*** استعاذه :
در چهار مورد اخفا (آهسته خواندن) نکوست و یک مود جهر نکوست. و اما آن چهار مورد نکویی اخفاء :
1- وقتی که قاری در مجلس و یا منفردا قرآن را می خواند.
2- وقتی که قاری تنهاست و قرآن را چه به جهر یا آهسته بخواند، بهتر است که استعاذه را آهسته بخواند. پس وقتی تنها نیست و می خواهد برای مجلس بخواند، باید بلند بخواند. البته این مورد خالی از اشکال هم نیست و آن اینکه در هنگام جهر تلاوت ، اولی به جهر استعاذه است و نه اخفاء.
3- در نماز چه جهریه باشد مثل نماز صبح یا اخفائیه باشد مثل نماز ظهر، استعاذه را همه وقت آهسته بخواند. ولی اصولا حق این است که در همه نمازهای جهریه، اولی به جهر استعاذه است.
4- در هنگام درس برای استفاده از آیه ای از آیات به عنوان دلیل و شاهد، استعاذه را آهسته بخواند. بلکه اصح این است که بلند بخواند.
و اما مورد نکوئی جهر:
1- در غیر این موارد مستحب است که استعاذه را بلند و آشکار بخواند و در بین قرائت اگر مجبور به قطع قرائت شود، مانند عطسه کردن و حالاتی شبیه آن، یا گفتار کلامی یا سوالی برای برای رفع تردید در رابطه با قرآن و تلاوت حاضر، اعاده ی استعاذه لازم نیست. ولی اگر قطع قرائت به منظور اعراض از آن باشد، یا کلامی بگوید که متعلق که متعلق به قرآن و قرائت نیست، مثل جواب سلام، بایستی دوباره استعاذه کند.
البته حق این است که اگر اعراضی واقعی کند (عرفا)، باید دوباره استعاذه کند ولی اگر عرفا اعراض نباشد استعاذه هم نیازی نیست. و مورد جواب سلام و مشابهاتش، اعراض محسوب نمیشود.
*** مطالبی در باره ی بسم الله :
چه در ابتدای قرائت از اول سوره و چه هنگام ورود از سوره ای به سوره ای دیگر ، گفتن بسم الله لازم و واجب است. لکن در مورد سوره ی توبه اگر ابتدای قرائت از اول آن سوره باشد، بسم الله الرحمان الرحیم، لازم است اما اگر از سوره ای به اول سوره ی توبه و یا آیه ی سوم سوره ی توبه ، وصل شود، ذکر بسم الله لازم نیست. در عین حال ذکرش برای فصل بین دو سوره کار خلافی به نظر نمی رسد.
+ نوشته شده در
13 Jun 2008ساعت
5 PM  توسط رضا محمدی تبار
|
هوا گرم است و گاهی برق هم می رود. می گویند پنج هزار وات، کمبود برق دارند. ولی معلوم نکردند که این پنج هزار در سال است یا در ماه و یا در ساعت و یا در ثانیه! نیز اصولا روال استانداردی در اعلامها نیست و هر کس به دنبال هدف تبلیغاتی که به دنبال آن است و استنباطی که می خواهد مردم از حرفهایش بکنند، آماری را می دهد. لذا گاهی روزانه و گاهی سالانه حساب می کنند. ولی در مجموع کلامشان نمیگویند که این آمار در چه مقیاس و محدوده ی زمانی و مکانی و کاری است.
خب! جای بسی تاسف! ولی مشکلات است دیگر! مردمند و مشکلاتشان! همه می گویند انشاء الله آقا خودش می آید و درست می کند! مردم امید دارند. درست است که به خاطر مشکلاتشان در حال انفجارند، ولی با این حال امید دارند و باز هم صبوری می کنند. شاید صبر زیادی هم خوب نباشد ولی مردم ایران واقعا صبورند.
اصلا مردم دنیا همگی شان، غالبا صبورند. این هم ظلم را تحمل می کنند و کمتر اقدامی می کنند و به ندرت حرفی رسمی و جهانی می زنند. بلکه غالبا در لاک خود هستند. برخی می گویند که مردم بی غیرت شده اند. نظرات متفاوت است. مردم مطلع نیستند و اساسا فرهنگشان هم اقتضای مطلع شدن را نمی کند. و یا شاید هم که می دانند ولی به پیچش مو می اندیشند و من و امثال من را اندر خم یک پیچ از مو وانهاده اند.
