریسی و تجربه کلاسداری یا ندارند و یا کم دارند.

دسته دوم: اساتید که برعکس گروه اول، کار تدریس و کلاسداری فراوان و جدی و متنوعی داشته و تجربیات ارزنده ای هم دارند. گرچه ممکن است که خودشان از لحاظ حفظ و تسلط بر محفوظات در درجه ی قابل توجهی هم نباشند.

در حفظ قرآن متراژی عمل کردن رو به شکست است ولی بالاخره باید یک حجم صفحه ای را به طور میانگین و حداقل و حداکثر تعیین کرد.

ولی بهتر از متراژی عمل کردن، همانا زمانی عمل کردن است. نباید عجله کرد. بلکه باید در حفظ قرآن، همواره روحیه ی نشاط و سرحالی را حفظ کرد. وگرنه همه محفوظات به اندک اشاره ای می پرند.

بهترین مقیاس برای هر تکه حفظی ، یک صفحه است. و نه آیه یا تکه و یا از تکه هم کوچکتر و نیز نه حزب و ربع جزء و این حرفها!

برای حفظ قرآن و امور اینچنینی که کوچکترین اشتباه می تواند ضایعه ای بیافریند، حتما باید با اساتید فن در تماس بود.

کار روی قرائت و تفسیر و ترجمه و مفاهیم، می تواند در جاذبه دادن به حفظ کمک کند. همچنین است خواندن محفوظات در نمازهای واجب  و نافله یا در برخی از آنها!

ختم قرآن لازم است  و خواص خودش را هم دارد. حتما باید طبق برنامه و مسلسل وار باشد و همه چیز هم ثبت شود.

***ادامه بحث در جلسات بعدی...

+ نوشته شده در  16 Mar 2008ساعت 2 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

گپی دیگر با خدا!

سلام ای خدای مهربان!

ای خدای مهربان، من ریسک کردم و به دامان اینها و این قوم به طور کلی رفتم.

الآن مثل آن زبان بسته در گل و لای و در تار و خاشاک این قوم پوسیده و عمرکرده مانده ام.

خدایا تو به من بگو که چه کنم؟ خدایا تو که به اسرار همه آگاهی، تو به من بگو که آیا هدفی جز کمک به کسانی که نگاه یشان دائما در طلب یاری رساننده ای بود داشته ام؟ پروردگارا، آیا این بود رسم خوبی؟ خدایا تو به من حالی کن که آیا پس از این کسی از این اشتباهات و ریسک ها خواهد کرد؟ خدایا من نگران خودم نیست. بلکه نگران اینم که این باب بسته شود و دیگر بار کسی از این هوس ها و فکر های خیال انگیز به سرش نزند!

چه کنم که دیگر کار از کار گذشته و وقت این روضه ها نیست. بلکه باید در این میدان که خود برای خود چال کرده ام، به دست و پنجه نرم کردن با مشکلات مشغول شوم و در این میان آیا یاری کننده ای هست که مرا یاری کند، الله اعلم!

به امید روزی که بتوانم مسئولیت هایم را تمام و کمال انجام دهم و این عزیزانم را به سر منزل مقصود برسانم. ولی آخه ای خدای مهربون تو هم از اون پشت و پسلا یه هلی به من بده و نگذار که دست تنها بمونم.

خیلی نوکرتم خدا!

قربان تو!

بنده ی بی لیاقت و ناپاکت که دوست دارد پاکش کنی و به لیاقتش بیافزایی! آری من همان کسی هستم که امید به فضل و کرم و بخشش تو دارم.

سلام بر تو ای خدای مهربان!

+ نوشته شده در  16 Mar 2008ساعت 2 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

حال خوب و بد

امان از دست دخترای خوب! دخترای خوب چه کارها که برای بابائی های خود نمی کنند. می گویند زمانه ی بدی شده! گفت : بدی از خودتونه! افسر نیروی انتظامی بزرگوار گفت که کار حرام در ملا عام حرام است. گفتمش ای مهندس امور اسلامی و حومه، کار حرام را مطلقا گویندش حرام. و حرام تفصیل و تبصره ندارد! خلوت و جلوت ندارد. همه اش حرام است.... آن بی سواد مات ماند.

روزگاری دیگر ، پدری  که فرزندان خود را آنهم فرزندان گل خود را مثل جرثومه ی فساد می داند و از ایدز بدتر به آنها نگاه می کند. چنین پدری در عین حالی که رابطه ی پدریت برایش مجبورا هست، ولی پدر هم نیست. پدر آن است که حق پدری بر کسی داشته باشد. مادر نیز به همین منوال!

خدایا خودت جواب این همه بدی را بده! از دست ما که کاری ساخته نیست، تو خودت کاری کن. کوهی از اموال و ثروت های باد آورده و باد نیاورده به دست سفیهان و مونگولان افتاده و دارند دور خود می چرخند؟

به راستی شما در مورد چنین خاندان و عشیره ای چگونه اندیشه ای دارید؟

آگاه باشید که نفرین خداوند بر قوم ستمگار، همواره بوده و هست و به زودی این قوم ستمکار درخواهند یافت که چه انقلاب پلید و روانیی به راه انداخته اند و باطن عمل خویش بینند و غبطه خورند و حسرت!

