تبليغاتX
رضا محمدی تبار - گپی دیگر با خدا!

رضا محمدی تبار

mahnajm@yahoo.com

گپی دیگر با خدا!

سلام ای خدای مهربان!

ای خدای مهربان، من ریسک کردم و به دامان اینها و این قوم به طور کلی رفتم.

الآن مثل آن زبان بسته در گل و لای و در تار و خاشاک این قوم پوسیده و عمرکرده مانده ام.

خدایا تو به من بگو که چه کنم؟ خدایا تو که به اسرار همه آگاهی، تو به من بگو که آیا هدفی جز کمک به کسانی که نگاه یشان دائما در طلب یاری رساننده ای بود داشته ام؟ پروردگارا، آیا این بود رسم خوبی؟ خدایا تو به من حالی کن که آیا پس از این کسی از این اشتباهات و ریسک ها خواهد کرد؟ خدایا من نگران خودم نیست. بلکه نگران اینم که این باب بسته شود و دیگر بار کسی از این هوس ها و فکر های خیال انگیز به سرش نزند!

چه کنم که دیگر کار از کار گذشته و وقت این روضه ها نیست. بلکه باید در این میدان که خود برای خود چال کرده ام، به دست و پنجه نرم کردن با مشکلات مشغول شوم و در این میان آیا یاری کننده ای هست که مرا یاری کند، الله اعلم!

به امید روزی که بتوانم مسئولیت هایم را تمام و کمال انجام دهم و این عزیزانم را به سر منزل مقصود برسانم. ولی آخه ای خدای مهربون تو هم از اون پشت و پسلا یه هلی به من بده و نگذار که دست تنها بمونم.

خیلی نوکرتم خدا!

قربان تو!

بنده ی بی لیاقت و ناپاکت که دوست دارد پاکش کنی و به لیاقتش بیافزایی! آری من همان کسی هستم که امید به فضل و کرم و بخشش تو دارم.

سلام بر تو ای خدای مهربان!

+ نوشته شده در  16 Mar 2008ساعت 2 PM  توسط رضا محمدی تبار  |