به جای این حرفها باید کاری کرد. کاری کارستان! کاری که مفید باشد. کاری که فرهنگی باشد. کاری که فکری و معنوی باشد. ما هر کاری که بکنیم و هر قدرتی هم که داشته باشیم، نمی توانیم بر فکر مردم حکومت کنیم. مردم هر طور که دلشان بخواهد فکر می کنند. فرعونها و قدرتهای بزرگ و استعمارگر و استثمار طلب و یاغی، نهایتا و با آن همه قدرت و عظمتشان، می توانستند به ابدان یعنی بدنهای مردم حکومت کنند و نه به افکار و ذهن آنها!
تجربه ی تاریخی به ما نشان داده که همین افکاری که در پیدا و پنهان مردم بوده و اکنون و هر زمان دیگر هم هست و خواهد بود، توانست بر علیه طغیانگری های فرعون به عنوان یک مثال و نمونه ، برخیزد و بساط حکومت ظالمانه اش را برکند. افکار و جریانات فکری و فرهنگی ، همیشه سازنده و کارخانه ی انقلابات و حرکات بزرگ و سیاسی و نقش آفرین در طول اعصار و قرون بوده اند.
پس باید روی فکرها و فرهنگ ها کار کرد و اگر امکانی هست و چیزی در چنته هست، حرف حق و حق مطلب و مطلب درست و درمان را به کرسی نشاند تا مردمان در این عصر و یا حتی اعصار آتیه بتوانند، آن کلمات را حلاجی و تحلیل کنند و بفهمند و هضم کنند و به مرور زمان و با برنامه ریزی و دقت نظر و همت فراوان به اجرایش برسانند.
+ نوشته شده در
12 Jun 2008ساعت
12 PM  توسط رضا محمدی تبار
|
سکوت خدا که ظاهرا کاری از راما قویدل است به تازگی و در خرداد همین امسال از شبکه یک پخش شد. اینکه فیلم توانسته مفاهیمی معنوی را که متاسفانه این روزها کمتر مورد توجه مردم است، به تصویر بکشد و در مجموع فیلم معنوی و خوبی ارزیابی می شود، مطلبی جدا و اینکه فیلم در هر حال دارای نواقصی هم هست و قطعا دست اندرکارانش خوشحال می شوند که نواقصش را بدانند، مطلبی دیگر است.
و اما چند اشکال و نقد در فیلم:
اول: اینکه در فیلم ناامیدی به طور جدی تقویت شد و با موفق شدن شخص ناامید در خواسته اش به دیگران این درس را داد که آنها هم ناامید باشند. ناامیدی مورد تائید و قبول هیچ مکتب فکری و دینی نیست.
دوم: اینکه داماد آن خانواده که به نظرش رعنا شخصی مریض بود و نه متقلب، به غیر از توهینی که به نیروهای معنوی می شد و این نکته در سرتاسر فیلم و به خصوص در آخر فیلم که نتیجه طور دیگری تمام شد، به خوبی مشاهده می شود، در برخوردی که به خواسته زنش یعنی دختر آن خانواده با رعنا داشت، آنچنان برخوردی کرد که اگر می خواست با یک انسان متقلب بکند، باید می کرد. و این ضعف فیلمنامه است که به این نکته اصلا توجه نکرده و قوه ی تخیل فیلم نامه نویس در اینجا دچار اشتباهی تضادگونه شده و کار خراب شده است.
سوم: اینکه آقای امیر خان بالاخره تکلیفش معلوم نشد و آن کلمات آخرش با رعنا در حین رفتنش چه موضوعیتی داشت؟ وانگهی چرا به تازگی فیلمها و فیلمنامه ها و کارگردانها عادت کرده اند که نکاتی را در فیلم مبهم و مجمل و کاملا پوشیده می گذارند. یک یا دو موردش خوب و منطقی است. ولی نه اینکه سر تا سر فیلم را محملات و مهملات پر کند!