خدایا جز تو کسی را نداریم. باور کن که نداریم. اگر می بینی که من و برخی از ما گمان دارند که دارند، تو ببخش و بر ما خدایی و آقایی را به کمال بنما که قطعا می نمایانی!

+ نوشته شده در  16 Mar 2008ساعت 2 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست

خانه

در خانه ی ما

در کلبه ی ما.

مهر هست و صفا.

نرمی هست و رفق و مدارا.

همه با هم خوبند.

هیچ کس با هیچ کس دعوا نمی کند.

هیچ کس زیرآب دیگری را نمی زند.

هیچ کس بر علیه دیگری توطئه نمی کند.

همه در حق هم دلسوزی می کنند.

همه فقط نیمه ی پر لیوان را می بینند. همه قدر شناسند و شاکر. اینجا از نا شکری هیچ خبری نیست. اینجا هر چه هست نظم و است و تدبیر و شور و حال و عشق.

با عشق باشید شما هم!

+ نوشته شده در  16 Mar 2008ساعت 2 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

انسان ، گوسفند و سوسک

برخورد عموم سردمداران با رعایایشان تقریبا به سه شکل است. برخی از آنان که به ندرت نیز یافت می شوند، دسته ای اند که بین خود و رعایای خود، وجه مشترکی به نام انسانیت می بینند و می شناسند و در عمل هم به آن پایبندند. دسته دوم رعایای خود را گوسفندانی به حساب  می آورند که خود را به دلیل اینکه می خواهند یک روزی از گوشت و سایر فراورده های این گوسفندان استفاده کنند، موظف به تیمار کردن و رسیدگی به امورشان می دانند. و دسته سوم و بدترین نوع از مسئولین محترم در کشورها، آن دسته ای اند که رعایای خود را سوسک و فقط یک سوسک به حساب می آورند و لذا هیچ برنامه ای برای رسیدگی به امورشان و دادن حق و حقوقشان ، حتی به مخیله ی شان نیز نمی آید.

آیا شما با دیدن یک سوسک به فکر غذا و خواب و استراحت و فرزندانش می افتید یا اینکه سریعا اقدام به برداشتن دمپایی و کشتنش می کنید؟  مسلما به هیچ وجه به فکر روزگار و کارها و برنامه های او نیستید. استدال شما هم این است که او یک سوسک است. یعنی همین سوسک بودن کافی است که او را به فجیع ترین وجه بکشید و ذره ای هم به حسابش نیاورید.

با دیدن گوسفند چطور؟ حتما به فکر کشتنش نمی افتید. بلکه به فکر زیبایی ها و غذا و خواب و استراحت و طویله ای درست و حسابی برای مراقبت از او می افتید. ولی چرا؟ مگر بین ما انسانها و گوسفندان، عقد اخوت و برادری و یا فامیلی است؟ نه! مسلما نه! ولی ما این کارها را به خاطر خود گوسفندان و رضایت و دل مهربان آن چهارپایان مفید نمی کنیم. بلکه به خاطر دل مهم و فوق العاده مهم خود می کنیم. چون قرار است که یک روزی به طریق شرعی ذبحش کنیم و از پشم و گوشت و سایر مواردش  استفاده کنیم و یا قبل از سر بریدنش از فراوده هایش بهره ببریم.

حال با دیدن یک انسان ، اصولا چه حالتی به شما دست می دهد؟ آیا هرگز به فکر خوردن او می افتید؟ به فکر کشتنش چطور؟ مسلما تا طبع انسانی ، به آدمیت و انسانیتش وابستگی و علاقه ای داشته باشد، به فکر هم نوعش هست و هرگز در فکر کشتن و خوردنش نیست و بلکه به فکر کمک و مشارکت و همیاری و با او بودن است.

هر یک از حالت های گفته شده را بررسی کنید و اگر حالت خوب و انسانی نسبت به مردمان ندارید، هیچ گاه مسئول نشوید و اگر هستید، سریعا کنار بروید. ولی اگر واقعا  حالت های انسان دوستانه و معنوی و خداپسندانه دارید، هم مسئول بشوید و هم خدمت بکنید و هم خوشا به احوالتان!

گویند علی علیه السلام بین خود و رعایای خود حقوقی طرفینی قائل بود. و نیز شخصی در مجلس عمر گفت به خدا قسم اگر خلاف سنت رسول خدا (ص) عمل کنی ، خودم با این شمشیرم از وسط به دو نیم تقسیمت می کنم. عمر گفت: بکن! و نگفت که تو بیجا کرده ای و خلاف شرع گفتی و روی خط قرمز پا گذاشتی! بلکه حداقل به این زعم و گمان خود مطمئن بود که هرگز خلاف سنت رسول گرامی اسلام (ص) عمل نخواهد کرد.

و در مورد فرعون با آنهمه ستمگری که از او شنیده ایم و گفته اند، آورده اند که هیچ گاه درب قصرش به روی رعایا و مردم بسته نبود و مردم در هر یک از ساعات شبانه روز که می خواستند ، می توانستند به او مراجعه کنند و مشکلشان را هم بگویند. نقل است که یک بار که فرعون خوابیده بود، شخصی مراجعه کرد و نگهبانان قصر مانعش شدند. فرعون پس از بیدار شدن آن ها را مواخذه کرد و گفت که از این پس حتی اگر من خواب هم بودم مرا بیدار کنید تا به درد مردم برسم.

