انسان ، گوسفند و سوسک
برخورد عموم سردمداران با رعایایشان تقریبا به سه شکل است. برخی از آنان که به ندرت نیز یافت می شوند، دسته ای اند که بین خود و رعایای خود، وجه مشترکی به نام انسانیت می بینند و می شناسند و در عمل هم به آن پایبندند. دسته دوم رعایای خود را گوسفندانی به حساب می آورند که خود را به دلیل اینکه می خواهند یک روزی از گوشت و سایر فراورده های این گوسفندان استفاده کنند، موظف به تیمار کردن و رسیدگی به امورشان می دانند. و دسته سوم و بدترین نوع از مسئولین محترم در کشورها، آن دسته ای اند که رعایای خود را سوسک و فقط یک سوسک به حساب می آورند و لذا هیچ برنامه ای برای رسیدگی به امورشان و دادن حق و حقوقشان ، حتی به مخیله ی شان نیز نمی آید.
آیا شما با دیدن یک سوسک به فکر غذا و خواب و استراحت و فرزندانش می افتید یا اینکه سریعا اقدام به برداشتن دمپایی و کشتنش می کنید؟ مسلما به هیچ وجه به فکر روزگار و کارها و برنامه های او نیستید. استدال شما هم این است که او یک سوسک است. یعنی همین سوسک بودن کافی است که او را به فجیع ترین وجه بکشید و ذره ای هم به حسابش نیاورید.
با دیدن گوسفند چطور؟ حتما به فکر کشتنش نمی افتید. بلکه به فکر زیبایی ها و غذا و خواب و استراحت و طویله ای درست و حسابی برای مراقبت از او می افتید. ولی چرا؟ مگر بین ما انسانها و گوسفندان، عقد اخوت و برادری و یا فامیلی است؟ نه! مسلما نه! ولی ما این کارها را به خاطر خود گوسفندان و رضایت و دل مهربان آن چهارپایان مفید نمی کنیم. بلکه به خاطر دل مهم و فوق العاده مهم خود می کنیم. چون قرار است که یک روزی به طریق شرعی ذبحش کنیم و از پشم و گوشت و سایر مواردش استفاده کنیم و یا قبل از سر بریدنش از فراوده هایش بهره ببریم.
حال با دیدن یک انسان ، اصولا چه حالتی به شما دست می دهد؟ آیا هرگز به فکر خوردن او می افتید؟ به فکر کشتنش چطور؟ مسلما تا طبع انسانی ، به آدمیت و انسانیتش وابستگی و علاقه ای داشته باشد، به فکر هم نوعش هست و هرگز در فکر کشتن و خوردنش نیست و بلکه به فکر کمک و مشارکت و همیاری و با او بودن است.
هر یک از حالت های گفته شده را بررسی کنید و اگر حالت خوب و انسانی نسبت به مردمان ندارید، هیچ گاه مسئول نشوید و اگر هستید، سریعا کنار بروید. ولی اگر واقعا حالت های انسان دوستانه و معنوی و خداپسندانه دارید، هم مسئول بشوید و هم خدمت بکنید و هم خوشا به احوالتان!
گویند علی علیه السلام بین خود و رعایای خود حقوقی طرفینی قائل بود. و نیز شخصی در مجلس عمر گفت به خدا قسم اگر خلاف سنت رسول خدا (ص) عمل کنی ، خودم با این شمشیرم از وسط به دو نیم تقسیمت می کنم. عمر گفت: بکن! و نگفت که تو بیجا کرده ای و خلاف شرع گفتی و روی خط قرمز پا گذاشتی! بلکه حداقل به این زعم و گمان خود مطمئن بود که هرگز خلاف سنت رسول گرامی اسلام (ص) عمل نخواهد کرد.
و در مورد فرعون با آنهمه ستمگری که از او شنیده ایم و گفته اند، آورده اند که هیچ گاه درب قصرش به روی رعایا و مردم بسته نبود و مردم در هر یک از ساعات شبانه روز که می خواستند ، می توانستند به او مراجعه کنند و مشکلشان را هم بگویند. نقل است که یک بار که فرعون خوابیده بود، شخصی مراجعه کرد و نگهبانان قصر مانعش شدند. فرعون پس از بیدار شدن آن ها را مواخذه کرد و گفت که از این پس حتی اگر من خواب هم بودم مرا بیدار کنید تا به درد مردم برسم.
و واقعا هم می رسید. می دانید چرا؟ چون او مردمش را گوسفندانی به حساب می آورد که اگر آب و غذایشان را تامین کند و نگذارد که کارشان و زندگی دنیایشان زمین بماند، بسیار بعید است که به این زودی ها به او گیر بدهند.
آیا می دانستید که این نظریه تاریخی که می گویند فرعونها اهرام را به وسیله بردگان می ساخته اند، امروزه با تحقیقاتی علمی و دقیق ، رد شده است و معلوم شده که این افراد مردم عادی و داوطلبی بوده اند که به علت اعتقاد به خدایی فرعون و نیز علاقه ای که نسبت به فرعون به سبب اینکه کارها و امورشان را حل و فصل می کرد، داشتند بوده اند؟
عجیب است که فرعون در عین حالی که باطل گویی می کند و می گوید من خدا هستم، ولی مردمی در عصر خودش یافت می شوند و او را به طور داوطلبانه در کاری به این سختی و طاقت فرسایی یاری می کنند!
آیا می دانستید که از محبت خار ها گل می شود؟ و آیا می دانستید که یک دست صدا ندارد و نیز آیا می دانستید که یک دشمن زیاد است و هزار دوست کم؟
نتیجه اخلاقی که می شود از مطالب مطروحه فوق گرفت این است که برای مردمی که زیر یوق سردمدارنی کافر صفت و دیو گونه زندگی می کنند، باید دعا کنیم آنهم چه دعا کردنی!