چهارم: در مطالبی که در مورد عراقی ها عنوان شد، شاید اگر نمی شد و یا گفته می شد که برخی از آنها چرک و فاقد بهداشت هستند، بهتر بود و نه اینکه همه ی عراقی را را به یک چوب بزند!
پنجم: خود اسم فیلم گویای چه مطلب علمی و معنوی بود جز اینکه تلقین می کرد خدا ما را به حال خود واگذارده و خودش یک جا نشسته و سکوت پیشه کرده است؟
و .....
در مجموع کار خوبی بود و من از همه کسانی که برای این فیلم قدمی بر داشته اند، تشکر می کنم و از آنها التماس دعای فراوان دارم. چون پیداست که این افراد دارای ماهیتی معنوی و مذهبی هستند و حقیر افتخار می کنم که دست دوستی با این بنده های خوب و شایسته خدا دراز کنم و آنچه را هم گفتم، صرفا به جهت آیینه ای تمام رخ در مقابل اینان باشم و دوستی ام را با ایشان با بررسی دوستانه و نقدی کوته از زحمت کشیده شان آغاز کرده باشم، بود. چرا که « المومن مرآت المومن » یعنی مومن آیینه ی مومن است. ... .
+ نوشته شده در
11 Jun 2008ساعت
11 AM  توسط رضا محمدی تبار
|
برای خودم می نویسم! قرار نیست که این نوشته ها منتشر شود. پس هر چه دلم می خواهد می نویسم! برای کسی و به یاد کسی هم نمی نویسم که بخواند و ایرادی بگیرد.
بلکه اینها همه برای خودم و سرمایه ی خودم و برای دل خودم است. آن دلی که مرا از نجف آباد، شهری که منتسب به نجف اشرف است به قم که حرم اهل بیت(ع) است، آورد. همان دلی که بارها اسیرش بوده ام و ددمنشانه مرا در هم کوبیده است. همان دلی که به جای تحمل و محل نگذاشتن به علفهایی که به حسب ظاهر و در مدار و حوزه ظاهرا قدسیه ای بودند و نیز سبزه های محلی و فیروزه ای، متاسفانه نم نمکی دل داد.
و پس از مشاهده آن درازی ماتحتها که در بشقاب هایی چینی و ایرانی با مارک های چینی و یا چینی با مارکهای ژاپنی، این دل بیچاره و مهربان شکست خورد. روی هم ریخت. داشت پژمرده می شد ولی نشد. اما شکر خدا اگر در باب عشق و دلدادگی نتوانست اهل منطق و تحمل باشد و به اصطلاح بند را به آب داد، از جهت لجبازی هم که شده بود، تحمل کرد و نگذاشت که این آسیب فراتر از مرزهای آن لحظات کودکانه برود.
بلکه اگر بزی به علفهایی که به دهانش قرار بود مزه کند و شیرین کام شود، نرسید، خود علفها نیز خشک شدند و عاقبتی جز سوختن نداشتند و این حسرت بر فرصتهای از دست رفته بود که از قرائن و دلائل و شواهد و از این طرف و آنطرف و در دهان زید و عمر و بکر به گوش می رسید!
نمیخواستم و هرگز هم نمی خواهم که ماجرای دلم را بتمامه بگویم که مثنوی هزار من است. این فقط اشاره بود. اشاره ای که هیچ کس حق ندارد بخواندش! اشاره ای که هیچ کس در شان انسانی اش نیست که اصولا بپایدش و از این پائیدن، ثابت نمی کند مگر حیوانیت خود را و لا غیر!
متاسفانه تمام نشد این اشتباهات و باز هم در شورابه ها و گلها گیر کردم! البته از گلها و شورابه ها تا حدی هم راضی ام. به خصوص که عطر دل انگیز و صفای موج زده در سر تا پای گلها مرا مست و دیوانه می کند، هر از چند گاهی!
نیز آنانی که چون ماهند و هرگز دستی به آنها برده نشد و نیز آنانی که آزادگی و دلدادگی قرین با مسمائی نامشان بود و نیز دوستان ایشان، نیز بد نبودند و همه خوب و شاید من بد بوده و هستم. بستگی دارد که چگونه رویتش کنی!
جمال را بینی یا خصال را؟ که اگر هر دو آید چه نیکو و چه آفرین گویان شود این زبان برگرفته از دل و جان خراباد من!