و واقعا هم می رسید. می دانید چرا؟ چون او مردمش را گوسفندانی به حساب می آورد که اگر آب و غذایشان را تامین کند و نگذارد که کارشان و زندگی دنیایشان زمین بماند، بسیار بعید است که به این زودی ها به او گیر بدهند.

آیا می دانستید که این نظریه تاریخی که می گویند فرعونها اهرام را به وسیله بردگان می ساخته اند، امروزه با تحقیقاتی علمی و دقیق ، رد شده است و معلوم شده که این افراد مردم عادی و داوطلبی بوده اند که به علت اعتقاد به خدایی فرعون و نیز علاقه ای که نسبت به فرعون به سبب اینکه کارها و امورشان را حل و فصل می کرد، داشتند بوده اند؟

عجیب است که فرعون در عین حالی که باطل گویی می کند و می گوید من خدا هستم، ولی مردمی در عصر خودش یافت می شوند و او را به طور داوطلبانه در کاری به این سختی و طاقت فرسایی یاری می کنند!

آیا می دانستید که از محبت خار ها گل می شود؟ و آیا می دانستید که یک دست صدا ندارد و نیز آیا می دانستید که یک دشمن زیاد است و هزار دوست کم؟

نتیجه اخلاقی که می شود از مطالب مطروحه فوق گرفت این است که برای مردمی که زیر یوق سردمدارنی کافر صفت و دیو گونه زندگی می کنند، باید دعا کنیم آنهم چه دعا کردنی!

+ نوشته شده در  11 Mar 2008ساعت 3 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

معشوق من

امروز تو به من می خندی و این خنده شکر دارد. امروز تو با من خوبی و مرا دوست داری و این محبت ، جواب دارد. تو با هر نگاهت زخم های مرا ترمیم میدهی. تو عزیز دلمی!

در جواب آنهمه محبت و عشق من هیچ نمیدانم. اصلا و اصلا هیچ نمی دانم. فقط می توانم با زبان الکنم بگویم که من هم تو را دوست دارم. و عاشقت هستم.

نمیتوانم گرفتگی و ناراحتی ات را ببینم و تو خوب این مهم را می دانی. از تو میخواهم که در همه غم هایت مرا هم شریک بدانی و مرا در برطرف کردن بار غم از شانه مهربات ، یاری کنی و قابل بدانی.

سراسیمه برای عشق به تو می دوم که همواره با تو باشم. تو را دوست دارم همچون دوست داشتن عاشقی معشوقش را!

تو تاج سر من هستی در کل عالم تو را از همه بیشتر دوست دارم.

+ نوشته شده در  10 Mar 2008ساعت 7 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

راه و روشی در اصلاح گری و تربیت

بیچاره آن میتی که در کمال ثروت است ولی وقتی میمیرد، بازماندگانش دلشان نمی آید به اندک خرج های معمول و متعارف در جامعه ما که متداول است و هر کس با کمال نداری و فقرش هم آن کارها را انجام میدهد، برایش خرج کنند!

کسی که از حقوق مسلم و واقعی نزدیکانش گذشته و به آنها ذره ای محبت و عشق نرسانده، منقول است که نمازخانه ی معروفی که در آن ان قلت هم هست، بانی بوده است.

بناها را تخریب نکیند! ای به چشم! پس چه بگویم؟ از کجا بگویم؟ نگویم که یزیدی بوده و ظلمی کرده؟ این که دیگر بنا نیست! بنا یعنی خانه ی عدل و عدالت! نه خانه ی ظلم و ویرانگری و استبداد!

تا چیزی می شود می گویند غیبت نکن و فحش نده و تهمت نزن! اینطوری باشد که همه ی آن واقعیت های تاریخی که شما برایش مویه می کنید، به نوعی از جهت خبریت و دخول صدق و کذب در هر خبری ، خدشه دار می شود.

فحش ندادن خوب است. در کمال ادب و دقت حرف زدن خوب است. ولی ستم نکردن هم خوب است.

گویند که عارفی در وقت سپردن فرزندش به معلم خصوصی اخلاق ، به او سپرد که ای معلم بزرگوار این فرزند مرا تربیت کن! معلم پرسید که مگر چه رذیله ی اخلاقی مر این فرزند حاکم است که من او را اصلاح کنم. بگویید تا بدانم و در صدد اصلاحش باشم. پدر گفت که او را تربیت کن! و باز نگفت که چه مشکلی پسر را عارض است. سپس در پی اصرار معلم ، پدر گفت که نپرس که نخواهم گفت جز اینکه بگویم تربیتش کن! یعنی فقط به طور کلی می گویم و جزئش را نمی گویم. معلم می پرسد چرا؟ پدر می گوید چون که غیبتش می شود.

این پدر که خود در کمال دانش و حکمت و تقوا است در تربیت فرزندش دست به دامن معلم اخلاق شده است. وای به حال من و امثال من!

او که حاضر به غیبت فرزندش ، آنهم در راستای معالجه ی بیمار ، حاضر به غیبتش نشد و کار را به خود استاد واگذار کرد، شاید پیش خود به این امید بود که شاید در اثنای درس استاد خود به خود اصلاح شود.

وانگهی تا که کسی از کسی دیدی منفی داشته باشد، سریعا فرکانسهایش به همان شکل منفی به سوی بیمار حمله می کنند و بیمار نیز سریعا می فهمد. پس همان بهتر که نداند و خود به خود آنهم در صورت عدم اصلاح ، بفهمد.

