آدمی هم مثل حیوانات می خورد و میخوابد و درگیر شهوتی وصف ناپذیر است. ولی این تنها تشابه انسان و حیوان نیست. بلکه تشابه هایی میان انسان و حیوان است که بسی حیرت انگیز و تعجب آور است.
حیوانات پس از غذا خوردن نوشخوار می کنند. مثلا گوسفند یا گاو و حیواناتی از این قبیل وقتی به غذا می رسند، خیلی عجله می کنند و به خاطر همین پس از بلعیدن انواع و اقسام غذاها به نوشخوار یا نشخوار آن می پردازد. این عمل بدین صورت انجام می گیرد که غذاهای خورده شده را از معده اول به بیرون یعنی به انتهای حلقوم و دهان می رساند و این بار آنها را خوب خوب می جود تا اینکه مجددا آنها به داخل ولی به معده دوم که ظریف تر هم هست بر می گرداند و آنجا به هضم دستگاه گوارشش که به طور غیر ارادی مثل ما انسانها انجام می پذیرد، ادامه می دهد.
بد نیست بدانید که گوسفندی که به مرگ طبیعی مثلا به تصادف یا مریضی بمیرد، در اصطلاح خود گوسفند ها عاقبت به خیر نشده است و در نظر آنها عاقبت به خیری به این است که به حالت ذبح شرعی از دنیا بروند. اینطوری روح آن گوسفند یا حیوان دیگر در مسرت و شادی به سر می برد.
اگر به صورت حیوان ذبح شده در واپسین لحظات عمرش بنگرید، در خواهید یافت که با چه شادی و شعفی جان به جان آفرین تسلیم می کند. شاید ابتدا برای ذبح شدن، چموشی کند ولی وقتی کمی و یا بیشتر از کمی از آن عالم را دید، بی صبرانه از شوق وصال خنده ای ناز بر لبانش می افتد که دیدنی است.
اما نوشخوار آدمی زاد چیست؟ نوشخوار آدمی زاد را گفته اند حرف زدن است. بنابر این این احتیاج انسان به حرف زدن ریشه ای غریضی دارد. چون مجبور است. لکن چون در حرف زدن ممکن است که گناهان و فتنه هایی باشد، شرع مقدس عبادتهایی مثل نماز و دعا و اذکار را تجویز کرده اند که عاری از هر گونه فتنه اند. همچنین قول مشهوری از خاندان رسالت است که فرموده اند: همه گرفتاری انسان از زبان اوست.
در مورد زبان حیوانات هم مثل بچه ی نوزاد و زیر دوسال انسان که قدرت بر تکلم ندارد ولی از اشاراتش، والدینش متوجه می شوند. با این وصف انسان نیز می تواند با حیوانات رابطه کلامی بلکه روحی و فرکانسی و هزاران رابطه تعریف شده و تعریف نشده ی دیگر داشته باشد.
البته قاعده کلی اش همان باب فهمیدن کلام نوزادان توسط والدینشان است. ولی همه می دانیم که این قاعده کلی و قطعی و کامل نیست و در مورد امور معیشتی و امور زیر دوسال و نوزادی است. البته افرادی که از بینش و بصیرت بالا برخوردارند به همین قاعده ساده می توانند عالمی از حرفهای قلمبه و سلمبه را که در نهاد و ضمیر نوزاد نهفته است، به راحتی درک کرده و بفهمند. ولی قاعده مهمتر و کاملتر وصل شدن به منبع فیض الهی و باصطلاح مرکز تلفن همراه خداوندی است. تصور کنید زمانی را که شما شخصی را از داخل ماشین می بینید ولی صدایش را نمی شنوید ولی با موبایلهایتان که تماس می گیرید، می توانید با هم صحبت کنید.
این ارتباط موبایلی به این صورت است که شما گوشی یا همان ابزار تماستان را برداشته و با روشهایی که در هر دستگاه موبایل است، شماره فرد مورد نظر را می گیرد. سپس دستور برقراری تماس شما توسط مرکز کابلی یا ماهواره ای مخابرات موبایل دریافت و ارتباط با شماره مورد نظر به طریق آن مرکز موبایل برگزار می گردد. این کار ساده را روزمره بسیاری از ما انجام می دهیم. مثلا با همسایه یا همشهری مان تماسی از این نوع می گیریم.
ارتباط با حیوانات اعم از حیوان ناطق یا سایر حیوانات از طریق دیگری هم ممکن است. ولی هم سخت و هم در موارد و مراحلی ناامید کننده! ولی رمز موفقیتش در این است که توکل و اتکای خود به امور غیبی و الهامی را زیاد و زیادتر کنید.
این امر در بسیاری از موارد تجربه شده است. مثلا تجربه شده که کسی که می خواسته حرف کلفت یا بودار و یا تلخی را به مسئول و یا حاکم ظالم و جابری برساند و بیم جان یا سایر تهدیدات را داشته، به همین طریق با خداوند تماس گرفته و خواسته و نظرش را گفته است. چند وقت بعد هم مشاهده کرده که آن مورد خود به خود و به خوبی خوب رفع گردیده است. در حالی که اگر میخواست این امر مهم را حضوری بگوید هم وقت ملاقات نداشت و هم اگر هم داشت از او استقبال نمی شد و هم اگر هم از همه این موارد بگذریم، حرفش زمین می ماند و ابتر می شد.
اینطوری آن مسئول به حسب غروری که دارد، گمان می کند که این واقعه و این مسأله از مترشحات مغزی و نبوغ خیالی اش است. لذا در اجرایش هم، هم خودش جد و جهد دارد و هم زیر دستانش را مجبور به اجرا می کند.
پس مهم برقراری ارتباط با خدا و مرکز مخابرات الهی است. لکن آیا هر کس هر چیزی را می تواند به همین طریق به دیگری القاء کند یا نه؟ جواب خیر است. چون اگر اینطوری بود که انسانها دیگر دخل و تصرفی در عقل و کرده هایشان نداشتند و مسأله اختیار انسان منتفی میشد. بلکه صحیحش این است که هر کس خواستی و مطلوب و رأی و نظری خداپسندانه و خالصانه و بی شیله پیله دارد و این نظر با مصلحت و تقدیر خداوندی نیز سازگار باشد و منافاتی نداشته باشد.
تجربه شده گنجشکانی که همیشه به خانه ی کسی می آمده اند و آن شخص به آنها در فرصتهای مرده اش رسیدگی می کرده، خیلی راحت به آنها امر و نهی می کرده و مثلا در مواردی که آن شخص می خواسته درس بخواند و آنها جیک جیک می کرده اند، به آنها می گفته که لطفا ساکت بشید دیگه عزیران من و به طور شگفت آوری همه ی آنها ساکت می شدند و یا با صدایی کمتر از یک دهم صدای اولیه جیک جیک می کرده اند.
جالب است بدانید که این گنجشکها در در ماجرای اسباب کشی آن فرد، او را تنها نگذاشته و هنوز که هنوز است برای آواز های محبت آمیز و دستگاه های شور آفرین و حماسی و مهر انگیز می خوانند. این ها فقط نمونه بود و اگر بخواهیم فقط مثال ها را بررسی کنیم ، شاید نتیجه اش مناشقه در مثال شود.
بررسی بیشتر با خودتان ولی در صورتی که وقت داشتم این مبحث را نیز ادامه خواهم داد. بعون الله و فضله و کرمه تبارک و تعالی!