گریه که سکوت را شکست، دیگر قلم که هیچ، عرش الهی نیز می شکند. سر که شکست از دماغ خون می آید و خون که آمد، جان به لب می رسد و جان که به لب رسید، دیگر هیچ!
خرده گیری ها بس و شکرم جدیر! که عزت به جلال خداوندی در همین است وبس والله!
نوشته شده در طلوع آفتاب ۲۹ اردیبهشت سال۱۳۸۷ قم
+ نوشته شده در
10 Jun 2008ساعت
6 AM  توسط رضا محمدی تبار
|
و هنگامی که گرفتیم پیمانتان را و یا با شما پیمان و عهدی محکم بستیم، که خونهای خویش نریزید و همدیگر را از شهر و و دیار و خانه و کاشانه ی خویش بیرون نکنید و سبب بیرون رفتن و هجرت ناخواسته ی کسی از خودتان نشوید. سپس شما بر انجام این پیمان، اقرار کردید و خود گواهی می دهید که این خود شما بودید که قبول کردید این پیمان را و قبول کردید که خونریزی نکنید و در اخراج همدیگر از شهر و دیارش ، دستی نداشته باشید.
همیشه خونریزی به قتل و کشتن نیست. بلکه بسا آبروی بنده ی خدایی را ریختن ، نیز خود مثل قتل و خونریزی است. بلکه جلوگیری کردن از تولید نسل به روش های موجود و جلوگیری کردن از ازدواج ها نیز از مصادیق خونریزی است. چون افرادی را که هنوز به دنیا نیامده اند، کشته اند. با این وصف مسلم است که سقط جنین در درجه اولی برای حرام بودن و بد بودن است.
ادامه در جلسات بعدی... .
+ نوشته شده در
9 Jun 2008ساعت
1 PM  توسط رضا محمدی تبار
|
ام یقولون افتراه :
یا اینکه کافران می گویند این قرآن وحی الهی نیست! کافران و یا هر کس دیگر که می گویند او یعنی محمد به خدا افترا بسته و این قرآن را از جیب مبارک خود آورده، لطف کنند و زحمت بکشند و خود اینان هم چنین قرآنی بیاورند! مگر محمدی که شما می شناسید ، ۱۱۴ سوره را از جانب خودش نیاورده و به خدا نسبت نداده، خب شما به جای ۱۱۴ سوره ، لطف کنید و فقط ۱۰ سوره مثل او بیاورید!
قل: بگو
فاتو بعشر سور مثله مفریات: شما هم به کمک فصاحت و بلاغتی که خود یا مشاورانتان دارند، بدون هیچ منبعی وحیانی، ده سوره مانند آن قرآن را بیاورید.
و ادعو من استطعتم: هر کس را که می توانید از فصحای عرب و غیره به کار گیرید تا شاید به این آرزویتان برسید.
ان کنتم صادقین: اگر شما از راستگویانید و این مطلبتان که می گویید محمد این مطالب را از پیش خودش ساخته و پرداخته و خود او بهم پیوسته و درست کرده و هیچ منبعی وحیانی ندارد، راست و صحیح است و به پای این ادعایتان هستید.
هر کس که چیزی را نفی می کند، خود باید این کاره باشد و بگوید صحیحش این است. و یا لااقل مثلش این است. وگرنه هر نو ظهوری همیشه مورد طمع و ضرب و شتم و بی حوصلگی کسانی است که تا آن زمان برای خود برو و بیایی داشته اند. مسلم است با ظهور محمد صلی الله علیه و آله ، بساط بسیاری از مردم و بزرگان آن زمان برچیده شد. و منطقی شیطان و هوای نفس هم این است که سر به مخالفت بردارند.
هر کس گیری به کسی می دهد و در کارش اخلال ایجاد می کند، باید ابتدا به او گفت که خب حالا پیشنهاد شما چیست؟ شما هم می توانید چند روزی این قضیه را مدیریت کنید؟ ببینیم که آیا این اشکالات در دوره ی مدیریتی شما بیشتر است یا کمتر!