خدایا تو خود اصلح لی فی و فی ذریتی!

به امید اصلاح جهان و نفوس و عقل ها و تکیه ها!

+ نوشته شده در  10 Mar 2008ساعت 7 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

بمیرید قبل از آن که بمیرید!

راستی راستی قرار است همگی بمیریم؟ اگه اینطوری باشه که خیلی وضعمون خرابه! هم به این علت که کاری صورت نداده ایم و هم به این علت که وقت تنگ است و این بی انصافی است که انسانی با این همه هوش و درایت و مستی و عظمت و خلاقیت به دنیا بیاید و فقط چند صباحی اندک در این دنیا باشد. نه این از عقل و حکمت خداوندی به دور است و بعید به نظر می رسد که ما بمیریم.

بلکه به نظر من ما نمی میریم. و گفته های قرآن و روایات هم که بر مردن من و ما تاکید دارد، لابد استعاره و گوشه کنایه به چیزهای دیگر است. چون مردن ما اصلا با عقل جور در نمی آید. بلکه شاید ما چشممان را به روی دنیا می بندیم و به دنیای دیگر باز می کنیم، فقط همین!

و باصطلاح از این جهان به جهانی دیگر می رویم و تازه با این تعریفهایی که از آن سرا می کنند، آدم تشویق می شود که زودتر هم بمیرد و خلاصه یک جوری پایش را به آن دنیا برساند.

اینجاست که معنای «موتوا قبل ان تموتوا» تجلی می یابد و بهتر به ذهن تقریب می کند.

+ نوشته شده در  7 Mar 2008ساعت 1 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

من یا ما ؟

نمیدانم آنهایی که حسادت دارند، در چه اندیشه اند که اینطوری با خودشان و زندگی شان بازی می کنند. چرا قدری فکر بکر نمی کنند؟ اصلا چرا من یا ما به جای گفتن من نمی گوییم ما؟ چرا خود را جمعی حساب نمی کنیم؟

اصلا من با گفتن ما مخالفم نه باگفتن من! من می گویم که اگر کسی می خواهد نظرش را بگوید، نگوید نظر ما این است. بلکه بگوید نظر من این است. این نشان دهنده اعتماد به نفس است. در عین حال شخص می تواند بگوید من و این من گفتنش عاری از غرور و کبر و ریا باشد و نیز مملو از حس همدردی و انسان دوستی با خلق باشد.

باور های غلط ، بیداد می کند. خریت ها و کودنی های جامعه آنهم از قشر مثلا باسواد جامعه بیداد می کند. من خودم به نوبه خودم در انسانهای باصطلاح فرهیخته و فرهنگی ، بیشتر نفهمی دیده ام تا دهاتیها و انسانهای نفهم!

به امید بهورزی و خوبیت گستری در جوامع!

+ نوشته شده در  7 Mar 2008ساعت 1 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

برزگواری تعطیل!

نمیدانم از چه روی و به سبب کدامین گناهم است که اینگونه ضایع شدن و گرفتار خلق نفهم شدن برایم عارض و مبتلا به درد و مرض منافقین و پرده دران می شوم. این روزها عزت به سر کسی گذاشتن ، شخصیت انسانی را کم می کند متاسفانه! البته کسی اگر آدم باشد، می تواند و باید که همه ی هدفش خدا و رضایت او باشد ولی به هر حال بی شعوری مردم هم بی تاثیر نیست. مشوق لازم نیست ولی در مقابل یک اقدام بزرگوارانه ، حداقل باید خجالت بکشند و حداقل اقدامی مرموزانه و موزیانه و پست فطرتانه نکنند. خدایا اینها دیگر چه قومی هستند. پول دارند ولی عقل ندارند. اعتبار ظاهری دنیوی را دارند ولی یک ذره شعور ندارند. من مطمئنم که گناهی و کاری کرده ام که اینگونه به اسیر و گرفتار این بی خردان شده ام. خدایا مرا ببخش و از دست این قوم مونگول و قومی که صددرصد یاجوج و ماجوجند ، نجات ده! بکرمک یا مولا بعزتک یا مجیب!

+ نوشته شده در  7 Mar 2008ساعت 12 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

آموزش مفاهیم و معارف قرآنی

برای آموزش مفاهیم ومعارف قرآنی ، دوره کتابهایی که توسط مهد قرآن کریم به چاپ رسیده، بسیار مناسب می باشد. اما در کنار این کتابها ، اگر کسی بخواهد به طور فوق العاده برنامه ای داشته باشد، باید روی ادبیات عرب و کتابهایی مثل عربی آسان(چهار جلد) و مبادی العربیه(چهار جلد) کار کند و حداقل یک دوره تفسیری مثل نمونه را مطالعه داشته داشته باشد و همچنین چند ترجمه فنی را به طور اساسی و کلاسیک کار کرده باشد.

همچنین در حین تلاوت قرآن باید حواسش به معانی آیات باشد و همه ی آیات قرآنی را با هم در نظر بگیرد. و همواره از تدبر و تفحص و بررسی آیات غافل نباشد.

هر چه بر این مهمات گفته شده ، تأکید بیشتر شود، شخص پخته تر و آزموده تر و ماهر تر خواهد بود. این ها همه راههای جنبشی اش است. ولی راههای کششی هم دارد که بسته به اخلاقیات و سکنات و رفتار شخص و اراده و جاذبه ی خداوندی نسبت به او دارد.

