تفسیر قرآن، سوره هود، آیه 13
ام یقولون افتراه :
یا اینکه کافران می گویند این قرآن وحی الهی نیست! کافران و یا هر کس دیگر که می گویند او یعنی محمد به خدا افترا بسته و این قرآن را از جیب مبارک خود آورده، لطف کنند و زحمت بکشند و خود اینان هم چنین قرآنی بیاورند! مگر محمدی که شما می شناسید ، ۱۱۴ سوره را از جانب خودش نیاورده و به خدا نسبت نداده، خب شما به جای ۱۱۴ سوره ، لطف کنید و فقط ۱۰ سوره مثل او بیاورید!
قل: بگو
فاتو بعشر سور مثله مفریات: شما هم به کمک فصاحت و بلاغتی که خود یا مشاورانتان دارند، بدون هیچ منبعی وحیانی، ده سوره مانند آن قرآن را بیاورید.
و ادعو من استطعتم: هر کس را که می توانید از فصحای عرب و غیره به کار گیرید تا شاید به این آرزویتان برسید.
ان کنتم صادقین: اگر شما از راستگویانید و این مطلبتان که می گویید محمد این مطالب را از پیش خودش ساخته و پرداخته و خود او بهم پیوسته و درست کرده و هیچ منبعی وحیانی ندارد، راست و صحیح است و به پای این ادعایتان هستید.
هر کس که چیزی را نفی می کند، خود باید این کاره باشد و بگوید صحیحش این است. و یا لااقل مثلش این است. وگرنه هر نو ظهوری همیشه مورد طمع و ضرب و شتم و بی حوصلگی کسانی است که تا آن زمان برای خود برو و بیایی داشته اند. مسلم است با ظهور محمد صلی الله علیه و آله ، بساط بسیاری از مردم و بزرگان آن زمان برچیده شد. و منطقی شیطان و هوای نفس هم این است که سر به مخالفت بردارند.
هر کس گیری به کسی می دهد و در کارش اخلال ایجاد می کند، باید ابتدا به او گفت که خب حالا پیشنهاد شما چیست؟ شما هم می توانید چند روزی این قضیه را مدیریت کنید؟ ببینیم که آیا این اشکالات در دوره ی مدیریتی شما بیشتر است یا کمتر!
معنا ندارد که هر کس و ناکسی پیدا می شود و میخواهد بناها و کارهای انجام شده و ساخته و پرداخته را خراب کند و اسمش را انقلاب چندم و از این چرت و پرت ها بگذارد! مهم این است که اینان چه طرح و تز و دکترینی برای دوای فلان معضل دارند؟ به علاوه به جای تخریب فوری یک برنامه و منطق ، ابتدا منطق و برنامه ی خود را معرفی کنید تا لااقل از دور دست و از راه دورنمایش به مطالبی برسیم وانگهی ساختمان و بنای مستحکمتان را بسازید تا ببینیم کدام محکمتر و کاری تر است، آنگاه اگر صلاح بود سازمان و ساختمان قبلی را تخریب کنید.
در شاهد مثال ما هم کافران به جای اینکه ده سوره و تنها ده سوره از قرآن را بیاورند، دائم به زدن برجک آیات و اسلام و محمد نبی صلوات الله علیه و علی آله الطاهرین مشغول بودند. در حالی که این نهایت عدم صداقت را می رساند و دروغگویی مطلق است. هر آن کس که گوید در کار دیگران اشکالی است، بایدش که مرحمت کند و ابتدا خود به انجامش مبادرت ورزد و چند مرده حلاج بودن خویش اثبات کند ، آنگاه تخریب داشته ها را آغاز کند.
اما این قرآن مگر چه دارد که قرآن ، کافران را به ساختن ده سوره اش مفاخرت و شاخ و شانه کشیدن می کند؟ اگر فقط لفظ باشد که فصحای عرب در آن و یا لااقل در مانندهایش ماهر و زبردستند. نمونه اش خود حضرت علی علیه السلام که نهج البلاغه اش بی نظیر و در کمال فصاحت و بلاغت است!
لکن نکته مفاخرت قرآن به سور قرآنی ، لفظ و خود سوره ها نیست. بلکه معانی و مفاهیم کثیره ای است که در بطن و شکم هر آیه نهفته است. و گر چه ما اکنون بسیاری از آن معانی را نمیدانیم ولی آنچه مسلم است این است که عرب جاهلی در آن روزگاران این معانی را ولو به اجمال درک کرده و فهمیده و لااقل به وجودش پی برده و از این روست که فهمیده اند نمی توانند مثل سوره های قرآنی در جهت معانی کثیره و بلیغه و متواتره و .... سوره ای بیاورند. وگرنه هر آینه می آوردند و بساط محمد را که بساط آنها دگرگون و برچیده بود را بر می چیدند. پس آنها قرآن را و عظمت و شان و مقامش را و اینکه کار انسان نیست و کار کسی است که در فصاحت و بلاغت و همه ی قدرتها ، اعجوبه و موجودی بسیار قدرتمند است می دانستند. آری آنها این مفهوم را درک کرده بودند و باز هم ایمان نمی آوردند و لجبازی می کردند. لذا نام کافر به معنای ناسپاس و ناگرویده به حق را قرآن به آنها میدهد.
و به راستی که چه ناسپاسی است برای آنان که مطلبی را می فهمند و میدانند که حق است ولی باز هم به خاطر مطامع دنیایی و چند صباح این دنیای فانی ، باز هم حق و حقیقت را رد کرده و نمی پذیرند. نمی پذیرند یعنی در قول و عمل نمی پذیرند. وگرنه در اعماق ضمیر و وجدانشان به حقانیت آن آیات و دلایل و نبوت پیامبر پی برده اند.
۰۱۱۰۱۳