معنا ندارد که هر کس و ناکسی پیدا می شود و میخواهد بناها و کارهای انجام شده و ساخته و پرداخته را خراب کند و اسمش را انقلاب چندم و از این چرت و پرت ها بگذارد! مهم این است که اینان چه طرح و تز و دکترینی برای دوای فلان معضل دارند؟ به علاوه به جای تخریب فوری یک برنامه و منطق ، ابتدا منطق و برنامه ی خود را معرفی کنید تا لااقل از دور دست و از راه دورنمایش به مطالبی برسیم وانگهی ساختمان و بنای مستحکمتان را بسازید تا ببینیم کدام محکمتر و کاری تر است، آنگاه اگر صلاح بود سازمان و ساختمان قبلی را تخریب کنید.
در شاهد مثال ما هم کافران به جای اینکه ده سوره و تنها ده سوره از قرآن را بیاورند، دائم به زدن برجک آیات و اسلام و محمد نبی صلوات الله علیه و علی آله الطاهرین مشغول بودند. در حالی که این نهایت عدم صداقت را می رساند و دروغگویی مطلق است. هر آن کس که گوید در کار دیگران اشکالی است، بایدش که مرحمت کند و ابتدا خود به انجامش مبادرت ورزد و چند مرده حلاج بودن خویش اثبات کند ، آنگاه تخریب داشته ها را آغاز کند.
اما این قرآن مگر چه دارد که قرآن ، کافران را به ساختن ده سوره اش مفاخرت و شاخ و شانه کشیدن می کند؟ اگر فقط لفظ باشد که فصحای عرب در آن و یا لااقل در مانندهایش ماهر و زبردستند. نمونه اش خود حضرت علی علیه السلام که نهج البلاغه اش بی نظیر و در کمال فصاحت و بلاغت است!
لکن نکته مفاخرت قرآن به سور قرآنی ، لفظ و خود سوره ها نیست. بلکه معانی و مفاهیم کثیره ای است که در بطن و شکم هر آیه نهفته است. و گر چه ما اکنون بسیاری از آن معانی را نمیدانیم ولی آنچه مسلم است این است که عرب جاهلی در آن روزگاران این معانی را ولو به اجمال درک کرده و فهمیده و لااقل به وجودش پی برده و از این روست که فهمیده اند نمی توانند مثل سوره های قرآنی در جهت معانی کثیره و بلیغه و متواتره و .... سوره ای بیاورند. وگرنه هر آینه می آوردند و بساط محمد را که بساط آنها دگرگون و برچیده بود را بر می چیدند. پس آنها قرآن را و عظمت و شان و مقامش را و اینکه کار انسان نیست و کار کسی است که در فصاحت و بلاغت و همه ی قدرتها ، اعجوبه و موجودی بسیار قدرتمند است می دانستند. آری آنها این مفهوم را درک کرده بودند و باز هم ایمان نمی آوردند و لجبازی می کردند. لذا نام کافر به معنای ناسپاس و ناگرویده به حق را قرآن به آنها میدهد.
و به راستی که چه ناسپاسی است برای آنان که مطلبی را می فهمند و میدانند که حق است ولی باز هم به خاطر مطامع دنیایی و چند صباح این دنیای فانی ، باز هم حق و حقیقت را رد کرده و نمی پذیرند. نمی پذیرند یعنی در قول و عمل نمی پذیرند. وگرنه در اعماق ضمیر و وجدانشان به حقانیت آن آیات و دلایل و نبوت پیامبر پی برده اند.
۰۱۱۰۱۳
+ نوشته شده در
1 Jun 2008ساعت
12 PM  توسط رضا محمدی تبار
|
دلم درد می کند من اگر که ورزش نکنم؟ تا کی باید ورزش نکنم و بگذاریم که این چربی ها در بدنم جمع شوند؟ تا کی باید بگذارم که این روحیه ی میل به تنبلی و بی تحرکی در من سفت تر و محکم تر و جاگیرتر شود؟
من که یک روزی ورزش می کردم، چرا باید امروز این بدن را داشته باشم؟ البته همین حالا هم نسبت به کسانی که وزن کمتر و هیکل بهتر نسبت به من دارند، خیلی وضع بهتری دارم. حتی نسبت به آنهایی که لاغرند و هیچ بهانه ای ندارند، من فعالیت بدنی و غیر بدنی بیشتری دارم.