التماس دعا

+ نوشته شده در  6 Mar 2008ساعت 9 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

مقدمات و مراحل و برنامه آموزش قرائت قرآن

برای تلاوت قرآن دو زمان ۹ صبح و ۵ عصر را غنیمت بشمارید و به عنوان دو زمان طلائی و ویژه، سعی کنید که حتما در این دو وقت تلاوتی داشته باشید. اگر شما هم خواهان یادگیری قرائت قرآن به شکل صحیح و استانداردش هستید، لازم است که نکاتی را بدانید و تحت برنامه ای دقیق و زیر نظر استاد باشید.

قرائت قرآن سه مرحله ی تقلید، ترکیب و ابداع را دارد که هر کدام برای غالب افراد دو سال طول می کشد.  یعنی کسانی که مستعدترند می توانند اندکی زودتر و البته زیر نظر استادی فنی و زبردست کار را به پایان برسانند.

دوره ی اول تقلید است و دو سال طول می کشد. کل این دوسال به ۱۰ ترم تقسیم می شود. در سال اول ترم ها سه ماهه و در سال دوم دوماه هستند. در هر ترم باید روی یک تلاوت مجلسی خوب و فنی کار شود. که در مجموع در دوره ی تقلید ، ۱۰ تلاوت از یک قاری کار می شود.

برای انتخاب قاری یا باید عبد الباسط و یا منشاوی انتخاب شود. کسانی که صدای زیر دارند، باید عبدالباسط و کسانی که صدای بم دارند، باید منشاوی را انتخاب نمایند. صدای زیر چیزی شبیه و یا دقیقا مثل صدای زنانه یا بچه گانه است و صدای بم چیزی شبیه و یا دقیقا مثل صدای مردانه است. غالبا مردان صدای بم و زنان صدای زیر دارند و فقط در موارد نادری این قضیه به عکسش اتفاق می افتد.

منظور از منشاوی ، مرحوم منشاوی بزرگ است.

تشخیص صدای بم و زیر کار ساده ای است ولی برخی اوقات افراد به خاطر علاقه ای که به صدایی مخالف صدای خود دارند، در تشخیص این مسأله ی بسیار ساده ، اشتباه می کنند و همین موضوع ضرورت هماهنگی هر چه بیشتر با استادی ماهر و کارکشته را بیشتر نمایان می کند.

برای شروع در سبک عبدالباسط باید ابتدا از نوار قصار السور ایشان شروع کرد. یعنی ترم یک سبک عبدالباسط ، نوار قصار السور خواهد بود. برای شروع در سبک منشاوی از هر یک از تلاوتهای ایشان ه حدودا ربع الی نیم ساعته باشد، می توان شروع کرد. ولی من برای شروع تلاوت سوره ی رعد آیه ی یک تا پنج از استاد منشاوی را بیشتر تأکید می کنم. یعنی ترم اول در سبک منشاوی ، باید با سوره رعد، آیه ۱ تا ۵ باشد.

روش کار روزانه اینگونه است که روزانه حداقل دو تلاوت آن هم در دو ساعت طلائی اش یعنی ۹ صبح و ۵ عصر داشته باشید. بدین ترتیب که مثلا برای تلاوتتان در ساعت ۹ صبح ، از نیم ساعت قبل از ۹ شروع به استماع دقیق و بی هواس پرتی نوار شماره یک می کنید و رأس ساعت ۹ صبح به تلاوت خودتان از جایی غیر از آن جایی که در نوار است ، می پردازید.

.....ادامه مبحث در جلسات بعدی....

+ نوشته شده در  2 Mar 2008ساعت 5 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

پرسش های متداول

از آنجا که بسیاری از پرسشهای متداول از اینجانب، چه به صورت تلفنی و چه ایمیل و نامه و غیره، حالت عمومی و غالبی داشت، بر آن شدم تا برخی از آنها را در اختیار عموم بگذارم تا دیگران هم استفاده کنند و از اتلاف وقت جلوگیری شود.

***حفظ قرآن را از چند سالگی و به چه مدت انجام داده اید؟

من حفظ قرآن را در یک طرح ۶ ساله که توسط استاد بزرگوارم برنامه ریزی شده بود، انجام دادم. شروع آن هم از سال ۱۳۷۰ یعنی ۱۸ سالگی من بود.

***اکنون چند ساله اید و به چه کاری مشغولید؟

من ۳۴ ساله و به کار تدریس و تالیف و بچه داری مشغولم.

***گفتید بچه داری؟ چرا شما بچه داری می کنید؟

قسمت و تقدیر من اینطور بوده که ساعاتی از روز را به بچه داری بپردازم. و از این وضع ناراحت که نیستم، خوشحال هم هستم و باعث افتخار من می باشد.

***تحصیلات شما تا چه مقطعی است؟

من تحصیلات چندانی ندارم. و اصولا این مقاطع تحصیلی را هم قبول ندارم.

***به نظر شما دین از سیاست جداست؟

به نظر من سیاست باید عین دیانت باشد. و گر نه همان راه و مرام و روش معاویه و یزید می شود. اصولا یک دیندار واقعی، دینش را در همه امورش تعمیم میدهد و منتظر است تا دیگران خودشان را را او تنظیم کنند و نه او با دیگران. و بر سر این ایمان و عقیده ، پافشاری و اصرار هم خواهد کرد.

