تبليغاتX
رضا محمدی تبار

رضا محمدی تبار

mahnajm@yahoo.com

احوال دل

دل

دل خانه ی زیبای هاست.

نباید دل را به صنعت کینه و نفاق، مزین کرد.

باید اندیشید که واقعا دل، خانه ی کدامین یک از زیبایی های هستی، باید باشد؟!

باید دل را سرایی جاویدان برای اسرار حق و حق پذیری کرد. شادی و شعف را در آن ریشه ای و مبنایی کرد و سخن آزادگی و مهرپروری در او پرورش داد و بس!

کسانی را که مدعی اینند که ما فقط برای آخرت و نه برای هیچ قلمی از اقلام دنیوی، کاری را انجام می دهیم بگو که اگر پس این است که می گویید، پس بطلبید مرگ خود را! بخواهید که نباشید! دعا کنید، آنهم دعائی از صمیم قلب که دیگر نباشید. وجود نداشته باشید. در این دنیا وجود نداشته باشید. بلکه در سرایی باشید که همه اش خداست و خدایی مطلق!

البته اگر راست می گویید که دار آخرت برای شما عزیز تر است، این چنین مرگی را طلب کنید و اگر طلب نمی کنید که نخواهید هم کرد، پیداست که در ادعای خود که همه ی کارهایتان برای رضای خداست، صادق نیستید. حال باید چه کار کنید؟ باید بروید و این ادعای خود را راست و الهی کنید و پا روی نفس سرکش خویش بگذارید و بدانید که خدای متعال به همه ی امور آگاه است. او میداند که در قلب من و در قلب تو چیست؟ او به همه چیز آگاه است.

خدایگان وحید و تنها و یگانه آگاه است که چه کسانی بادنجان دور بشقاب می چینند و چه کسانی راستگویان در محبتشان! بالاخره روزی هم می رسد که آنهایی که جانشان از چرب زبانی و کشمکش با اوتاد و اولیاء به در آمده، بساطشان جمع می شود و حق به حق دار می رسد.

و تو یعنی که هر نفری به زودی در می یابی که همه این مدعیان دروغین چه حریصانی به دنیا و ما فیها هستند. در شگفت می مانی که پس این همه ادعا و کوس خداپرستی و لاف زدن چه بود؟ اینان از آنهایی که رسما و بی دغدغه به بت پرستی ، خانه و کاشانه و معبر و معبد ، آباد کرده اند، مشرک ترند.

خدایا به دادم برس! نکند که من هم! نکند که من هم گرفتار باشم؟! دلم می خواهد که عمر زیادی داشته باشم و بتوانم در طول این عمر زیاد، به خوشی ها و ثواب های زیادی برسم. اما وای بر من این چه وصف و حالی است؟!! این که با قول پروردگار حکیم در حکیم ترین کتابهای آسمانی، مطابقت دارد و در این صورت من بدبخت ترین آدم ها هستم.

خدایا من که خودم هم خودم را نمی شناسم ولی تو که به همه ی امور علیمی و واقفی به من بگو و حالی کن! یعنی من چطوری می توانم بفهمم که هر جا باشم، مرگ مرا بالأخره روزی فرا می گیرد؟ و چگونه میتوانم باور کنم و معتقد باشم که عذاب و شکنجه ای اگر قرار است نصیبم بشود و اگر قرار است در قیامتی، مؤاخذه و مورد بازخواست قرار گیرم، همه ی اینها می شود و هیچ رد خور ندارد.

نباید شک کنم. آری اینجا به هیچ وجه شک روا نیست. نباید آرزوهایی طولانی و دراز داشته باشم. خدایا تو خودت کمکم کن! این کریمه ها واقعا که خوب حال می دهند. فقط مشکل اینجاست که حال من از بیخ، زار است و مشکل اصلی ام خودم و توجه به خودم و خودبینی است. خدایا اصلاحم کن!

و خدا به آنچه می کنند، آگاه است. با جبریل و کلامی که آورده و هر آنچه مقدس است و آسمانی، دشمنی نکیند که به ضرر خودتان است. بیخود ناز نکنید. پا روی هوس ها بزنید و گناهکاری خویش به گردن دیگران نیاندازید. سنگ بر سر کسی نزنید و از شوخی چه کوچک و چه بزرگش بپرهیزید.

مرا هم دعا کنید. بشریت را هم دعا کنید. به امید به کرسی نشستن حق و حقوق و حقیقت و حقانیت و حق مداری ها!

 
+ نوشته شده در  5 Aug 2008ساعت 11 PM  توسط رضا محمدی تبار  |