ولی اینها مهم نیست. بلکه باید من و ما بهتر از اینها تحرک کنیم و کمتر از آسانسور و کنترل و یک جانشینی استفاده کنیم. امان از این زندگی شهری و امکانات مضر و بی در و پیکرش! امان و صد امان!
ورزش را باید جامعه و مسئولین ورزشی پیگیری کنند ولی من هم در حد خودم و به عنوان یک کار فرهنگی، وظیفه ی خود می دانم که به همگان از پیر و جوان و زن و مرد و مریض و سالم، توصیه کنم که هیچ گاه از ورزش روزمرده غافل نباشید و سلامت خود را اینگونه تضمین کنید.
اگر از امروز ورزش را شروع کنید، تا چند سال دیگر ورزش ربع ساعتی یا ۲۰دقیقه ای امروز برایتان بسیار ساده است و به ورزش های سنگین تر و کاری تر و مهمتر و موثر تر روی آورده اید. ولی اگر امروز شروع نکنید ، رفته رفته کار بدانجا می کشد که بدن خودتان را هم نمی توانید اینطرف و آنطرف بکشید. گرچه بعضی ها همین حالا هم در اکثر موارد حال اینکه بدنشان را جابجا کنند و از مکانی به مکانی برای کاری بروند، ندارند.
خیلی از مسیر ها را می شود پیاده روی کرد. دوای بسیاری از دردها نخوردن و ورزشهای مخصوص و ویژه کردن است. اکثر بیماری هایی که سراغ من و تو می آید ، اثر پرخوری یا بی تحرکی است.
بچه ها تا آنگاه که چهار دست و پا راه می روند ، آمار مریضی شان بیشتر و مقاومتشان در برابر بیماری بیشتر است. سپس آنگاه که راه رفتن آموختند و به راستی راه رفتند، تجربه شده است که نسبت مریض شدن ها و نق زدن ها و بهانه گرفتن ها و بی تابی کردن هایشان بسیار کمتر و در حد یک چهارم یا یک پنجم می شود.
این به خاطر تحرکی است که از راه رفتن این نوگلان و دلبندان شما و ما حاصل می شود و می رساند که تحرک امر مهمی در بازیافت سلامت و روحیه و نشاط است.
و فی ذالک مقالات ساقولها ان شاء الله فی فرص الآتیه بعون الله و طاعته و احتراز عن معصیته
+ نوشته شده در
30 May 2008ساعت
1 PM  توسط رضا محمدی تبار
|
علم ، حجاب است و اصولا سواد به معنای سیاهی است و آنان که علم را بدون نورانیتش آموخته باشند، همواره در ادامه تحصیل و رسیدن به مدارج عالی و مراحل بلند مرتبه ی علمی به مشکل بر می خورند.
ولی آنانکه نورانیت علم را درک کرده و دریافته اند، همواره علم و دانش به مثابه چراغ و نورافکنی است که تازه به شخص در دیدن اطراف و محیط و درک امور و بالابردن سطح علم و فرهنگ و معنویت کمک می کند و هیچ تزاحمی ندارد.
آری چنین است که گاهی کسی که هیچ یک از مقدمات یک علم را فرانگرفته است در فهم مطالب دست بالاتر و محتاج به تعمق بیشتر موفق تر و شگفت انگیز است. این می رساند که بسا اصطلاحات و عبارات غامض و پیچیده و لاضرورة ، باعث نفهمی و جمود افکار شده و افراد را از طی کردن مسیر تحصیل دانش باز می دارد.
در لسان روایات نیز علم نافع و دارای نورانی مدح و تمجید و تشویق شده است و علمی که باعث تفاخر و بدون عمل باشد، همواره مورد ذم و تکفیر و تنفر بوده است.