***شما به تساوی زن و مرد معتقدید؟

به نظر من زن و مرد از لحاظ انسانیت و عقل و شعور و حقوق انسانی و معنوی وضعیتی کاملا برابر دارند ولی یک سری چیزها هست که واقعا مردها در آن قوی تر هستند و خود زنها هم برای انجامش از مردها کمک می گیرند و البته اصولا مردها هم با اطاعت و افتخار کامل به انجامش ، بی درنگ مبادرت می ورزند. مگر آنکه کسی مرد نباشد.

***آیا شما به ورزش خاصی هم مشغول هستید؟

متاسفانه نه! ولی قبلا یک کارهایی می کرده ام. امیدوارم که بتوانم دوباره این توفیق را داشته باشم و سلامتی خود و روح و روانم را با ورزش بیمه کنم.

***برای کار قرآنی ، حق الزحمه دریافت میکنید؟

غالبا آنچه می پردازند به عنوان حق القدم  و بسیار ناچیز هم هست.

***برای نویسندگی و نگارش ، کلاس و دوره ای را پشت سر گذرانده اید؟

بله! کلاس آئین نگارش و آشنایی با شعرا و دیوان حافظ و دوره ی روزنامه نگاری و خبرنگاری و کتابداری و یک سری آمورزشهای اینچنینی را به طور فشرده و مختصر گذرانده ام.

***دلتان می خواهد به کدام کشور خارجی سفر کنید؟

من دلم می خواهد به لرستان و گیلان و فارس و کرمان و خراسان و آذربایجان و استانها و شهرها و روستاها و دهکوره های خودمان سفر کنم و هیچ انگیزه و خیالی برای سفر به آن سوی مرزها را ندارم. مگر اینکه در آینده اقتضایی و مسأله ای رخداد کند و نسبت به شرایط آنموقع تصمیمی بگیرم.

***تا چه حد به دین و دینداری معتقدید؟

من به انسانیت و آدمیت بسیار بیشتر از دیانت و دینداری معتقد و علاقه مندم. نقطه مشترک همه ما انسانها اصل بشریت ما می باشد. نباید این نقطه و دامنه بسیار وسیع و گسترده را رها کنیم و به سراغ مسائل جزئی تر برویم. در عین حال دینداری هر کس مسأله ای است که به شخص و خدای خودش مربوط می شود.

***اگر پول و ثروت هنگفتی داشتید، با آنها چه می کردید؟

وضعیت شغل و ازدواج جوانان و جامعه را سر و سامان می دادم.

***از روضه اباعبدالله به چه حس و حالی می رسید؟

من به چیزی نرسیده ام ولی تجربه شده که عاشقان حسین به درجات و نورانیت ها و معنویت های شگرفی رسیده اند.

***به نظر شما ایران چگونه کشوری است؟

به نظر من ایران باید هویت خود را بیابد و ایران باشد. همان ایرانی که شایسته اش هست.

***قبول دارید که بین عمل و حرف فاصله است؟

بله! دقیقا از اینجا تا آخر دنیا!

***درخواست شما از جامعه بشری چیست؟

مهر و صفا و دلسوزی و صلح و صفا و صمیمیت و مهربانی و مهرورزی و گذشت و کمک و امداد رسانی به همدیگر!

+ نوشته شده در  1 Mar 2008ساعت 4 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

میز

کلمه میز یک واژه ی کاملا فارسی است. میز به معنای چهارپایه ای است که بر روی آن غذا می خورند و یا مطالعه و نویسندگی می کنند و خلاصه استفاده های فراوانی دارد. در سبک زندگی امروزی ما ایرانیان که از همه فارس زبانهای دنیا ، فارس زبان تریم ، دیگر میز به عنوان جایگاهی برای غذا خوردن نیست. بلکه این روزها از سفره به جای میز استفاده می شود. ولی در عین حال با توجه به سیل آموزه های غربی به کشورهای منطقه و کشورمان ، این روزها شاهد این مسأله هستیم که به مرور زمان، میز هم جایگاه خود را به دست آورد.

کلمه «تل» به کسر تاء به معنای پهلو و کنار و تنگ و بغل چیزی قرار گرفتن نیز کلمه ای کاملا فارسی است. تصور کنید از ترکیب کلمه «تل» به «میز» چه کلمه ای به وجود می آید؟

بله تلمیز به کسر تاء به وجود می آید. حال چه وجه شبهی بین کلمه تلمیز و تلمیذ در زبان عربی می یابید؟ آیا جز این است که فقط در ذال و زاء با هم متفاوتند؟ و آیا اینطور نیست که معنای تلمیذ در عربی که به معنای دانش آموز و کسی که به دنبال یادگیری دانش است ، با معنای تلمیز در فارسی که به معنای پهلو نشین میز و کسی که در نزد میز برای کاری مثل درس خواندن نشسته است، دقیقا یکی و برابر است؟

با توجه به ریشه همه کلمات که فارسی است و با توجه به این که در علم زبان شناسی اصولا فرق چندانی بین حروف قریب المخرج نیست، به این نتیجه علمی و دقیق و بی بدیل می رسیم که تلمیذ در عربی در اصل ریشه اش فارسی بوده و نشان می دهد که میز نشینی و استفاده از مظاهر تجدد از قدیم الایام در ایران باستان و قدیمه بوده و اینطور نیست که امروزه گمان می رود این مسأله جزء مظاهر زندگی غربی و اروپایی است. بلکه ما خودمان آخر و نهایت فرهنگ و تمدن و درس خواندن و علم آموزی بوده و هستیم و حضرت محمد که درود خدا بر او و بر خاندان پاکش باد در این زمینه فرموده اند:

اگر علم به ستاره پروین آویخته باشد مردان فارس به آن خواهند رسید.

یعنی که اگر علم در آسمانها و در کهکشانها هم باشد، همواره مردانی فارس زبان برای دریافت و آموزش آن علوم پا پیش می گذارند و می آموزند و گسترش و نشرش هم میدهند.

+ نوشته شده در  29 Feb 2008ساعت 11 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

نشان آدمیت

خونریزی و کشتن آنهم به همین راحتی ها که ما این روزها در دنیا شاهدش هستیم ، کار حیونات درنده خوست و نه انسانهای شریف و کسانی که از قوه ی خرد و عقلشان استفاده می کنند.

آخر از چه روی دلشان می آید که انسانی را از پای درآورند؟ نمیدانم اگر روزی ظالمی تصمیم بگیرد که این بلا را عینا بر سر خود آنها و یا وابستگان و عشیره ی شان در بیاورد، چه حالی خواهند داشت. چرا اینان آنچه را برای خود می پسندند ، برای دیگران هم نمی پسندند؟

زندگی برای همه زیباست و همه حق حیات دارند. نباید برخی از انسانها به حقوق برخی دیگر تجاوز کنند. اصولا تجاوز و تعدی به حقوق دیگران کاری ظالمانه و غیر انسانی است.

شرف انسانی به این است که برای انسانیت و تمامیت ارضی و معنوی و حقوقی سایر انسانها ، احترام و حرمت قائل باشد.

به امید روزی که انسانها به فکر هم باشند و همین گوش  و حلق و بینی و ظاهر آراسته ، نشان آدمیت نباشد!

+ نوشته شده در  29 Feb 2008ساعت 10 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

خاک سرد

انسانها ، هر گاه که غنی شوند و به جایی برسند، سر به طغیان و سرکشی برمیدارند و برای نشان دادن خود ، به هر کاری دست می زنند. واقعا که وای به حال روزی که گدا به پادشاهی برسد.

گدا و پادشاه هر دو انسانند و هر دو می میرند و هر دو را مرده شویی باید که روزی بشوید و کسی را باید که روزی در چالشان بیاندازد و برای همیشه در درون خاک سرد قرار گیرند.

می گویند که خاک سرد است ولی من نمیدانم که این خاک سرد ، چگونه سردی است که در زمستانها گرمای زمین ، برفها را آب می کند، آنچنان که خورشید این کار را می کند.

و نمیدانم چگونه است که این زمین سرد در درونش آتشفشانها را دارد و هر از چند گاهی خود را نشان می دهد و آتش خشم و غضبش همه ی دیده ها را متحیر می کند.

شاید هم این سردی که در مورد زمین می گویند ، به معنای سردی و گرمی ظاهری و حسی نیست و امری معنوی است. مثل انسانهای سرد در عمل زناشویی که فقط در رد و جذب آن مطلب ، گرایش عجیبی به رد و نه گفتن دارند.

محتمل است که زمین هم در اینکه بخواهد شور و شیون و ناله و هیاهو در غم فقدان کسی به بار آورد، سرد  و خشک و عادی عمل می کند و لذا گفته اند که زمین سرد است و جنازه به محض قرار گرفتن در خاک ، باعث می شود که غم فقدان و رفتنش به مرور زمان کاهش و حذف گردد.

خدایا تا ما را نیامرزیدی از این دنیا نبر!

+ نوشته شده در  29 Feb 2008ساعت 10 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

نقطه توجه

همه چیز از یک نقطه شروع می شود. یک نقطه که در قلب من است. یک نقطه که در قلب تو هم هست. یک نقطه که در قلب همه ما هست. نقطه ها را دریابیم. نقطه های قوت و ضعف، نقطه های نفوذ به کرانه های دلخوشی و سعادت.

جنگ تمام شد. با تمام شدنش عده ای گریستند و عده ای خندیدند. خنده ای مستانه و برخی هم شرورانه!

کی مشتاق جنگ است؟ بی شک همه ی انسانهای آزاده به دنبال خاموش کردن آتش یک جنگ هستند. به خصوص جنگ ایران و عراق که جنگ دو برادر مسلمان بود. البته در اصل بد بودن جنگ مسلمان بودن و یا نامسلمان بودن یکی از طرفین مهم نیست. مهم این است که این جنگ به چه هدف والای انسانی رخ داده است؟

جنگ ایران و عراق جنگی بود که صدام ، فقط به خاطر کشور گشایی و طمع و سوء استفاده از موقعیت و اطاعت از اوامر اربابانش به آن اقدام کرد و دست آخر هم خودش را برای آن برنامه مخوف داد.

البته من هنوز به اعدام واقعی صدام مشکوکم و معتقدم که برای آن روسیاهان هیچ دلیل سیاسی و منطقی برای اعدام صدام وجود ندارد. جز آنکه یکی از بدل های او را اعدام کرده باشند و یا اینکه صحنه ای ساختگی درست کرده باشند. و بعید نیست که او اکنون مشغول چای و قهوه خوردن با همان ایادی اش نباشد.