و فی ذالک فلیتامل العاقلون
+ نوشته شده در
29 May 2008ساعت
1 PM  توسط رضا محمدی تبار
|
چگونه می توان جهان را مدینه فاضله کرد و همه چیز را بر وفق مراد دید و از دنیا لذت برد؟ من همینقدر می دانم که همه ی اینها عملی است. لکن شرطش این است که من و تو و همه مردم بخواهیم. و یا لااقل قاطبه ی مردم جهان یا لااقل مردم یک شهر و دیار بخواهند. من که از خودم شروع می کنم و در حد خودم به این مهم می پردازم. همچنین رسیدن به مدینه فاضله مستلزم حضور صاحبی به نام مهدی موعود نیست. بلکه حضور مهدی عج مستلزم مدینه فاضله است. نیز منافاتی ندارد که من و توی عاقل پیش از حضور سرورمان به این مهمات رسیده باشیم، آنگاه با حضور آن سرور به درجات بالاتری برسیم. چون کمال و رشد انسانی حد و حدود ندارد.
ما در عشقمان می سوزیم و می سازیم و کماکان منتظریم که شاید این جمعه چشمانمان را منور کند. نه اینکه دردها و بی فرهنگی ها را توجیه کنیم.
کلبه شما به هیچ وجه محقر نیست. چون به دل نورانی شما وصل است و دلهای نورانی، بزرگ و باشکوه و تو در تو و دارای نشیمنگاه ها و دلنشینی ها و کاخ های بلوری و شیشه ای ویژه و عالی رتبه هستند.
پس بیا که من و تو یکی شویم و پیکره بشریت را به بازوی اتحاد مزین کنیم و بسازیم میهن و دیار و کشور و جهان خود را!
+ نوشته شده در
26 May 2008ساعت
12 PM  توسط رضا محمدی تبار
|
اصولا چرا حفظ؟
چون حفظ قرآن انسان را به معنویت و آرامشی خاص و ویژه می رساند. فقط ذکر این نکته ضروری است که به تجربه ثابت شده که محفوظات باید پشت سر هم و مسلسل وار و باصطلاح ترتیبی باشد. که بهترین طریقه اش هم ، حفظ از ابتدای قرآن است.
در برخی موسسات که برنامه ی یکساله یا سه ساله دارند، به خاطر اینکه حفظ کلاسهایشان یک دست و یک نواخت و هماهنگ باشد ، اگر کسی مقداری از محفوظاتش را عقب بماند، اینگونه مکلفش می کنند که هماهنگ با بقیه حفظ کند و مقدار عقب مانده شده را بعدا و سر فرصت کار کند.
این روش برای اینکه هماهنگی در طرح از بین نرود، بسیار موثر و خیلی هم خوب است. ولی به طور کلی روش خوبی نیست و تنها یک مسکن و راهکاری مقطعی است. لکن اگر محفوظات عقب مانده شده توسط استاد پیگیری شود ، ضررش کمتر است.
در یکی از کلاسهای تثبیتی که برای حفاظ کل داشتم ، پس از تلاشهای مکرر برای تثبیت محفوظاتشان، باز هم دیدم که در برخی سوره ها و یا اجزاء به مشکل بر می خورند. من اجزاء و سور مشکل دار را بررسی کردم و دیدم که این اجزاء و سور در همه ی آنها تقریبا مشترک است. لذا به بررسی این اجزاء و سور پرداختم و پس از مدتی دریافتم که اشکال کار این عزیزان این بوده که آیات سجده دار را حفظ نکرده اند و همین چهار آیه که در سوره های سجده دار واجب بوده است ، کل محفوظاتشان و به خصوص در همان محدوده جزئی یا سوره ای را مختل می کرده است. این مشکلات پس از اینکه آن چهار آیه را هم به محفوظاتشان اضافه کردند حل شد.
خلاصه اینکه در بحث حفظ قرآن نظم و ترتیب محفوظات مهم و لازم است. تمرینات نیز باید منظم باشد. یعنی هر روز و سر یک ساعت معینی کار شود. استاد را هم نباید به این زودی ها و به دلائل پیش پا افتاده و واهی تغییر داد.
به تجربه ثابت شده که کسانی که کل قرآن را حفظ می کنند آمادگی حفظ نهج البلاغه و اصولا دروسی سخت و محکم و سنگین را دارند.
همچنین به تجربه ثابت شده که کسانی که حافظ کل قرآن باشند و مسلط هم باشند از روحیه بسیار بالا و مهربان و سرشار از معنویات برخوردارند.
و لمثل ذالک فلیعمل العاملون
+ نوشته شده در
26 May 2008ساعت
12 PM  توسط رضا محمدی تبار
|