در جنگ تحمیلی ایران و عراق هم همه چیز از یک نقطه مرزی شروع شد. نقطه مرزی اروند رود که انگلستان یا ابلیسستان ، این نقطه را جهت سوء استفاده های بعدی اش برای هر مرزی گذاشته است.

توجه کنید که امپراطوری های بزرگ ایران و اسلام را همین انگلستان ملعون از هم جدا کرد. تجزیه ، تزی است که دولت بی شعوری مثل دولت انگلستان که به حق دست شیطان را از پشت بسته ، مبتکر و مجری آن است.

دقت کنید که بحرین را  این نقطه مهم و حساس نفتی و کشوری که هنوز زبان اکثریتشان فارسی است، همین انگلستان ملعون از ما جدا کرده است. از روزی که پای مستشاران خارجی اعم از انگلیسی و فرانسوی در ایران و اسلام باز شد، رمق انرژی های ما را کشیدند و هر چه داشتیم خوردند و بردند و برای چند نسل آینده ی شان هم ذخیره کردند.

آری استعمار پیر هنوز هم زنده است و هنوز هم زنده خواهد بود. دشمنی انگلیس  و کشورهای استعمارگر با ایران و نظام مستقل و اسلامی واقعی بر هیچ خردمندی پوشیده نیست.

 

+ نوشته شده در  29 Feb 2008ساعت 10 AM  توسط رضا محمدی تبار  | 

هفت ترفند برای جلوگیری از قضا شدن نماز

اگر میخواهید هرگز نمازتان قضا نشود به نکات تجربی زیر که بارها توسط اساتید اخلاق بیان شده است توجه کنید:
یک:
نمازهای واجب خود را حتی المقدور در اول وقت و یا در اوقاتی که به اول وقت نزدیک باشد ، بخوانید.
دو:
حتی المقدور در نماز جماعت شرکت کرده و یا با جمع کوچک خانواده ی خویش جماعتی چند نفره را تشکیل داده و خلاصه نمازتان را به جماعت بخوانید.
سه:
اگر مجرد هستید ، حتما در فکر ازدواج آسان و مفید بر آیید.
چهار:
از مال حرام و حتی مالهای شبه ناک به شدت پرهیز کنید.
پنج:
در صورت قضا شدن نمازتان، قضایش را فوری و در اسرع وقت بخوانید. و شبها سر به بالین مگذارید ، مگر آنکه تمام نمازهای یومیه خود را چه به صورت اداء و چه به صورت قضاء خوانده باشید.
شش:
تا می توانید به مفاهیم نماز دقت کرده و روز به روز نمازهای باحال تر و با معرفت و شناخت بیشتری بخوانید.
هفت:
در کل روز دائما در حال ذکر و نماز عملی باشید. به طوری که نماز شما را در کل شبانه روز وادار به ترک فحشاء و منکر کرده باشد. این گونه نمازی نماز واقعی است و احسنت و بارک الله هم دارد و به پا دارنده اش ، هیچگاه نمی لغزد ان شاء الله.

 
+ نوشته شده در  20 Feb 2008ساعت 4 PM  توسط رضا محمدی تبار  | 

حفظ کل قرآن به صورت غیر حضوری

حفظ قرآن تنها برای کسانی میسر می باشد که حال و حوصله و همت والایی دارند. معنویت حفظ قرآن بسیار زیاد است و از حد تعریف و بیان برون است. در عین حال کسانی هستند که با حفظ قرآن نه تنها به معنویتی دست نیافتند، بلکه دلشان سخت تر و سخت تر نیز شده است. این موضوع بسیار مجرب است و هم در مورد حفظ و هم در مورد قرائت قرآن و سایر معنویات تجربه شده است.
شما نیز اگر عاشق حفظ قرآن هستید و میخواهید آن را با عشق و جدیت پیگیری کنید، پس بسم الله! از همین حالا شروع کنید و با برنامه ریزی پیش روید. حفظ قرآن بدون نظم و انظباط ناممکن است. کسی که می خواهد برنامه تحفیظ قرآن یا نهج البلاغه یا هر چیز دیگر داشته باشد باید در یک برنامه ی منظم و با رعایت نکات و اصولش حرکت کند. در حفظ قرآن، مرور محفوظات قبلی فوق العاده مهم است.
کسانی که مایلند حفظ قرآن را بدون حضور در کلاس و به صورت غیر حضوری طی کنند ، کافی است که با من در ارتباط باشند و به برنامه های که برایشان تدوین خواهم کرد، عمل کنند.
تجربه نشان داده است که غالبا کسانی که با عشق و در خانه به حفظ قرآن می پردازند، معمولا به غیر از حافظ شدن ، استاد نیز می شوند. نیز حفظ کسانی که در خانه و تحت برنامه و زیر نظر استاد خصوصی کار کرده اند به مراتب قوی تر از کسانی است که به انحاء دیگر کار کرده اند.
منتظر حضور سبز و جدی شما عزیزان در کلاسهای غیر حضوری و اینترنتی حفظ کل قرآن کریم هستم.
حضور برای همه خواهران و برادران گرامی و برای همه ی مقاطع و سنین بلامانع است.
متشکرم
قم
رضا محمدی تبار

+ نوشته شده در  20 Feb 2008ساعت 4 PM  توسط رضا محمدی تبار  |